๑۩۞۩๑ تنهایی ๑۩۞۩๑
اومدم باهات حرف بزنم حرفی به بزرگی دلتنگی به بزرگی دوست داشتن فرننننننوشششش خدا بازم باهات میخام قرارداد ببندم قرارداد عاشق شدن کنار عشقم ۰۳/۰۱/۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۰۰ که هیچ وقت تنهاش نزارم اما اگه یه روز رفت فرداش زنده نباشم.خدا جون الان کنارشم تو من و اون تو خدا .ما رو از هم جدا نکن ما باسه همیم. اگه قرار باشه خدا فقط یه آرزوی آدم رو برآورده کنی آرزوی ما دو تا به هم رسیدن فقط رسیدن اما رسیدنی پاک خدا جون تو شاهد اشکامون هستی مبادا نامردی کنی و ما رو هز هم جدا کنی...................... خدا بعد اون همه شکست دیگه نمیخام شکست بخورم آخه دنیای من شده و من بخاطرش حاضرم بمیرم................. خدا جون بی پدری بی خواهری تنهایی بدبختی از عرش به فرش اومدن تو ورزش بس نیست؟؟؟ مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ممممممممممممممممممممم کی میگه زندگی رو نمیشه یک جور دیگه آغاز کرد ؟ کی میگه نمیشه روی گذشته خط کشید ؟ کی میگه نمیتونیم بدی ها رو فراموش کنیم ؟ هرکس همچین نظری داره بیاد پیش من تا بهش بگم چرا نظرم درست متضاد اونه . از همه ی آدم ها بدم اومده بود . چون هرکسی هر بلایی دلش خواسته بود سردلم آورده بود . بدتر از اون اینکه درست توی زمانی که باید مثل همه ی هم سن و سالای خودم طعم خوش زندگی رو میچشیدم بلایی به سرم اومد که روزی صدبار آرزو میکردم بمیرم .بدنم بی حس بی حس بود ........ دیگه انگار جسمم بی روح توی این دنیا پرسه میزد ........... میخندیدم اما نه از ته دل .. گریه میکردم ولی نه واسه بقیه واسه بدبختی خودم ...... حالم بد بود خیلی خیلی بد . با خودم عهد بسته بودم توی صورت هیچ مردی نگاه نکنم و دیگه دلمو به حراج نذارم . ولی یهو همه چیز عوض شد و ورق برگشت . یکی از پشت آسمونای ابری زندگیم پیداش شد که روی تک تک غم و غصه هام خط قرمزکشید . نذاشت دلمو به حراج بذارم و بابالاترین قیمت دلمو خرید .... دلی که شکسته بود رو با دستای خودش درست کرد و تیکه های خورده خوردشو به هم چسبوند . می خواستم بهش بگم دل من دیگه درست شدنی نیست ولی مگه میشد ....... به دلم که نگاه کردم انگار معجزه شده باشه ..... دیگه خبری از ترک های جورواجور نبود ...... فهمیدم که طبیب قلبم از راه رسیده ......... خواستم از کنارش ساده بگذرم و چند روزی سراغش نرفتم ولی فهمیدم نمیتونم بدونش تحمل کنم . رفتم و ازش خواستم پیشم بمونه و اون مهربونم قبول کرد ......... هرگز بهم نه نگفت ........ یک حس غریب رو به جونم انداخت که روز به روز بیشتر میشه ........ اون همه ی زندگیمه ...... معشوقه ی شیرینی که تابستون سردمو بهار کرد . حالا شما بگین ................ اگه جای من بودین چه نظری راجع به سوالای بالا داشتین ؟ بدانید که این آمدن ها " اصلا " به دلم نمی نشیند ... !!
چک ،چکه چترها وناودان های باران لوده پچ،پچه عابران وباران روبه تاثیر ومن نابودتر از برگ زرد خیس خیس پای درخت خود را می جویم. واسه زخم
دل تنهام یادمه تو بودی مرحم ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی بدونی کاش می شد
بهت می گفتم من میخوام پیشم بمونی با دنیا اشک و غصه نمیخوام بی تو بمونم توی این
غروب دلگیر شعر رفتن و بخونم ولی اون روزا گذشته شاید از یاد تو رفتم کاشکی بودی و
میدیدی که هنوزعاشقت هستم من صدات و شنیدم ولی اشکاتو ندیدم توی آشیون
قلبت نموندم و پریدم ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمی زاره لحظه های بی
تو بودن تو رو یاد من میاره من همونم که چشماتو پر اشک و گریه کردم حالا راه
شهرعشق ومن نرفته بر میگردم برمی گردم تا همیشه قدر احساس وبدونم شایدم همیشه
باید بی تومن تنها بمونم miss you اي خدا غصه نخور از تو فراري نشدم بعد از آن حادثه در كفر تو جاري نشدم! ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه ام می زنی به حقیقت که هویتت را دیر زمان ایست که در زیر پای رهگذران به عرضه نهاده ای نقابت را بردار... زیر پایم را زود خالی کردی مجالی می خواستم اندک ... به اندازه یک نفس .. این نگاهت چیست ؟ سلام پر مهرت را باور کنم... یا پاشیدن نمکت را؟ خنجر را دستت دادم و گفتم پشت سر من حرکت کن و مواظبم باش اندکی بعد خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود نمی دانستم تو هم تاب از پشت خنجر زدن را داری تو گناهکار نیستی ! خنجر را خودم به دستت داده بودم به یقین که از دیار عابر هرز نگاه آمده ای شکنجه کن... که برای کشیدن درد مانده ام.. نه برای التیام.. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست .. خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی. مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد. پیرمردی جوان یکه وتنها با خانواده اش در سکوتی گوش خراش در خیابان قدم زنان ایستاده بودن نازم به ناز نازنین دلبر بیگانه ام که هر دم میکشد نازش دل دیوانه ام آنگه خیالت میزند بر سر، و من بیچاره ام قلبم خراب عشق شد ، مستانه ام پیمانه شد آرامشم ، دیوانه ام هر شب قسم خوردم تو را ،در یاد بسپارد دلم هر لحظه ام دادی به باد ،تو با دل رسواییم بگذار تا پیدا کنم دل را درین ویرانه ام آن آرزوهای محال ، کم کرده بود خسته دلم؟؟ اینک هوای وصل تو ، بردست هوشی از سرم نازم ! مرا بگذار تا در حسرت این آرزو از غم بسوزانم تن و جان و دلم اینجا دلی افتاده است از آسمان سینه ام بگذار تا فرشی کنم در زیر پایت این دلم هر دم ز غمهایت شود طوفانی امواج دلم بگذار تا با خنده ای آرامشی مهمان شوم هردم ز چشمانت شود ، دل بیرون از کفم بگذار تا با جمله ای دل را به تو هدیه دهم هر دم ز عشقت شور افتد بر دل دیوانه ام کز شور می پیچم به خود، با این دل شیداییم از دوریت جان می دهم ، بر ساحل سرخ دلم ناگه که مژده می دهد وصل تو را مرغ دلم راهم بده دمی مرا ،در گرمی آغوش خود تا غرق مهربانی شود تنها دل دیوانه ام جایم بده دمی مرا، در قلب نازنین خود از لطف بیکران تو آرام می گیرد دلم چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هات آنقدر غمگينه ؟ چرا لبخندهات آنقدر بي رنگه ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اره با تو هستم .. با چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هات آنقدر غمگينه ؟ چرا لبخندهات آنقدر بي رنگه ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اره با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هایت هميشه باراني است تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هایت هميشه باراني اس چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هات آنقدر غمگينه ؟ چرا لبخندهات آنقدر بي رنگه ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اره با تو هستم .. با چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هات آنقدر غمگينه ؟ چرا لبخندهات آنقدر بي رنگه ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اره با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هایت هميشه باراني است تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هایت هميشه باراني اس دیوار پشت سرش آنقدر نت شنیده بود که خوابش بگیرد... سلام.. یه مدتیه دوباره زندگیم رفته تو هم روزام باز داره سخت میگذره باز دارم میرم تو سکوت خدایا..خدایا..خیلی....بیخیال بابا وای خدا چرا این جوریم من که میدونم یه روزی میای سراغ قبر من من که میدونم اون چشات میباره تو ماتم من من که بهت گفته بودم دغ میکنم یه گوشه ای رفتی و خندیدی به من گفتی به من دیوونه ای من که میدونم یه روزی کلاغ قصه گوی ما خبر میاره از منو میگه بهت ...... هر چی که فریاد میزنم تو کوچه های انتظار رفته بودی از این دل و رفته بودی از این دیار وقتی که از شب تا سحر ناله میکردم ای خدا کجا بودی قشنگ من نعش منو ببین حالا گریه نکن قشنگ من قسمت من همین بوده از این همه خوبی واسم ببین که دوری میمونه هنوزم عاشق توام حتی زیر یه دنیا خاک خدانگهدار تو و حافظ اون نگاه پاک دستانم را پر از گلهای رز می کنم وبا قلبی لبریز از امید به دیدن تو مایم وتا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم زندگی برایم معنایی دیگر گرفت عزیزترین همراه هر گاه دیدی سنگ گریه می کند وتوانستی به اتش بوسه بزنی من هم می توانم فراموشت کنم
شعله و شمعدان عاشق هم شدن... اين وسط شمع مزاحم بود كه ... !!! گناه اگر نباشد می خواهم کمی دوستتان داشته باشم احساس می کنم بعضی روز ها باید کمی دلتنگ شما باشد کمی پرت شما شود حواسم! *** آدم ی که خیلی دور خیلی نزدیک است. تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید, جدا کردم. وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویائی.. ومن برای دیدن زیبای آن چشم , تورادردشتی از تنهایی وحسرت رها کردم. همین بود آخرین حرفت....؟ ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت ... حریم چشمهایم رابرروی اشکی از جنس غروب ساکن ونارنجی خورشید وا کردم. نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم.. وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی , نمیدانم کجا,تاکی , برای چه؟ وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت , وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد. وگنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت, تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد.. وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود, وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد , که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد. کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد ,وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد. کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد, ومن با آنکه میدانم هرگز یادمن را با عبور خود نخواهی کرد, هنوز آشفته چشمان زیبای توام... برگرد! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد, وبعد از این همه طوفان ووهم وپرسش وتردید, کسی از پشت قاب پنجرا آرام وزیبا گفت: توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو,در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم. ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و دست من واوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟ شاید به رسم عادت وپروانگی مان بازبرای شادی وخوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم..... نمیدونم چرا بعضی وقتها شرایطی برای آدم پیش میاد که آدم نه راه پس داره نه میگم خدا جون حالا که اینجوری امتحان میکنی به این سختی یه راهنمایی هم بکن تا منم بتونم راه حل رو پیدا کنم . بعضی وقتها هم هست که یه کاری میخوای انجام بدی فکر میکنی که به همه چیز فکر کردی و تو محاسباتت هیچ ایرادی نداری در اینجور مواقع به یه نتیجه یا چند نتیجه مشخص میرسی که اگه این کارو انجام بدی اینجوری میشه ولی وقتی فکرتو عملی میکنی میبینی یه نتیجه کاملا متفاوت که اصلا بش فکر نکرده بودی بدست میاد واقعا تو اینجور موارد چه کار میکنید ؟ غافلگیری تا چه حد؟ بدتری هم هست که امکان داشت ما تو اون شرایط باشیم . اشتباه نکنید نه دپرسم نه کم آوردم فقط ناراحتم که الان کاری ازم بر نمیاد و زمان باید مشخص کنه که چی میشه الهی! آفریدی مرا رایگان روزی دادی مرا رایگان ببخش مرا رایگان که توخدایی نه بازرگان! بنام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند ، تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست . زندگی شیبی است ، عشق سیبی است و وای بر حال آنکه در عشق پایبند نظم و ترتیبی است ، و اما تو ... قرار نبود ان وقتهای تو جایشان را با این وقتهای من عوض کنند . قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ، بوسه ، عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد . قرار نیبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم . قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند . قرار نبود هرچه قرار نیست باشد . قرار تنها بر بی قراری بود و بس . گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد ، اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد ، مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم : خودت خواستی تقصیر من نبود . زیر سایه ی امن ترین سایبان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم . همون نگاهی که سالها ازم دریغ میکرد.. گریه کرد و گفت دلش خیلی واسم تنگ شده... خواستم اشکاشو پاک کنم اما نمیتونستم فقط نگاش کردم... اون رفت ولی سنگ قبرم خیس خیس بود..... پس سعی کن امروز عاشق باشی چون فردا حتی اشکاتم اونو بر نمیگردونه. و یادت باشه ارزش عشق به دوست داشتنه نه به تمارض!![]()
![]()
سلام مهربونم خدا جون کجایی بازم دلم گرفت ؟
![]()
مبادا ازم بگیریش من بی اون میمیرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
فرنوش امروز رو یادت باشه تا آخر عمر یا تو یا مرگ
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
از خـــودمــ ...
از تـــو ،
از واژه مــــــا !
دِلـــمـ يكــ دل ِ سيـــر بــي كســي مــي خـــواهــد
بــِـه وسعـتــ تَنهــايــي هــاي بيــن مـــا
پُــــــــــرِ پُــــــــــرِ پُــــــــــر!!!!
آنقـــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !![]()
![]()
ومن
![]()
![]()
Though you are
not here
Wherever I go
Or whatever I do
I see your face in my mind
And I miss you so
I miss telling you everything
I miss showing you things
I miss our eyes
Secretly giving each other
Confidence
I miss your touch
I miss our excitement together
I miss everything we share
I don’t like missing you
It is very cold and lonely feeling
I wish that I could be with you
Right now
Where the warmth of our love
Would melt the winter snows
But since I can’t be
With you right now
I will have to be content
Just dreaming about
When we will be together again
دلم برايت تنگ مي شود
گرچه اينجا نيستي
هر جا مي روم
يا هر كار مي كنم
صورت تو را در خيال مي بينم
و دلم برايت تنگ مي شود
دلم براي همه چيز گفتن با تو تنگ مي شود
دلم براي همه چيز نشان دادن به تو تنگ مي شود
دلم براي چشم هايمان تنگ مي شود كه
پنهاني به هم دل مي دادند
دلم براي نوازشت تنگ مي شود
دلم براي هيجاني كه با هم داشتيم تنگ مي شود
دلم براي همه چيزهايي كه با هم سهيم بوديم تنگ مي شود
دلتنگي براي تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهايي است
كاش مي توانستم با تو باشم
همين حالا
تا گرماي عشق ما
برف هاي زمستان را آب كند
اما چون نمي توانم
همين حالا با تو باشم
ناچارم به روياي زماني كه
دوباره با هم خواهيم بود
قانع باشم.
هميشه با تو ...![]()
I love my EYES when u
look into them
I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love
it
I love my LIFE when u are in
it
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سكوت عاشق شنيدن است.
عاشق بادي هستم كه مسيرش را به پرنده تحميل نمي كند.
زنبور عسلي كه شيره گل قالي را بمكد دست خالي به كندو بر ميگردد.
واژه ي سلام متواضع ترين واژهاست.
قلبم به احترام مهرباني كلاهش را بلند كرد.
تمام مردم دنيا به يك زبان سكوت مي كنند.
باغبان به خاطر درختي كه در بهار سبز نشد بازو بند سياه بسته بود.
دوري مردم صندوق هاي پست را به هم نزديك مي كند.
دشمني كه كلام شيرين بر لب دارد شمشيرش تيز تر است.
خالي ترين ظرف ها بلند ترين صداها را دارد.
جهنم واقعي وجدان معذب است![]()
![]()

![]()


![]()
![]()

![]()
![]()
راه پیش آخه چرا باید اینجوری باشه؟![]()
![]()
![]()
برام خیلی دعا کنید تو این چند وقت بدترین شرایط تو کل زندگیم رو داشتم . نه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




