قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.
هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست.
قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.
قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت.
تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما...
روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است.
آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:45 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
به نام نامي عشق... به نام انکه اب را براي ماهي وليلي را براي مجنون وتورا براي من افريد
!!
زيبايي عشق
زيبايي عشق به سکوته نه فرياد
زيبايي عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست ميده
عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه
با خود گناه نيست اگر گفتگو كنم پرواز را براي خودم ارزو كنم
گاهي دم غروب دلم تنگ ميشود
لك ميزند كه با تو كمي گفتگو كنم
عمري نشستم و سراغم نيامدي
بايد به درد بي كسي خويش خو كنم
هر جا كه فكر ميكنم امروز رفته ام
ديگر كجا نگاه تو را جستجو كنم؟
خود را به هر دري كه زدم حاصلي نداشت
سوي كدام در كه نبسته است رو كنم؟
**
دوستت دارم**
**
فقد براي تو**
بر بالاي افق ايستاده ام
به روزي مي انديشم كه با تو باشم
جانم را به باد صبحگاهي مي سپارم
با همه خداحافظي مي كنم
چرا كه تو در مني در تاروپودم
و موجي لطيف برخاسته از جان تو
تا عمق جانم مي دود
و راهي جاودانه پيش رويم گسترده ميشود
و من پرواز ميكنم به سمت تو
به تو مي انديشم به ارمغان صبح...به نامت
...
كه عاشقانه بر زبان جاري ميكنم
به تو مي انديشم اي عشق
بي تو ميميرم
اگر تو نباشي چگونه دوباره براي خنده هايم
مهماني بگيرم؟
اگر تو نباشي ديدگان منتظرم اه... اسمان هميشه
بارانيست
و افتابگردان باغچه ام بسته خواهد ماند
اگر تو نباشي تنهايي ام را حجميست وسيع و عميق
و چه کسي پاک خواهد کرد غبار دلتنگي را از
اينه قلبم
.
اگر تو نباشي
چگونه خواهم زيست؟
...
چگونه خواهم رفت؟
...
بي تو همه چيز تلخه بايد که تو هم باشي
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:44 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:43 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
عشق يعني خاطرات بي غبار / دفتري از شعر و از عطر بهار / عشق يعني يك تمنا , يك نياز/ زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او/ عشق يعني ماتهب از يك نگاه/ غرق در گلبوسه تا وقت پگاه/ عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق/ گرمي دست تو در آغوش عشق/ عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "/ تا سحر از عاشقي با او بخوان/ عشق يعني هر چه داري نيم كن/ از برايش قلب خود تقديم كن/ عشق يعني ازمنيت وا شدن/ عشق يعني تا قيامت ماشدن/ عشق يعني لاله هاو ياسها/ عشق يعني حُرّها عباسها/ عشق يعنى مستي وﺩﯾوانگي / عشق يعنى باجهان ﺑﯾگانگي/ عشق يعنى شب نخفتن تاسحر / عشق يعنى سجده باﭽﺷمانه تر/ عشق يعني سربه دارآويختن/ عشق يعنى اشك حسرت ريختن/ عشق يعنى در جهان رسوا شدن / عشق يعنى مست وبي پرواشدن/ عشق يعنى اعتبارلحظه ها / عشق يعنى سجده برسجاده ها/ عشق يعنى محو شيدايى شدن / در ﮔذرﮔﺎهى به ره راهى شدن
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:42 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره اما بدومن که مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ وآدمي قول وقراري نيست نيست
من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر سرزده من که مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل وآسان مي رسد من که ميدانم که تا سرگرم بزم ومستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشمآيد و راه فراري نيست نيست پس چرا پس چرا عاشق نباشم؟؟؟ ن تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام.....دوستت دارم
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:41 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ...
خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ...
خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:38 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
توي يکي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميکني ميبيني بين ميليون ها ستاره يکي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب مي کنه.بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند ميکني و اون ستاره روانقدر تماشا ميکني تا بالاخره به خواب ميري.اما يک شب که سرت و بلند ميکني ديگه هيچ اثري از اون ستاره قشنگ نيست.اون موقع هستش که همه غم هاي دنيا هوري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب ديگه تا مدت ها سرت رو روي آسمون بلند نمي کني تا بالاخره بعد از مدت ها ميفهمي با رفتن اون ستاره بازم زنده هستي..... باز هم نفس مي کشي.......و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره پس دليل نداره که نخواي به اون ميليون ها سناره ديگه آسمون نگاه کني.بعد از اون تصميم هر شب ميري و يکي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ رو تماشا مي کني ولي باز هم يک شب ميبيني اثري ازش نيست اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نميشي و باز ميري سراغ يه ستاره ي ديگه ولي همشون ميرن تا اينکه نوبت ميرسه به آخرين ستاره که هرگز از بين نميره.....چون تو با نهايت وجود دوسش داري.!
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:36 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
بيا بگيرش
- اين چيه؟
- قلبم
- قلبت؟
- آره
- چرا مي ديش به من؟
- تا بعد از تو دل به کسي نبندم
- واسه چي؟
- چون عاشقتم
- عشق يعني چي؟
- (با حسرت) يه روزي مي فهمي
پسر جوون قلبشو داد به دخترک داد اما دخترک منظور اونو نفهميد و قلب رو همونجا پاي يه نهال خشك گذاشت و رفت
سالها گذشت تا اينکه:
- سلام
پيرزن با تعجب به درخت بزرگ و سبز نگاه کرد و گفت: تو حرف مي زني؟؟!!
درخت سايه ي خودشو رو پيرزن انداخت و با مهرباني گفت: آره
پيرزن پرسيد: چه جوري ممکنه؟
درخت با حسرت گفت: مهم نيست، اما اي کاش مي فهميدي قلب يه عاشق هميشه واسه عشقش مي تپه.
گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:35 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
برايت مي نويسم از غم هايم از عشق و جدايي هايم
از بهار بي پروايم
از اشک بي ريايم
از شب دلتنگي ام
برايت مي نويسم با بغض در گلويم
برايت مي نويسم با چشمان گريانم
با دست هاي لرزانم
با قلب ايستانم
با آواز بي صدايم که اي زيباترين رويايم
تويي زيباترين واژه مانده در تنهاييم
مي نويسم که دوستت دارم
و تويي مانده در کنارم
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
نکته نکته نکته نکته
بدترين درد اين نيست که عشقت بميره
بدترين درد اين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي
بدترين درد اين نيست که عشقت بهت نارو بزن
بدترين درد اين نيست که عاشق يکي باشي و اون ندونه
درد اينه که يکي بميره، اون وقت بفهمي دوست داشته
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
اگر روزي كسي از من بپرسد كه دگر قصدت از اين زندگي چيست؟
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست!
من آندم چشم بر دنيا گشودم كه بار زندگي بر دوش من بود
چو بي دلخواه خويشم آفريدند مرا كي چاره اي جز زيستن بود
من اينجا ميهماني ناشناسم كه با ناآشنايانم سخن نيست
به هر كس روي كردم ديدم آوخ! مرا از او خبر، او را ز من نيست
حديثم را كسي نشنيد، نشنيد؛ درونم را كسي نشناخت، نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت، سرودم را كسي ننواخت، ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟ كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود
همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟ كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست، مرا ديگر نشاط زندگي نيست
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز، شايد
ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمين را در زير پاي خود داشتم
و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي
آنگاه شايد پرچم کهربايي مرا در قله ها
به تمسخر ميگرفتي
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر براستي خواستن توانستن بود
محال نبود، وصال
و عاشقان که هميشه خواهانند
هميشه ميتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت
هيچ کس را توان آن نبود که گامي بردارد
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي
و شايد من، کمر شکسته ترين بودم
اگر غرور نبود
چشمهاي مان به جاي لبها سخن نميگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در ميان نگاه هاي گهگاه مان جستجو نميکرديم
اگر ديوار نبود
نزديک تر بوديم،
همه وسعت دنيا يک خانه ميشد
و تمام محتواي يک سفره
سهم همه بود
و هيچکس در پشت هيچ ناکجايي پنهان نميشد
اگر ساعتها نبودند
آزادتر بوديم،
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مکرر را
در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم
اگر خواب حقيقت داشت
هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبريز از ناباوري بودم
هيچ رنجي بدون گنج نبود
اما گنجها شايد، بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند
و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد
تا ديگري از سر جوانمردي
بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند
اما بي گمان صفا و سادگي ميمرد،
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگي بي ارزشترين کالا بود
ترس نبود، زيبايي نبود
و خوبي هم، شايد
اگر عشق نبود
به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟
آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود
اگر کينه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
من با دستاني که زخم خورده توست
گيسوان بلند تو را نوازش ميکردم
و تو سنگي را که من به شيشه ات زده بودم
به يادگار نگه ميداشتي
و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهاي مهتابي
به سلامتي دشمنانمان مي نوشيديم
اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد
من بيگمان
دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم
و تو نيز
هرگز نديدن من را
آنگاه نميدانم
براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت؟
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:31 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
اگر خدا بيناست نگاه به نامحرم چرا
اگردنيا زيباست اينهمه تجملات چرا
اگر خدا داناست فريب بندگان چرا
اگر مرگ زيباست اين همه عذر چرا
اگر حق تقسيم شده است اين همه طمع چرا
اگر جايگاه قبر است اينهمه كاخ هاي مجلل چرا
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:31 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
هميشه مي پنداشتم
که عشقي همانند عشق ما را
تنها در رروياها مي توان يافت
در گذشته
نمي خواستم هيچ کس کاملا" مرا بشناسد
حالا
مي بينم به تو چيزهايي را از خود مي گويم
که مدت ها بدان ها فکر نکردم
چرا که مي خواهم
همه چيز را دربارهء من بداني
در گذشته
مي خواستم ديگران تنها نيکي هايم را ببيند
حالا مي بينم از اين که تو اشتباهات مرا مي بيني ناراحتن مي شوم
چرا که مي خواهم مرا همان طور که هستم بپذيري
در گذشته
مي پنداشتم تنها من هستم
که مي توانم براي خود درست تصميم بگيرم
حالا
مي توانم تظرياتم رابا تو در ميان بگذارم
و تو مرا در تصميماتم ياري مي کني
چرا که به تو اطمينان کامل دارم
در گذشته
شيوهء رفتار با مردم برايم بي ارزش بود
حالا
مي بينم نسبت به همه
احساس تازه اي يافته ام
چرا که تو
لطيف ترين احساسات مرا برانگيخته اي
در گذشته
عشق واژه اي ناشناخته بود
حالا
مي بينم که در اعماق وجودم
هربافت. هر عصب. هر هيجان
وهر احساس من
در التهاب است
در شور شگفت انگيزعشق
هميشه مي پنداشتم
که عشقي همانند عشق ما را
تنها در روياها مي توان يافت
حالا دريافتم
که عشق ما
حتي از انچه در روياها مي يابيم نيز
زيباتر است
و آن عشق
تنها از آن توست
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:30 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست
داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي
تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم
داري؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:30 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
ميان بيگانگي و يگانگي هزار خانه است .
آنکس که غريب نيست شايد که دوست نباشد .
کساني هستند که ما به ايشان سلام مي گوييم و يا ايشان به ما .
آنها با ما گرد يک ميز مي نشينند ،چاي مي خورند ،مي گويند و مي خندند .
(( شما )) را به (( تو )) ، (( تو )) را به هيچ بدل مي کنند .
آنها مي خواهند که تلقين کنندگان صميميت باشند .
مي نشينند تا بناي تو فرو بريزد .
مي نشينند تا روز اندوه بزرگ .آنگاه فرارسنده نجات بخش هستند .
آنچه بخواهي براي تو مي آورند ، حتي اگر زبان تو آنرا نخواسته باشد .
جامه هايشان را مي فروشند تا براي روز تولدت دسته گلي بياورند .
زماني فداکاريها و اندرزهايشان چون زورقي افسانه يي
ضربه هاي تند طوفان را تحمل مي کند .
بر فراز گردابي که تو واپسين لحظه ها را در آن احساس مي کني مي چرخند
و فرياد مي زنند : من! من! من! من!
بايد ايشان را در آن لحظه ي دردناک بازشناسي .
بايد که وجودت در ميان توده ي مواج و جوشان سپاس معدوم شود .
بايد که در گلدان کوچک ديدگان تو باغ بي پايان
(( هرگز از ياد نخواهم برد )) برويد .
آنگاه دستي تو را از فنا باز خواهد خريد ؛
دستي که فرياد مي کشد : من ! من ! من ! و نگاهي که تکرار مي کند : من !
از ياد مران که اينگونه شناسايي ها بيشتر از عداوت ،
انسان را خاک مي کنند .
مگذار که در ميان حصار گذشت ها و اندرزها خاکسترت کنند .
بر نزديک ترين کسان خويش،
آن زمان که مسيحا صفت به سوي تو مي آيند ، بشور !
تمام آنها که ديوار ميان ما بودند انتظار فرو ريختن عذاب شان مي داد .
کساني بودند که مي خواستند آزمايش را بيازمايند ؛
اما من از دادرسي ديگران بيزارم .....
در آن طلا که محک طلب کند شک است .
شک ، چيزي بجاي نمي گذارد .
مهر آن متاعي نيست که بشود آزمود و پس از آن
ضربه يک آزمايش به حقارت آلوده اش نسازد .
عشق ، جمع اعداد و ارقام نيست تا بتوان آن را به آزمايش گذاشت ،
باز آنها را زير هم نوشت و باز آنها را جمع کرد
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:29 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
من چيزي از عشق نمي دانم وحتي نمي خواهم بدانم!
من عاشق نيستم و نمي خواهم باشم!
اما نمي دانم چرا در حضور تو از زيستن لذت بيشتري مي برم؟!
چرا با نگريستن به چشمان گيرايت حسي غريب وجودم را به بازي مي گيرد؟!
چرا وقتي دستانت را در دست مي گيرم احساس مي کنم تمام هستي در سر انگشتان دستان سرمازده ات جا مي گيرد؟!
چرا...؟!
با همه اين حرفا من عاشق نيستم!
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:28 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
من چيزي از عشق نمي دانم وحتي نمي خواهم بدانم!
من عاشق نيستم و نمي خواهم باشم!
اما نمي دانم چرا در حضور تو از زيستن لذت بيشتري مي برم؟!
چرا با نگريستن به چشمان گيرايت حسي غريب وجودم را به بازي مي گيرد؟!
چرا وقتي دستانت را در دست مي گيرم احساس مي کنم تمام هستي در سر انگشتان دستان سرمازده ات جا مي گيرد؟!
چرا...؟!
با همه اين حرفا من عاشق نيستم!
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:28 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه .
@!@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
يک دوست واقعي رو دو دستي بچسب.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ، اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ، اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه. ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن. اما بهترين دوستان حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، من با اونا عبور نخواهم کرد، بلکه اون طرف پل خواهم بود براي کمک به اونا
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
من به تو تکيه مي کنم و تو به من و اونوقت همه چيزمون مرتبه .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دوستي يعني يک روح در دو بدن
دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن.
جلوي من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبي باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد که تموم دنيا از پيشت رفتن .
دوستي واقعي مثل سلامتي هست ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اگر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم .
اگر تو خواستي قبل از من بميري بهم بگو که مي خواي يه دوست رو هم همراه خودت ببري يا نه.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
عشق زندگي مي بخشد ـ زندگي رنج به همراه دارد ـ رنج دلشوره مي آفريند ـ دلشوره جراءت مي بخشد ـ جراءت اعتماد به همراه دارد ـ اعتماد اميد مي آفريند ـ اميد زندگي مي بخشد زندگي عشق مي آفريند عشق
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
مرا بياد بياور وقتي که رفته ام!
و رهسپار سرزمين سکوتم
وقتي که ديگر نمي توني دستم را در دست بگيري
ومن نمي توانم ميون ماندن و رفتن دو دل باشم
بياد بياور مرا....
و اگر زماني مرا ز ياد بردي
و سپس بياد آوردي
اندوهگين مباش !
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
حالا باز دوباره من تو کلام و قصه هاتم من دل شکسته بازم رو پناه
شونه هاتم
حالا با بغض تنم باز دليل گريه هاتم بارون و هق هق گريم چشم به روي
گونه هاتم
خيلي وقته عاشقم عاشق سادگياتم تو بتي براي من من بت شکن فداتم
شبا آغاز مي شن نغمه ها ساز مي شن پرياي گوشه گير فکر پرواز مي شن
باز تولد منه توي انتظار تو اولين فصل منه اولين بهار تو
خيلي وقته عاشقم عاشق سادگياتم تو بتي براي من من بت شکن فداتم
من و مي شناسي عزيزم من همون عاشق خستم اسم من مونده به
يادت يا که از ياد تو رفتم
بيا امروز و سفر کن واسه فردايي دوباره خستگي هامو تو
در کن توي دنيايي دوباره
خيلي وقته عاشقم عاشق سادگياتم تو بتي براي من من بت شکن فداتم
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:24 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم , تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم , بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يگ لحظه باقيست
شگفتـــــــا وقتي کـــــه بــــود ، نمــــي ديدم وقتي مي خــــوانــــد ، نمي شــنـــــيــــدم وقــــتــــي ديــــــدم ... کـــه نــــــبــــــود وقتي شنــــــــيـــدم ....که نــخــــوانـــــــد .
###############################
اي همزبان بي صداترين فريادهايم حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم .
###############################
رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.
###############################
دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو را از رويات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغلش كني.
###############################
دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كمكم افول ميكنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.
###############################
هنگامي که محبت به شما اشاره مي کند، به دنبالش برويد، اگر چه داراي راههاي دشوار و پر فراز و نشيب بوده باشد.
###############################
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان تر است. تحمل اندوه از گدايي همه ي شادي ها آسان تر است.
###############################
دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند ولي هيچ کسي فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم .
###############################
اگه يه پروانه روي سرت نشست تعجب نکن چون ............ . من آدرس قشنگترين گله دنيا رو بهش دادم , گلم .
###############################
فراموش کن چيزي را که نمي تواني به دست آوري .......... و به دست آور چيزي را که نمي تواني فراموش کني .
###############################
تمام زندگي را از دريا بياموز , زيرا براي در اغوش گرفتن ساحل ارام و قرار ندارد .
###############################
تورا چون آرزوهايم هميشه دوست خواهم داشت به شرطي که مرا در آرزوي خويش نذاري .
###############################
الهي تو خورشيد بشي و من زمين !! تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالي 365 بار دور من بگردي !!!
###############################
تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم , تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم , بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يگ لحظه باقيست .
###############################
يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست .
###############################
وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن!!
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:23 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
بگوييد که بر گورم بنويسند
زندگي را دوست داشت
ولي انرا نشناخت
مهربون بود
ولي مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولي از ان لذت نبرد
در ابگير قلبش جنب و جوش بود
ولي کسي بدان راه نيافت
در زندگي احساس تنهايي مينمود
ولي به کسي دل نداد
و خلاصه بنويسي
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:22 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
آيا مي دانيد عشق ورزيدن يعني چه ؟
آيا مي دانيد عشق ورزيدن به يک درخت يا يک پرنده
يک حيوان دست آموز که از آن حفاظت مي کنيد
و به او غذا مي دهيد يعني چه ؟
با تو جه به اين واقعيت که
در قبال اين محافظت ممکن است درخت سايه اي به شما ندهد
يا حيوان دست آموز از شما پيروي نکند
و به شما متکي نباشد .
اکثر ما به اين شيوه کسي را دوست نداريم
ما نمي دانيم چنين عشقي يعني چه
زيرا عشق ما هميشه محصور دراضطراب،
حسادت و ترس است ،
ترسي که به معناي اتکاي رواني به فرد مورد علاقه است .
در واقع ما مي خواهيم دوستمان بدارند ،
ما بي غرض و بي نظر عشق نمي ورزيم
بلکه چيزي در قبالش مي خواهيم
و نفس اين خواستن يعني متکي شدن .
بنابراين آزادي و عشق با يکديگر مي آيند .
عشق يک واکنش نيست .
اگر من شما را براي اين دوست دارم که شما مرا دوست داريد،
اين فقط يک داد و ستد است،
مانند خريد و فروش در بازار . اما عشق نيست .
عشق ورزيدن چيزي در قبال خود نمي طلبد .
عشق ورزيدن اين نيست که حس کنيد چيزي مي بخشيد
و صرفا ، عشق ورزيدن بدون توقع جبران
منجر به شناخت آزادي خواهد شد .
عشق حقيقي قادر به شناخت آزادي است
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:21 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:21 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|
آرزو دارم دلت مثل بهار
پر شود از لـحظه هاي ماندگار
زندگيْت خالي از اندوه و غـم
لـحظه هاي شادماني بي شمار
خانهً قلبت پر از گلهاي ياس
نغمه خوان خانهً قلبت هزار
باغ احساست پر از گلهاي ناز
همچو يك قالي پر از نقش و نگار
روزهايت هر يكي بهتر ز قبل
خوش بـوَِد بر كام تو اين روزگار
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 7:19 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑
|