|
بین من وتوچیزی دیوارنخواهد شد گرهم فاصله ای افتد بسیار نخواهد شد از دیده سفرکردن آغاز زه دل رفتن هربار اگر می شد اینبار نخواهد شد شاید تا سقف وستون باشد دست منو چترتو برما شبهی حتی آوار نخواهدشد شاید دلی از یک دل آزرده شود اماهرگز دلی از یک دل بیزار نخواهد شد جز زلف تویک سنبل برباد نخواهد شد جز چشم تو یک نرگس بیمار نخواهد شد با عشق تنفس هم یک فاصله تازه است درقصه ما چیزی تکرار نخواهد شد + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:32 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
به یاد می آورم... چند روزیست بی قرارم گویی گمشده ای دارم مبهوت و سرگردان گذشته را مرور میکنم و بیاد می آورم، آن شاخه گل سرخ را و آن هدیه ی کوچک اما پراز احساس را ، بیاد می آورم، مهربانی و محبت کسی را کسی که با من غریبه بود اما صمیمت را میشد در نگاهش دید، بیاد می آورم، آن روز بارانی و سرد پائیز را آن خیابان شلوغ و آن بچه های بازیگوش را، بیاد می آورم، کوچه های آشنا را و صدای خش خش برگها زیر قدمهایمان را، افسوس! که گذشته ها در آن روزها باقی ماندند و چیزی جز خاطرات نماند، دلم برای تمام روزهای تلخ و شیرین رفته تنگ است دیروز گذشت و من گرفتار امروزم و چشم به فردا دارم شاید فردا از آن من باشد... + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:31 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
رفت و چشمم را برایش خانه کردم بر نگشت بس دعا ها از دل دیوانه کردم بر نگشت شب شنیدم زاهدی می گفت او افسانه بود در وفایش خویش را افسانه کردم بر نگشت زلف هایم را که روزی می ربود از او قرار تا سحرگاهان برایش شانه کردم بر نگشت تا در آن غربت نسوزد از غم بی همدلی تارو پودم را بر او پروانه کردم بر نگشت این من مسجد نشین عاشق سجاده را مدتی هم ساکن میخانه کردم بر نگشت عاقبت هم بر امید اینکه بر می گردد او عالمی را از غمش ویرانه کردم بر نگشت + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:30 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
آرزوی محال من... باز هم دلم تنگ است ، تنگ روزهای با هم بودن بکدامین زبان بگویم :که چه دردیست حسرت یک لحظه بودن دوباره با تو! وقتی به آسمان نگاه میکنم به یاد وسعت قلبت هزار بار می میرم! نمیدانم کجایی! نمیدانم دستان گرم و مهربانت را به کدامین دست سپرده ای، و نگاهت از آن چه کسی شده! اما دستان من هنوز هم محبت دستان تورا طلب میکنند و نگاهم همه جا در جستجوی توست، دیدنت دور نیست میدانم! اما با تو بودن و دوباره خوشبختی را زنده کردن آرزوییست محال! + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:30 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:29 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ادامه خواهد داد
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنم اینگونه است که تو را می شناسم ...... اینگونه باش علارغم پیچ وخم های دور و فاصله کهکشانهایی که بین ماست بیا و خودت را به تماشا بزار ...... اینگونه باش نزدیک و دور هرجا که باشی ایمانم را از دست نخواهم داد اگر چه شب ها سختند ادامه خواهم داد که یک بار دیگر تو در را می گشایی و اینجا هستی اینجا در قلب من و قلب من ادامه خواهد داد عشق تنها یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید و نخواهد رفت تا ما برویم عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار و از آن پس بدان آویختنم تا همیشه همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت تو اینجایی پس چیزی نیست که از آن بترسم ومیدانم که قلبم همچنان ادامه خواهد داد و ما همیشه عاشق می مانیم عاشق و جوان و ساده دل و قلب من همچنان خواهد تپید و من اینها را در قلبم جاودانه نگه خواهم داشت ... و شب در راه است و در تنهایی شب به آسمان می نگرم و هر ستاره شبی است که چقدر از تو دورم . + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:27 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
به تو که روزی تنها ستاره چشمک زن قلبم بودی
تنها بهانه برای مغرور بودنم تنها امید برای امیدواربودنم تنها آرامش برای لحظه های بی قرارریم تنها تصویر مجسمی از آرزو که داشت به حقیقت می پیوست و اکنون : تنها خاطره ای از گذشته . گذشته ای که در دوره نا امیدی چرخ زمان متوقف ماند و امروز: تنها دلیل برای حقیقی نبودن احساس + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:26 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
به تو که روزی تنها ستاره چشمک زن قلبم بودی
تنها بهانه برای مغرور بودنم تنها امید برای امیدواربودنم تنها آرامش برای لحظه های بی قرارریم تنها تصویر مجسمی از آرزو که داشت به حقیقت می پیوست و اکنون : تنها خاطره ای از گذشته . گذشته ای که در دوره نا امیدی چرخ زمان متوقف ماند و امروز: تنها دلیل برای حقیقی نبودن احساس + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 11:26 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|