|
نمی گم دوستت دارم ولی قسم می خورم دوستت دارم
بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت می دم چون همه چيزم توئی نمی خوام خوابتو ببينم چون تو خيلی خوش تراز خوابی اگه يه روزچشمات پرازاشک شدودنبال يه شونه ميگشتی که گريه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ولی منم پا به پات گريه می کنم. اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول می دم ساکت بمون. + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:32 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبري تنها شدن بوسه سرفصل كتاب عاشقي بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان بوسه يعني عشق من , با من بمان شرم در دلدادگي بي معني است بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است بهترين هديه پس از يك انتظار بشنويد از من فقط يك بوسه است + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:26 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
زندگی تکراریست + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:24 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اين روزا... بی تو مي گذرن اما سخت...خيلی سخت از تو دورم اما يادت هرگز توی خاطراتم بی رنگ نمی شه دلم برای همه چيزت تنگ شده و راهی ندارم جز اينكه هرلحظه تورو مجسم كنم و خاطرات باهم بودنمون رو دوره كنم خوبترينم تنها دلخوشی زندگی من اين روزا ... خيلی ازهم دوريم اما هميشه به يادتم دلم مي خواد تلفن نزد نم رو دليل بر سرد شدنم نذاری خودت می دونی كه نمی تونم دلم می خواد بدونی كه دلم هميشه برای ديدنت بيقراره و ديگه اينكه...دارم درس می خونم فقط برای روزهای بهتر باتو... فقط برای همين دوستت دارم....بيشتر....خيلی بيشتراز هميشه + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:23 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بهانه ای عزیز جان من من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ است بی تو بودنم هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه می میرم + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:22 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:18 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
می نویسم از تو می نویسم،می نویسم از تو می نویسم تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم،همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ،به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتی باشی به حریم خلوت عشق تو تنها برسی مینویسم،می نویسم از تو ...تا تن کاغذ من جا دارد می نویسم همه ی با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری ...می نویسم،می نویسم از تو + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:17 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دیگر تو را تنها ارزوی دلم نمی دانم... دیگر شبها در فراغت غریبانه گریه نمی کنم...دیگر غریبه ای نمی شوم که همه چیزش تو بود و تنها آشنای دیرینه اش صدای تو دیگر آرزوهایم را بلند نمی گویم.. تو را نمی خواهم نیست.. می دانی چرا...؟؟؟! چون دیگر من تو را در دنیای احساس نمی خواهم..چون دیگر جز وجودت هیچ چیز مرا آرام نمی کند نه صدایت و نه دیدارت و نه غریبانه هایم...این فقط وجود توست که عطش عشق مرا سیراب می کند. آری من تو را می خواهم در دنیایی واقعی .. دور از وهم و خیال و تنهایی...و تنها مرگ است که عشق تو را از وجودم پاک می کند به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم تقدیم به کسی که تنها آشنای این غریبست....
+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:13 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
براي تو مي نويسم كه مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي. زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من. اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد اگرچه همه چي اينگونه هست كه فراموشم كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا زنده نگه داشته ... بر هر صفحه از قلبم نام تورا مي نويسم و فرياد مي زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتي اگه گمان كني از يادم رفتي هيچ نمي گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار. سكوت مي كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بي تفاوتم مي پنداري اما خبر نداري كه در دلم چه ميگذرد .اين كه تو سالمي و خوشحال ..براي من بس است. برايت دعا مي كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خد اوند است كه هميشه بيدار مي ماند. قلبم را با اين نواي سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم مي كنم و با بغض و گريه مي گويم مقصد گوشه قلب تو هميشه برايت دعا مي كنم ... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن مي گويم ... هميشه از خدا مي خواهم كه مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روي گلبرگهاي اين گل سرخ نشسته برايت مي فرستم... هميشه در دلم از تو سخن مي گويم... هميشه برايت پيغام مي فرستم كه" دوستت دارم + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
کاش بودی..کاش بیائی...ببینی....کاش.....کاش...... زندگیم در حسرت ای کاش ها تمام شد و چشمانم در حسرت نگاهت بی فروغ... پاهایم به دنبال ردپایت بی رمق گشت و روحم در انتظار گرمای وجودت سرد.... تا کی؟....لااقل تو بگو تا کی..... تا کی اشکهایم را در تاریکی شب زیر بارن پنهان کنم...... تا کی نیمه شبها از خیال صدا کردنت چشم از خواب بگشایم ... و ناگه ببینم که هیچ کس نیست..... وفقط صدایت آمد و جان و دلم را با خود برد ....و چیزی برای زندگی برایم نگذاشت.... در آن هنگامه تا سپیده ی صبح سر به زانوان غم می نهم... و تصویرت را در خیالم تجلی میکنم..... اما مگر می شود؟... مگر می شود که فقط با نقاشی خیال تو زندگی کنم؟..... + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بگذار با چشمان تو ببینم بگذار در نگاه تو ذوب شوم............. بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی....... بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم....... بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم...... بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی....... بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد...... بگذار دلم برای تو باشد........ بگذار دلت.......حالم را بپرسد....... بگذار قلبم برای تو بتپد........... بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو........... بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........ + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بگذار با چشمان تو ببینم بگذار در نگاه تو ذوب شوم............. بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی....... بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم....... بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم...... بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی....... بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد...... بگذار دلم برای تو باشد........ بگذار دلت.......حالم را بپرسد....... بگذار قلبم برای تو بتپد........... بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو........... بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........ + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
به تو تکیه کردم پشتمو خالی کردی
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:52 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
چقدر گریه کردم واست تواین چهاردیواری حالا چی شده که واسه دیدنم حســـی نداری می گفتی یه لــحظه از دوری من آروم نداری کنج اتاقت می شینی همش برام چشم انتظاری تو که حسرت یه لحظه عاشقیٌ روو دلم گذاشتی می دونم که از همون اول تو منٌ دوسـتم نداشتی فکر نکن که حرفام یه خواهشٌ یـــــــه التـــماســه بدون که این حرفام نشونهای واسه مرگ احساسه واسه منٌ تو نمونده حتی یــــه فرصــــــتی نمی خوام که از تو بشنوم حتی یه صحبتی + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:50 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
لحظه خداحافظی مون ابرا از گریه می میرن آخه یه عمره که اونا توی آســـــــمون اسیرن تو که عاشق نبودی بدونی انتظـــار چیه! توی دنیای کاغذیت عاشقه بی قرار کیه! قرار نبود نم نم توو شب بشم بری من جون به لــــب بشم نگو که می خوای بری با کوله بار خاطره بمون پیش منٌ نرو گرچه دلت مـــــسافره خاطراتت واسه من همیشه یه غوغاست حتی اگه بری عــشـــــقت همین جاست ســــــــردی نگاه تو قلبمٌ میشکونه میدونه که بدون تو زنده نمی مونه چرا حرفات این روزا بی صداست نگو که دلت از من جـــــداســـــت + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:49 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
وقتی که تو نیستی پیشم فکر می کنم که بی کسم غرق بی کســــــی میشم بی صدا میشه نفســـــم این دل شکستـه من خیلی وقته بی فروغه فهمیده تو این زمونه عشق فقط یه دروغه میشکنه دل منً هرکی که از راه میــرســـه نمی خوام که دل بدم تا مرگه من سر برسه هر لحظه کسی می بینم که یه جایی دل داده خنده از گٍریًم میگیره که پای چی وایســـاده بیچاره عاشـق شده شــــب و روز آروم نداره توو خیالش واسه عشقش هنوزم داره می باره اون دلً باخته ســـاده عاشــــق شده بی اراده نمیدونه واسه باریدن چشماش باید بشه آماده + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:49 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:48 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دیگران آمده اند و رفته اند . . .
تمنایی ندارم! آنها غریبه اند آزارم میدهند اگر گلا یه ای نیست آنها كه نمیدانند. . . میبینی چه كرده ای؟ . . . باشد نگاهم نكن . . . من كه چیزی نمیخواهم . . . غرق دوست داشتنیهایت باش من بجای تو نیز میمیرم شاید اینگونه سراغی بگیری . . . من غرق تو میشوم رفته ای . . میدانم نمی آیی . . میدانم . . باشد . . برای گاه آخر لبخندی بزن شاید این . . . بگذر . . . بگذار و بگذر . + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:44 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
شبي غم بادل من گفتگو کرد مراباچشمهايت روبروکرد دلم مي گفت هرگزعاشقت نيست ولي دست دلم راگريه روکرد + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:43 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:26 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
چیزایی که گفتم داستان نبود تازه آلان کمی بهم نزدیک تر شدیم تو ناراحتی ولی من اشک می ریزم فرقامون همیناست از بس عزیزم سر بسته حرف زدم دیگه خستم می خوام بهت بگم همین آلان از ضعف دستام شروع کردن به لرزیدن اشکهام شروع کردن به غلتیدن ولی بازم می دونی برام مهم نیست مهم اینه که تو توی دل شاد باشی خودت می دونی باهات خیلی حرف دارم ولی جاش نیست فقط می خوام تو شاد باشی + نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:24 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اگه از یــاد تو رفتــــــم ،اگه رفتــــی تـــــو ز دســتم اگه یـــار دیگرونــــی ، مـــن هنـوز عاشقت هستم با وجــود این که گفتـی ، دیگه قـــهری تا قیـــامت با تـــموم سادگــی هام ، گفتـــــم اما به سلامــــت شاید این خوابه که دیدم، هرچی حرف از تو شنیدم قـــلب نابــاور مـــن گفت، مـــن به عشقـت نرسیدم پیــــش ازاین نگفته بـودی ،غیرما کسی روداری توی غم ها،توی شادی،سر رو شونش می گذاری تــــورو می بخشــم و هرگز دیگه یادت نمی افتم + نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:21 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم + نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:20 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نیمه شب آواره و بی حس و حال پرسه ای آغاز کردیم در خیال از جدایی یک ، دو سالی می گذشت دل به یاد آورد اول بار را آن نظر بازی آن اسرار را همچو رازی مبهمو سر بسته بود آمدو هم آشیان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او دامنش شد خابگاه خستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر مست او بودم زدنیا بی خبر آمدو در خلوتم دم ساز شد گفتمش : در عشق پا برجاست دل گر تو زورق بان شوی دریاست دل دل ز عشق روی تو حیران شده گفت : در عشقت وفادارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان با تو شادی می شود غم های من گفتمش : عشقت به دل افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش در سرم جز عشق او سودا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود خوبی او شهره ی آفاق بود روزگار اما وفا با ما نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت آخر این قصه هجران بود بس یار ما را از جدایی غم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست بی خبر پیمان یاری را گسست آن کبوتر عاقبت از بند رست با که گویم او که هم خون من است بخت بد بین ، وصل او قسمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر آخرین یک بار از من بشنو عاشقی را دیر فهمیدی چه سود گر چه آب رفته باز آید به رود بعد از این هم آشیانت هر کس است + نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:19 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ازتنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است .......... از تنهايی بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند ...... از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام .......................... ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام ........... از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد ........... از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم........... از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم....... از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم با تو بودن است ...... ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد ........ از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم ......... ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند .......... ازتنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم .......... پس بگذار با تو باشم...... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.... تا هميشه ماندگار باشم + نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:17 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|