تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

 نمی گم دوستت دارم ولی قسم می خورم دوستت دارم

بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت می دم چون همه چيزم توئی

نمی خوام خوابتو ببينم چون تو خيلی خوش تراز خوابی

اگه يه روزچشمات پرازاشک شدودنبال يه شونه ميگشتی که گريه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ولی منم پا به پات گريه می کنم.

اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول می دم ساکت بمون.

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:32 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبري تنها شدن بوسه سرفصل كتاب عاشقي بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان بوسه يعني عشق من , با من بمان شرم در دلدادگي بي معني است بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است بهترين هديه پس از يك انتظار بشنويد از من فقط يك بوسه است

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:26 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 ترس هم تکراریست ....

 زندگی تکراریست

 خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 همه جا غرق سکوت 

 کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 دل من می ترسد

 ترس هم تکراریست ....

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:24 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

اين روزا... بی تو مي گذرن اما سخت...خيلی سخت

از تو دورم اما يادت هرگز توی خاطراتم بی رنگ نمی شه

دلم برای همه چيزت تنگ شده

و راهی ندارم جز اينكه هرلحظه تورو مجسم كنم و خاطرات باهم بودنمون رو دوره كنم

خوبترينم

تنها دلخوشی زندگی من

اين روزا ... خيلی ازهم دوريم اما هميشه به يادتم

دلم مي خواد تلفن نزد نم رو دليل بر سرد شدنم نذاری

خودت می دونی كه نمی تونم

دلم می خواد بدونی كه دلم هميشه برای ديدنت بيقراره

و ديگه اينكه...دارم درس می خونم

فقط برای روزهای بهتر باتو... فقط برای همين

دوستت دارم....بيشتر....خيلی بيشتراز هميشه

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:23 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بهانه

ای عزیز جان من

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ است

بی تو بودنم هرگز

گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم

عاشقانه می میرم

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:22 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت...................
كاش مي شد
در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم
نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنهاي گلويم را ميفشارد
به گوشهاي پناه ميبرم
كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:18 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

می نویسم از تو می نویسم،می نویسم از تو می نویسم تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم،همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ،به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتی باشی به حریم خلوت عشق تو تنها برسی مینویسم،می نویسم از تو ...تا تن کاغذ من جا دارد می نویسم همه ی با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری ...می نویسم،می نویسم از تو

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:17 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دیگر تو را تنها ارزوی  دلم نمی دانم... دیگر شبها در فراغت غریبانه گریه نمی کنم...دیگر غریبه ای

نمی شوم که همه چیزش تو بود و تنها آشنای دیرینه اش صدای تو صدایی که تنها یادگار توست

دیگر آرزوهایم را بلند نمی گویم..... دیگر وقتی به آسمان تنهاییم می نگرم از خدای آسمانیم

تو را نمی خواهم دیگر امید دیدارت مرا شاد نمی کند..دیگر قشنگترین حس دنیا زمان با تو بودن

نیست..دیگر این غریبه غریبانه هایش را برای تو نمی سراید....

می دانی چرا...؟؟؟!

چون دیگر من تو را در دنیای احساس نمی خواهم..چون  دیگر جز وجودت هیچ چیز مرا آرام نمی کند

نه صدایت و نه دیدارت و نه غریبانه هایم...این فقط وجود توست که عطش عشق مرا سیراب می کند.

آری من تو را می خواهم در دنیایی واقعی .. دور از وهم و خیال و تنهایی...و تنها مرگ است که

عشق تو را از وجودم پاک می کند

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

تقدیم به کسی که تنها آشنای این غریبست....

برام دعاااااااا کنید

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:13 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

براي تو مي نويسم كه مدتهاس نيستي .. براي تو مي نويسم كه فراموشم كردي.

زندگي مي گذرد چون عابري از اين گذر اما تو هيچوقت نمي گذري نه از من و نه از خاطر من.

اين را قلبي مي گويد كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد اگرچه همه چي اينگونه هست كه فراموشم

كردي اما صدائي از درون از ته قلبم فرياد مي زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا

زنده نگه داشته ...

بر هر صفحه از قلبم نام تورا مي نويسم و فرياد مي زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتي اگه گمان كني از يادم

رفتي هيچ نمي گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار.

سكوت مي كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بي تفاوتم مي پنداري اما خبر نداري كه در دلم چه ميگذرد .اين

كه تو سالمي و خوشحال ..براي من بس است.

برايت دعا مي كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خد اوند است كه هميشه بيدار مي ماند.

قلبم را با اين نواي سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم مي كنم و با بغض و گريه مي گويم مقصد گوشه قلب تو

هميشه برايت دعا مي كنم ... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن مي گويم ... هميشه از خدا مي خواهم كه

مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روي گلبرگهاي اين گل سرخ نشسته برايت مي فرستم...

هميشه در دلم از تو سخن مي گويم...

  هميشه برايت پيغام مي فرستم كه" دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

کاش بودی..کاش بیائی...ببینی....کاش.....کاش......

زندگیم در حسرت ای کاش ها تمام شد و چشمانم در حسرت نگاهت بی فروغ...

پاهایم به دنبال ردپایت بی رمق گشت و روحم در انتظار گرمای وجودت سرد....

 

تا کی؟....لااقل تو بگو تا کی.....

تا کی اشکهایم را در تاریکی شب زیر بارن پنهان کنم......

تا کی نیمه شبها از خیال صدا کردنت چشم از خواب بگشایم ...

و ناگه ببینم که هیچ کس نیست.....

وفقط صدایت آمد و جان و دلم را با خود برد ....و چیزی برای زندگی برایم نگذاشت....

در آن هنگامه تا سپیده ی صبح سر به زانوان غم می نهم...

و تصویرت را در خیالم تجلی میکنم.....

اما مگر می شود؟... مگر می شود که فقط با نقاشی خیال تو زندگی کنم؟.....

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بگذار با چشمان تو ببینم بگذار در نگاه تو ذوب شوم............. بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی....... بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم....... بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم...... بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی....... بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد...... بگذار دلم برای تو باشد........ بگذار دلت.......حالم را بپرسد....... بگذار قلبم برای تو بتپد........... بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو........... بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بگذار با چشمان تو ببینم بگذار در نگاه تو ذوب شوم............. بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی....... بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم....... بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم...... بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی....... بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد...... بگذار دلم برای تو باشد........ بگذار دلت.......حالم را بپرسد....... بگذار قلبم برای تو بتپد........... بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو........... بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 به تو تکیه کردم پشتمو خالی کردی

تو رسم دل شکستنو بد جوری حالی کردی
بیا ببین چه خستم غمگین و دل شکستم
کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم
خیال میکردم تو برام پشت و پناهی
با این همه خستگیهام یه تکیه گاهی
چه آرزوهایی که بر تو بستم
غرور قلبمو به پات شکستم
دیگه امروز دیدنت خواب و خیاله
عشقتو دوباره داشتن حالا امید محاله

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:52 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

چقدر گریه کردم واست تواین چهاردیواری

حالا چی شده که واسه دیدنم حســـی نداری

می گفتی یه لــحظه از دوری من آروم نداری

کنج اتاقت می شینی همش برام چشم انتظاری

تو که حسرت یه لحظه عاشقیٌ روو دلم گذاشتی

می دونم که از همون اول تو منٌ دوسـتم نداشتی

فکر نکن که حرفام یه خواهشٌ یـــــــه التـــماســه

بدون که این حرفام نشونهای واسه مرگ احساسه

واسه منٌ تو نمونده حتی یــــه فرصــــــتی

نمی خوام که از تو بشنوم حتی یه صحبتی

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:50 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

لحظه خداحافظی مون ابرا از گریه می میرن

آخه یه عمره که اونا توی آســـــــمون اسیرن

تو که عاشق نبودی بدونی انتظـــار چیه!

توی دنیای کاغذیت عاشقه بی قرار کیه!

قرار نبود نم نم توو شب بشم

بری من جون به لــــب بشم

نگو که می خوای بری با کوله بار خاطره

بمون پیش منٌ نرو گرچه دلت مـــــسافره

خاطراتت واسه من همیشه یه غوغاست

حتی اگه بری عــشـــــقت همین جاست

ســــــــردی نگاه تو قلبمٌ میشکونه

میدونه که بدون تو زنده نمی مونه

چرا حرفات این روزا بی صداست

نگو که دلت از من جـــــداســـــت

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:49 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

وقتی که تو نیستی پیشم فکر می کنم که بی کسم

غرق بی کســــــی میشم بی صدا میشه نفســـــم

این دل شکستـه من خیلی وقته بی فروغه

فهمیده تو این زمونه عشق فقط یه دروغه

میشکنه دل منً هرکی که از راه میــرســـه

نمی خوام که دل بدم تا مرگه من سر برسه

هر لحظه کسی می بینم که یه جایی دل داده

خنده از گٍریًم میگیره که پای چی وایســـاده

بیچاره عاشـق شده شــــب و روز آروم نداره

توو خیالش واسه عشقش هنوزم داره می باره

اون دلً باخته ســـاده عاشــــق شده بی اراده

نمیدونه واسه باریدن چشماش باید بشه آماده

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:49 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم


تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري


هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري


چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري


تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير


تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:48 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دیگران آمده اند و رفته اند . . .

تمنایی ندارم!

آنها غریبه اند

آزارم میدهند اگر

گلا یه ای نیست

آنها كه نمیدانند. . .

میبینی چه كرده ای؟

. . . باشد

نگاهم نكن . . .

من كه چیزی نمیخواهم . . .

غرق دوست داشتنیهایت باش

من بجای تو نیز میمیرم

شاید اینگونه سراغی بگیری

. . . من غرق تو میشوم

رفته ای . .  میدانم

نمی آیی . . میدانم

. .  باشد

. . برای گاه آخر لبخندی بزن

شاید این . . .

بگذر . . .

بگذار و بگذر .

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:44 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

شبي غم بادل من گفتگو کرد مراباچشمهايت روبروکرد دلم مي گفت هرگزعاشقت نيست ولي دست دلم راگريه روکرد

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 3:43 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:26 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

چیزایی که گفتم داستان نبود

تازه آلان کمی بهم نزدیک تر شدیم

تو ناراحتی ولی من اشک می ریزم

فرقامون همیناست

از بس عزیزم سر بسته حرف زدم دیگه خستم

می خوام بهت بگم همین آلان از ضعف

دستام شروع کردن به لرزیدن

اشکهام شروع کردن به غلتیدن

ولی بازم می دونی برام مهم نیست

مهم اینه که تو توی دل شاد باشی

خودت می دونی باهات خیلی حرف دارم ولی جاش نیست فقط می خوام تو شاد باشی

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:24 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

اگه از یــاد تو رفتــــــم ،اگه رفتــــی تـــــو ز دســتم

                            اگه یـــار دیگرونــــی ، مـــن هنـوز عاشقت هستم

   با وجــود این که گفتـی ، دیگه قـــهری تا قیـــامت

                              با تـــموم سادگــی هام ، گفتـــــم اما به سلامــــت 

  شاید این خوابه که دیدم، هرچی حرف از تو شنیدم

                           قـــلب نابــاور مـــن گفت، مـــن به عشقـت نرسیدم

     پیــــش ازاین نگفته بـودی ،غیرما کسی روداری

                              توی غم ها،توی شادی،سر رو شونش می گذاری

       تــــورو می بخشــم و هرگز دیگه یادت نمی افتم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:21 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:20 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوار

پرسه ای آغاز کردیم در خیال  دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک ، دو سالی می گذشت  یک ، دو سال از عمر رفتو برنگشت 

 دل به یاد آورد اول بار را  خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را  آن دو چشم مست آهو وار را

                                     

همچو رازی مبهمو سر بسته بود  چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم آشیان شد با من او  هم نشینو هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بودو توان شد با من او

دامنش شد خابگاه خستگی  این چنین آغاز شد دلبستگی

                                    

وای از آن شب زنده داری تا سحر  وای از آن عمری که با او شد بسر

مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمدو در خلوتم دم ساز شد  گفتگو ها بین ما آغاز شد

                                   

گفتمش : در عشق پا برجاست دل   گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل  بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده  در پی عشق تو سرگردان شده

                                    

گفت : در عشقت وفادارم بدان   من تو را بس دوست می دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان  چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من  با تو زیبا می شود فردای من

                                   

گفتمش : عشقت به دل افسون شده   دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده  عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش  طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود  بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود  همچو عشق من هیچ گون زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود  در نجابت در نکوهی طاق بود

                                    

روزگار اما وفا با ما نداشت  طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت  بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود بس  حسرت و رنج فراوان بود بس

یار ما را از جدایی غم نبود  درغمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود  سهم من از عشق جز ماتم نبود

                                    

با من دیوانه پیمان ساده بست  ساده ام آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست  این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست  رفت و با دلداری دیگر عهد بست

                                   

با که گویم او که هم خون من است  خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین ، وصل او قسمت نشد  این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

                                    

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست  با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم  باده نوش غصه ی اون من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم  ذره ذره آب گشتم کم شدم

                                    

آخر آتش زد دل دیوانه را  سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر  بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر  دیشب از کف رفت ، فردا را نگر

آخرین یک بار از من بشنو  پند بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود  عشق دیرین گسسته تاروپود

گر چه آب رفته باز آید به رود  ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است  باش با او یاد تو ما را بس است 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:19 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

ازتنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است .......... از تنهايی بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند ...... از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام .......................... ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام ........... از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد ........... از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم........... از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم....... از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم با تو بودن است ...... ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد ........ از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم ......... ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند .......... ازتنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم .......... پس بگذار با تو باشم...... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.... تا هميشه ماندگار باشم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 1:17 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته چهارم آبان 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20