تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

گفتي بنويس غم دل را و حال اشك هايم را برايت مينويسم
تا تنهايي چشمانم را ببيني دلم گرفت از بي تو بودن .
دلم گرفت از دوري و فراق .دلم گرفت از مردمي
كه مرا بي عشقم مي بينند .......
دلم گرفت از دوستي هايي كه درب عاشقي را به رويم مي بنددند .
گمان مي بردم كه بي تو ثانيه هاي عمرم سپري نشوند اما حال
مي بينم با چه سرعت از هم پيشي مي گيرند.....
گويي هيچ از ابديت نمي دانند . با شتابي بي وصف به سوي
ابديتي مي روند كه از آن آنان نيست ........
نمي دانم از چه رو اين چنين درگذرند .
آري ... پذيرفتم ... عاشق بودن را پذيرفتم ... شرط عاشقي را هم پذيرفتم
و به بهاي آن شرطي كه در لحظه اي پذيرفتمش ساعت ها و روزها اشك ريختم ...
پذيرفتم روحش را بي جسم بخواهم ... حال آنكه اشك هايم
شانه هايش را تمنا مي كنند و قلب كوچكم آغوشش را ديوانه وار ميطلبد ...
و زندگي همچنان ادامه دارد ...
من هستم ... اوهم هست ... عشق من هست و گويي
دوست داشتن او ... روحش هست و جسمش هم هست
گرچه از آن من نيست ... گرچه خودش آن را انكار مي كند ...
و در كنار اينها ... فاصله هم هست ... فاصله اي كه
بي رحمانه جسمش را از من مي گيرد اما شايد روحش را
برايم به يادگار بگذارد ... گويي روحش از دام فاصله رسته است
و حال شكوه روحش را آرزو دارم ...
روحش را در كالبد مي خواهم كه مرا از اين خواسته منع مي كنند و
مي گويند رسم عاشقي را شكسته ام !!!!
اما من عاشقم ... جسم عشقم را به يغما نمي برد ... جسم
بهار عشقم را زمستاني سرد و برهنه نمي كند ...جسم
مرا از عشق تهي نمي كند ...آه ... من بدترينم ... در نوع خود
بدترين عاشق و تنها ترين نوع آن …….من يك فرشته نيستم ...
آن نيستم كه ديده مي شود ... فرشته اي ديو سيرت ديگر فرشته نيست ...
تنها لباس زيباي فرشتگي را بر تن دارم ... من ديوانه هم نيستم ...
حقيقت محض چشمانم دروغي بيش نيستند ...
پاكي مطلق نگاهم را باور نكنيد ... اما ...
اشك هايم ... نه اشك ها دروغ نميگويند.... اشك ها هرگز دروغ نمي گويند
اشكهايي كه به بهاي شكسته شدن غرورم اجازه ي جاري شدن يافتند
هرگز دروغ نمي گوند ... اشك هايم را باور كنيد ...
اشك هايم بر حقيقت عشقم گواهي مي دهند ...
چشمان بي فروغم را درد عشق سوخت و
آنها را روانه ي كوير گونه هايم كرد ... آنها از نهايت عشقم سخن مي گويند ...
من ديوانه نيستم اما اشك هايم ديوانه اند ... انقدر بر عشق يارم اشك مي ريزم
بلكه مرا هم ديوانه كنند ... و اشك ها همچنان مي بارند ...
و نگاهم ... به راه مانده در وادي بي كسي ... ديگر رسم شيطت را از ياد برده است ...
آرام است ... آرامِ آرام ... تنها گاه گاهي مظلوميتش را به رخ سنگدلان مي كشد و
اين همان هنگامي ست كه دانه هاي اشكم وسعتش را مي پوشاند ...
مي گويند عشق از نگاهي عاشقانه آغاز مي شود اما
معشوق من حتي براي ديدن نگاهم هم به ديدارم نمي آيد ...
چشمانم منتظرند اما نسيم خبري از آمدن يارم با خود ندارد ...
و من همچنان منتظرم …...
خدايا .....
قلبم ديرگاهي ست با من غريبي مي كند ...نگاهم گويي مرا نمي شناسد ...
اشك ها يم به اراده ي من نيستند ... دستانم تهي از دستان اویند
و مرا مقصر مي دانند ... اما تو ميداني ... من گناهي مرتكب نشده ام ...
حال با توآم اي كه صدايت ترنم دلنشين باران است ...
مرا ببين ... عشقم را ... اشك هايم را ... قلبم را ... و ... التماس كلامم را ببين
چرا دل سنگت آب نمي شود ... چرا عشقم در تو اثر نمي كند ...
به چه جرمي از ديدارت محرومم ؟؟؟
اميدِ ديرين من ، شانه هايت را به من بده كه ديرگاهي ست
اشك هايم تكيه گاهي براي باريدن از غم عشقت ندارند ... و
قلبم چه كودكانه..... آغوشت را ميطلبد ... تو را ميخواهم....
اي خوب من ... اي بهترين ... هرگونه كه هستي ...
مهم بودن توست ... مهم روح توست ...
جسمت را براي آرامشم مي خواهم نه براي عشق ورزيدن
اي عشق من ... صدايم كن ... تا هميشه ... به صدايت محتاجم
اي عشق من ... نگاهم كن ... تا ابد ... به مهتاب نگاهت محتاجم
دست هايت را به من بده تا گرماي وجودت را احساس كنم ...
ديدنت را به من ببخش.......
بوسه ميزنم بر پاهايي كه مرا از ديدنت محروم كرده اند ...
جان تازه بگيريد تا بتوانم حتي براي يكبار عشقم را ببينم ...
گويي او بی شما به ديدنم نمي آيد ...
ياريم كنيد ... مبادا آرزوي ديدارش را با خود از اين دنياي فاني ببرم ...
اميدم را به ديدار من آوريد كه از غم دوريش شب هاي
تنهاييم رنگ سحر را نديده اند ..

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 11:2 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

کدامیک از ما بدجنس تریم؟
من؟
که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟
یا تو؟
که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟
بدجنس!!
کدامیک بچه تریم؟
من؟
که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟
یا تو؟
که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟
کدامیک عاشق تریم؟
من؟
که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟
یا تو؟
که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟
کدامیک بازیگوش تریم؟
من؟
که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به
شوق بوییدن زلفت می تپد؟
یا تو؟
که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟
... ها؟! ...کدامیک؟!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 11:1 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره باز ! منم همون ديوونه هميشگی

فدای مهربونيات؛ چه ميکنی باسرنوشت ؟؟؟

دلم واست تنگ شده بود

اين نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قاليه

جای نگات بدجوری توصحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن

اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم ! جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود

رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فدای تو؛ نميدونی !!!

بی تو چه دردی کشيدم

حقيقتو واست بگم

به آخر خط رسيدم

رفتی و من تنها شدم

با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و

قسمت من آوارگی

نميدونی چه قدر دلم

تنگ برای ديدنت

برای مهربونيات؛ نوازشات؛ بوسيدنت

بخاطرت مونده يکی

هميشه چشم براهته

يه قلب تنها وکبود

هلاک يه نگاهته

من ميدونم همين روزا

عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا

که داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا کوتاه؟؟؟

دوست شدی اونجا باکسي؟؟؟

بيشتر از اين منو نذار

تو غصه و دلواپسی

يه وقت منو گم نکنی

تو دوده و شهر غريب

يه سرزمين غربته

با صدتا نيرنگ و فريب

فدای تو؛ يه وقت شبا

بيخوابی خستت نکنه

غم غريبی عزيزم

زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطيفتو

از تو شبام پس نزنی

تنگ بلور آبتو

يه وقت ناغافل نشکني

اگه واست زحمتی نيست

بر سر عهدمون بمون

من تو رو سپردمت

دست خدای مهربون

راستی ديروز بارون اومد

منو خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون

با ابرا همسفر شديم

از وقتی رفتی

آسمونمون پره کبوتره

زخم دلم خوب نشده

از وقتی رفتی بدتره!

غصه نخور تا تو بيای

حال منم اينجوريه

سرفه های مکررم

مال هوای دوديه

گلدون شمدونی مونم

عجيب واست دلواپسه

مثل يه بچه ! که باره اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو

بدون من خوش ميگذره ؟؟؟

دلت ميخواست ميومدم ؟؟؟

يا تنها رفتی بهتره ؟؟؟

از وقتی رفتی

تو چشام فقط شده

کاسه خون

همش يه چشمم به دره

چشم ديگم به آسمون

يادت مياد گريه هامو ؟؟؟

ريختم کناره پنجره

داد کشيدم تو رو خدا

نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديدی ! و گفتی حالا بذار برم ؟؟؟

تو رفتی و من تا حالا

کنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داری

منو فراموش ميکنی

فانوس آرزوهامونو

داری تو خاموش ميکنی

گفتم واست نامه بدم

نگی عجب چه بی وفاست

با اين که من خوب ميدونم ! جواب من با خداست

عکسای نازنين تو

با چند تا گل کنارمه

يه بغض کهنه چند روزه

دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگی

با يه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه ميشه ! اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نيستی چه کنم

با اين دل بهونه گير ؟؟؟

مگه نگفتم چشاتو ! از چشم من هیچ وقت نگیر ؟؟؟

حرف منو به دل نگير

همش مال غريبيه

تو رفتی من غريب شدم !!! چه دنیای عجیبیه

زودتر بيا بدون تو

اين جا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از

سايه غصه و غمه

تحملی که تو دادی

ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتی همه جا

مال منی تا هميشه

دلم واست شور ميزنه

اين دلو بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات

رو هيچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور

دارم سفارش ميکنم ؟؟؟

به جون تو فقط دارم

يه قدری خواهش ميکنم

اگه بخوام برات بگم

شايد بشه صد تا کتاب

که هر صفحه اش

قصه چندتا درد وچند تا عذاب

ميگم شبا ستاره ها

تا ميتونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

يه شب تو پاييز که غمت

سر به سر دل ميزاره

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 11:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

در این شبها که بی یارم دلم بد جور می گیرد

 

ز دست عالم و ادم دلم بد جور می گیرد 

 

کشیدم داد در سینه که شاید بشنود یاری

 

چه تقدیرست یا رب من نمی دانم

 

ز بخت تیره ام باز هم دلم بد جور می گیرد

 

بریز ای اشک غم بر زخم دل امشب

 

که امشب قلب من هم در دلم بد جور می گیرد

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 10:56 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

مرا بشناس همدرد تو هستم

 من از پیمانه عشق تو هستم 

تو از زنگی من از رومم

ولی چون تو اسیر و برده این قسمت شومم

مرا بشناس ما دردی مشترک داریم

من و تو هر دو از بازی این تقدیر می نالیم

تو می نالی که تقدیرت چرا مانند یک گل نیست ؟

 چرا مردم تو را چون خار پندارند

همیشه از برت دورند

ومن نالان چرا بختم بسان فصل پاییز ست

دمی ابری ست دمی خورشید می تابد

گهی دنیا به چشمم تیره و تار ست

مرا بشناس بیا سنگ صبورم   باش

امیدم باش

تو از غم ضربتی خوردی ومن از دست او سیلی

بیا با من

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 10:53 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

شبانه های غمگین ،       روزای بی ترانه

       خواب و سکوت مرداب ،        گودالی از بهانه


               یک یار بی مروت ،         یک اندوه بی پایان

                    یک مرداب حقیقی ،         از اشک برف و باران

                           اینها همه حکایت ،         از درد بی غروبند

                     از تشنه کامی عشق ،        در رفتن تو بودند

                  ما عاشقان مرداب ،       در گودال بهانه


        درگیر با چه هستیم ،         با عشق و یا زمانه

   این عشق بی سرانجام ،      گم شد ولی چه ها کرد

     دریایی دلم را ،                  مرداب بی صدا کرد

        گفتم که خسته ام من ،        یکجا قرار من نیست

             چون شعله در خروشم ،        آرامش دلم کیست

                  عشق تو را نخواهم ،          پس عاشق که هستی


                     معبود از تو دور است ،        خالی از عشق و مستی

                      قلبت شکسته آری ،       چون قلب من شکستی


              این انتقام عشق است ،       نه اوج خودپرستی


           مرداب غم رها کن ،        بالی بزن به فردا

      این انتهای عشق است ،       جاری شدن به دریا

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 10:48 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

شعري براي تو
 
امشب دیگر سکوت را بشکن٬ يگانه ام!
ببین این منم٬
این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!
جای تو خالی است...
 
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬
از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام٬
برگرد يگانه  من!
 
بگو چه میخواهی٬
چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم!
گیسوی مشکی می خواهی٬ آسمان شب می شوم!
راستی آسمان را ببین
لباس مهمانی برتن کرده است
او را هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...
 
من را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند
ببین...
 
برگرد نازنین يگانه ام!
برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم٬
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم٬
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم٬
برگرد که من آغوش سبز تو را می طلبم٬
برگرد٬ برگرد٬ برگرد...
 
اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم٬
اگر بیایی...
 
راستی از کدام سو می آیی؟
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬
که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟!
 
برگرد که امشب٬
بهار چشمانش را سرمه کشیده است٬
برگرد که امشب
سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام٬
برگرد که امشب
گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!
 
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...
 
کاش! موقع رفتن ازت قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم٬
کاش! با ناز چشمانم افسونت میکردم...
 
راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬ تاصبح برقصیم!
 
باران...
میدانم که عاشق بارانی٬ اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی...
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم...
 
برگرد امشب يگانه ام!
شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!
به گلهای سرخ گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!
میدانم که گل سرخ را دوست داری٬
ای کاش! گل سرخ بودم تا شاید دوستم میداشتی!
 
باورت نمیشود!
تا نبینی باورت نمیشود
حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام!
ولی٬ تا تو...
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد...
 
برگرد امشب نازنین يگانه ام!
سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬ بزم شبانه مان را بر هم بزند!
آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند بزنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!
 
برگرد امشب نازنین يگانه ام! سحر نزدیک است٬
دیگر فردا من نیستم٬ من نیستم٬
مني...
نیست٬ نیست٬ نیست!
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 10:43 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20