|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:46 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ... + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:44 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ،داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي سياه پوشن ،چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي،ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه،ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:43 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم سخته ولي ما مي تونيم. دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:41 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
استاد شاگردش را به کنار درياچه اي برد و گفت + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:8 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
یکی بود یکی نبود اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم! یکی داشت و یکی نداشت ، اونی که داشت تو بودی و اونی که نداشت من بودم! یکی خواست و یکی نخواست ، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم! یکی آوردو یکی نیاورد ، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم! یکی برد و یکی باخت ، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم! یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی ، اونی که "دوستت دارم" رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم. + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:3 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:3 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:2 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
سر خود را مزن اينگونه به سنگ + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
سر خود را مزن اينگونه به سنگ + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
با من از سايه نگو خورشيد فردا مال ماست غم نگو ، غصه نگو ، وقتي دلت پيش منه دست به دست من بده ، پا به پاي من بيا + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 9:59 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
وصیت نامه یک مرده + نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 9:55 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم: اما از روزي که تو را ديديم نوشتم ازتنهائي بيزارم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:17 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:15 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
کاش باران بودم تا غبار غم هايت رو مي شستم ، اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش كنم ، اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم اما افسوس نه بارانم نه نسيم و نه گل ام هر چه هستم تو را دوست دارم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:14 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمیزارن با تو باشم با تو که با من مهربونی نمیزارن از تو باشم از تو که حرفم و از تو چشام می خونی این دروغ که شنیدی من از تو دل بریدم به خدا من بدون تو یه لحظه نفس راحت نکشیدم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:13 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
در شيريني بوسه عشق غرق بوديم ... كه ناگهان شوري اشك را بر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه جدائيست + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت چند روزی است حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روی زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم ... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:10 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
تقصير دلم چيست اگر روی تو زيباست، حاجت به بيان نيست که از روی تو پيداست، من تشنه يک لحظه تماشای تو هستم، افسوس که يک لحظه تماشای تو روياست + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:8 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش .. ... اگه نگام گم مي شه تو شهر چشات منو ببخش .... منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمرم ..... اگه همش پيش همه بهت مي گم دوست دارم ..... منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم ....... منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مي بينم ....... منو ببخش اگه تو رو مي سپرمت دست خدا ....... اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما ....... منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم ...... تو يه فرشته اي و من خيلي باشم،يه آدمم ...... منو ببخش اگه فقط مي خام بشي مال خودم ...... ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:7 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:31 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دلم برات تنگ شده خدايا ... خدايا ... خدايا ... خدايا ... دلم برات تنگ شده + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:26 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اگه دوست داشتی بگو بازم بگم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:25 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
خیلی جالبه ... خیلی جالبه ....! می پرسی چی؟
هرروز که میگذره عوض این که احساسم نسبت به تو کم بشه بیشتر میشه . هرروز که میگذره بیشتر از دیروز دوستت دارم. با اینکه نیستی با اینکه بیشتر از یکساله ندیدمت ... هیچ چیز در من تغییر نکرده ... فقط شاید یه کم غمگینتر شده باشم ... شاید دستهام سردتر شده باشه ... اما تو هنوز هم تو اوجی ... همونجایی که بودی ... همیشه می مونی ... مهم نیس من کجا هستم این مهمه که تو همیشه با منی ... همه جا ... همه جا.
نمیدونم چرا اینقدر دوستت دارم ... اینقدر که حتی نمی تونم باور کنم ...مگه میشه کسی اینقدر عزیز بشه که تو شدی؟ ... نمیدونم ...نمیدونم ... فقط میدونم دوستت دارم ...فقط می دونم هیچ چیزی جای تورو پر نمی کنه حتی اگر همه چیز در حد ایده آل باشه بازم جای خالی تو حس میشه .
نمیدونم تو کی هستی و چه نیرویی داری ... فقط میدونم من اسیر اون جفت چشمهام ... اما نه ... وقتی خوب فکر می کنم می بینم اون چیزی که منو اینطور به تو وابسته نگه داشته چشمهات نیست ... مطمئنم ... میدونی؟ ... وقتی فکر می کنم به یکسال پیش که با تو آشنا شدم ... تو هیچ وقت نتونستی برای دیدنم بیای اینجا اما من تموم کوچه ها و خیابون ها رو با یاد تو قدم زدم برای همینه هرجا که میرم تورو اونجا می بینم ... با تو توی همه ی خیابونها و کافی شاپ ها و پارکها خاطره دارم ... حتی توی همه گلفروشی ها ... همون هایی که به یادت ازشون برات گل می خریدم و میگذاشتم گوشۀ اتاقم تا خشک بشه و یه روز که اومدی همشو بهت بدم ... اون چیزی که منو اینطور پا بند تو می کنه مطمئنا صورت تو نیست ... وقتی خوب فکر می کنم می بینم حتی دلتنگ چشمهات هم نیستم بلکه دلتنگ اون حسی ام که چشمات به من منتقل می کردن ... دلتنگ اون حال و هوام ... حالا دیگه مطمئن شدم عشقم از جنس گوشت و پوست و خاک نبوده ... اگر بود با رفتنت تموم میشد ... اما نشده ... تازه هرروز قویتر و تازه تر هم میشه... من به خودم که این حس رو دارم ... به تو که منو با این حس آشنا کردی ...و به عشق که این حس رو در ما ایجاد کرد ... افتخار می کنم .
می بینی ؟ ...هنوزم وقتی غمگینم تنها کسیکه آرومم می کنه توئی ..... " دردم از یار است و درمان نیز هم " .... آره بخدا .... تو علت این همه شبگریه و غزل بارونی و من از بین این همه گریه و بارون بازم به تو پناه میارم.!
"زیر این باران یکریزی که می بارد هنوز/من به چتر دستهای تو پناه آورده ام... چقدر حرف دارم که بهت بزنم.. چقدر اشک دارم که رو شونه هات بریزم ..... چقدر بوسه هست که به لبهات هدیه بدم ....میگی با این همه که رو دستم مونده ان چیکار کنم؟
من غیر از عاشق تو بودن کاری از دستم بر نمیاد .... خودت یه کاری بکن! + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:23 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمی دانم دراین لحظات سخت وغریب چه کنم خیلی تنها هستم خیلی غمگین هستم جز نوشتن ترانه های زخمی که مرهم تنهایی من بشود هیچ ندارم . اما همیشه تبسمی از جنس غم در کنج لبان هست تا کسی از درد پنهان دلم خبر دار نشود تا کسی نفهمد چه قدر از این زمونه به سطوح آمده ام .. همیشه در پشت چشمانم بغضی نهفته است اما سعی می کنم این بغض پنهان چشمانم را از نامحرمان پنهان کنم ... لحظه ها می گذرد و من می دانم فاصله من تا تو تا بی نهایت است می دانم تا هیچ لحظه ای از ثانیه به تو نمی رسم .. نمی دانم چه کاری انجام دهم تا لحظه ای دروغین کنارم بشینی ومن را در آغوش گیری و بگویی دوستم داری حتی به دروغ .. همین خیال واهی اما شیرین است که قامت شکسته چشمان پر از اشک دل شکسته ام را راست نگه داشته است کاش آن لحظه دروغین در خواب به سراغ من بیاید + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:21 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
من اگه کسی را داشتم دیگه در به در نبودم با غم و غربت و اندوه دیگه هم سفر نبودم اگه زخم نخورده تو رو باور نمی کردم توی این حسار غربت با غمت سر نمی کردم کولی شب زده بودم پشت گریه صدات کردم از پس آینه اشک تا همیشه نگاهت کردم بعدعشق معنای مرگ مسلخ پاییزو برگ قصه عشق و حقیقت قصه گل و تگرگ آخه دردم درد تو بود درد دور ازمن ما بود شکل تنهایی غربت سر نوشت آدما بود با چشات دنیارو دیدم حتی من فردا رو دیدم تو ی قلبت قطره بودم با تومن دریا رو دیدم دریا رو دیدم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:20 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بعد از چند روز کسالت و مریزی .. دفترم را بر می دارم می خواهم بنویسم .. این بار بدون هیچ وحشتی بنویسم که خسته ام آری قسم به همه تنهایی هایم خسته ام .... قسم به این شب خیس که خسته ام قسم به این صبح سرد بی دلهره که خسته ام .....قسم به همه ستاره های آسمان که من حتی یک ستاره ندارم خسته ام .... خسته ام که بنویسم بنویسم بنویسم .....می خواهم دیگر ننویسم اما نمی توانم ،کاش می شد این شب گریه هایم را کنار بگذارم به ثانیه های پرا ز تلاطم بیندیشم اما این تنهایی تنهایم نمی گذارد ..... در این روزهای پر از دلهره می نویسم که می دانم قلبت قلبی سنگی است......, و برای ترانه های غمگینم جایی در دلت ندارم ....؟؟؟؟ می خواهم بنویسم براین کاغذ خیس از این همه تنهایی گله دارم ... می خواهم بنویسم و بروم از این شهر غریب پر از فریب آری کوله بارم را هم بسته ام که بروم از این همه دورنگی بازیها از دست کسانی که ......... فقط بدون هیچ دلهره ای دل بکنم بروم بروم تا شهرهای دور تا ترانه های غمگین تا نگاه های غمگین تا ستاره های پر از تپش تا ابرهای پاره پاره تا شقایق های شکسته فقط بروم .. می روم آری می روم از این شهر تنهایی می روم تا خفه نشوم از این همه تنهایی می روم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:20 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
امروز خاطرات مرده ام را ورق می زنم ... ثانیه ها را می شمارم دل به دقایق تنها می سپارم ،با باران شروع می کنم به باریدن . با ستاره ها می خوابم لا لا یی ام تنهایی ، سر به ابرهای تنهایی می گذارم و شروع می کنم به هق هق تلخ ترانه ، چشمانم می دوزم را به ستاره تنهایی که او هم من مثل بی کس بی ستاره است او هم پر از فاصله است او شکسته از این بی وفایی ها ، خواستم ترانه ای برایش بخوانم تا تنهاییش را از خاطر ببرد .. ولی مگر من تو انستم که تو را فراموش کنم ..که او ستاره اش را از خاطر ببارد ، با گریه هایش بقضم شکست تا ته ترانه گریستم او هم پای من می گریست تا های های ستاره .... دل سپردم به سینه خواب تا شاید در خواب تو را ببینم و دستانت سردت را بگیرم ، امروز خیلی دلم گرفته دلم خیلی هواتو کرده کاش دوباره ببینمت .... درو دیوارتو رو فریاد می زن .. اسم تو را کاش ...من ... حسرت داشتن تویه لحظه واسه من شده یه عادت باران خاطرات مرده آتش به من می زند ، اما چاره ای جز تحمل در بهت ثانیه ندارم .... نمی دانم تا کی باید بگریم ، تا کی شعر بگویم تا کی نیش کنایه های آدمکها را تحمل کنم ... تا کی نمی دانم این خاطرات مرده مجالی به من می دهد ... نمی دانم ثانیه ها به من فرصت می دهد تا بنویسم .. تا که بمانم ، آری آیا دقایق به من مجال می دهد + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:16 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
این منم تنها این منم غمگین که گاه ناگاه می نویسم از دلتنگی های مبهوت و اسیر ثانیه این منم شاعر ترانه های زخمی این منم شاعر ترانه های غمگین این منم که می نویسم از دوری فاصله ها شکست لحظه ها غروب تلخ ثانیه ها این منم شکسته دلی به گل نشسته در کنج قفس نشسته این منم شاعر شب های خیس باران این منم که می نویسم از دلتنگی باران از سکوت تلخ باران از نگاه غم بار اشک این منم که می نویسم گاه غمگین گاه شاد گاه زلال گاه بی پرده این منم شاعر شب های تنهایی شاعر شب های دلهره شاعر نگاه های غمگین این منم این منم شاعر شب های تنهایی تو این منم شاعر شکست لحظه های تو این منم این منم شاعر شب های بارانی تو این منم این منم شاعری غم زده که می نویسم از نگاه های تو از چشمان زیبای تو از آن دل تو که حالا نامهربان شده این منم شاعر شب های تنهایی این منم شاعر شب های بی کسی + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:16 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
رویا ها زیبا هستن ، خاطره ها زیبا هستن ، پس : رویایی خواهم ساختم زیبا که تو در آن جا کنارم هستی و بی پرده برایم می خندی و در ثانیه ها اسمم فریاد زنی .. خاطره ها گاه شیرین گاه تلخ ، خاطرات تو را به یاد می آورم، پس: با سکوتی رنگی برایت در کوله راه چشمانم خانه ای می سازم از جنس اشک از جنس زلا ل زیبای غم خانه ای در بهت ثانیه ها ... ترانه ها زیبا هستن ..پس : ترانه ای برایت خواهم ساخت از جنس غم با ساز شکسته چشمانم با آهنگ غمگین اشکانم آری خواهم ساخت ترانه ها .... غمگین بودن زیباست ، تیسم تنهایی ملو از غم زیباست ، پس : در بهت دقایق تا ته ثانیه برایت اشک می ریزم تا دریایی پدید آید ،از غمانم قایقی خواهم ساخت تا در سیل اشکانم به دنبال تو بگردم ..... لبخند زدن زیباست ، تبسم شادی زیباست ، اگر : تو در کنارم باشی + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:15 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|