تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:46 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...

زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود...

زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...

زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...

زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...

زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...

زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...

زیباترین اعترافم . . . . 

عشق تو بود . . .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:44 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره ،داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي

سياه پوشن ،چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي،ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه ، تو كه  نيستي توي اين خونه،ديگه  آشفته

بازاريست ، تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:43 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني             

 

چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش           

 

ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم          

 

سخته ولي ما مي تونيم.

 

دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی

                          می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 10:41 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

استاد شاگردش را به کنار درياچه اي برد و گفت
امروز به تو ياد مي دهم که عشق واقعي چيست
از شاگردش خواست تا همراهش وارد درياچه شود
بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زير آب برد
يک دقيقه گذشت
اواسط دقيقه دوم
پسرک با تمام قوا دست و پا مي زد
تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بيايد
بعد از  دو دقيقه ، استاد او را رها کرد
پسرک که نزديک بود از نفس بيافتد ، به روي آب آمد
فرياد زد
نزديک بود مرا بکشيد
استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت
نمي خواستم بکشمت
اگر مي خواستم ، ديگر اينجا نبودي
فقط مي خواستم بدانم وقتي زير آب بودي چه احساسي داشتي
احساس کردم دارم مي ميرم
تنها چيزي که در زندگي مي خواستم ، کمي هوا بود
دقيقا همين است
عشق واقعي تنها وقتي ظاهر مي شود که تمنائي داشته باشيم
و اگر به آن نرسيم ، بميريم

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:8 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

یکی بود یکی نبود اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم!

یکی داشت و یکی نداشت ، اونی که داشت تو بودی و اونی که نداشت من بودم!

یکی خواست و یکی نخواست ، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم!

یکی آوردو یکی نیاورد ، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم!

یکی برد و یکی باخت ، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم!

یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی ، اونی که "دوستت دارم" رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم.

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:3 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

دوست دارم از این دنیا برم و هرگز روز جدایی رو نبینم

این دنیا به درد عاشقا نمی خوره

زندگی تو این دنیا برای عاشقا 

انتظار 

صبر 

دوری

خستگی

تنهایی

و

.

.

.

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:3 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

TinyPic image

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:2 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

سر خود را مزن اينگونه به سنگ   
دل ديوانه ي تنها دل تنگ!
منشين در پس اين بهت گران
مدران جامه ي جان را مدران
مكن اي خسته ، درين بغض درنگ
دل  ديوانه ي تنها ،دل تنگ!
پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي است
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي است
ديدي ، آن را كه تو خواندي به جهان يارترين
سينه را ساختي از عشقش ، سرشارترين
آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوار ترين
چه دل آزار ترين شد! چه دل آزار ترين ؟
نه همين سردي و بيگانگي از حد گذراند ،
نه همين در غمت اينگونه نشاند ؛
با تو چون دشمن ، دارد سر جنگ !
دل  ديوانه ي تنها ، دل  تنگ !
ناله از درد مکن
آتشي را كه در آن زيسته اي سرد مكن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش از اين عشق و سرافراز بمان
راه عشق است كه همواره شود از خون، رنگ
دل ‌ديوانه ي تنها ، دل تنگ

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

سر خود را مزن اينگونه به سنگ   
دل ديوانه ي تنها دل تنگ!
منشين در پس اين بهت گران
مدران جامه ي جان را مدران
مكن اي خسته ، درين بغض درنگ
دل  ديوانه ي تنها ،دل تنگ!
پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي است
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي است
ديدي ، آن را كه تو خواندي به جهان يارترين
سينه را ساختي از عشقش ، سرشارترين
آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوار ترين
چه دل آزار ترين شد! چه دل آزار ترين ؟
نه همين سردي و بيگانگي از حد گذراند ،
نه همين در غمت اينگونه نشاند ؛
با تو چون دشمن ، دارد سر جنگ !
دل  ديوانه ي تنها ، دل  تنگ !
ناله از درد مکن
آتشي را كه در آن زيسته اي سرد مكن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش از اين عشق و سرافراز بمان
راه عشق است كه همواره شود از خون، رنگ
دل ‌ديوانه ي تنها ، دل تنگ

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 10:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

با من از سايه نگو خورشيد فردا مال ماست
تو كه باورم كني ، عشق يه دنيا مال ماست
شب نگو ، شكوه نگو ، قلب ستاره روشنه

غم نگو ، غصه نگو ، وقتي دلت پيش منه

دست به دست من بده ، پا به پاي من بيا
بخون امروز مال عشق ، بگو فردا مال ماست
تازه شو مثل ترانه تازه شو
پر آوازت و آسمون بده
فرصت گفتنو از خودت نگير
واژه هاي خسته رو امون بده
بگو از روشن بارون خدا
بگو از سبزي خاك و خاطره
از نسيم نفس سنگ و درخت
بگو از شبنم پشت پنجره

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 9:59 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

وصیت نامه یک مرده

قبر مرا نیم متر كمتر عمیق كنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاری كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناسایی مرا لای كفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید!

كسانی كه زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینكه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.

به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه جای جسدم باشد

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 9:55 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم:

 

  •  تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست
  •  تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
  • تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
  •  تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
  • تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

 

 اما از روزي که تو را ديديم نوشتم ازتنهائي بيزارم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:17 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

TinyPic image

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:15 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

کاش باران بودم تا غبار غم هايت رو مي شستم ،

 اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش كنم ،

 اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم

 اما افسوس

 نه بارانم نه نسيم و نه گل  ام

 هر چه هستم تو را دوست دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:14 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

نمیزارن با تو باشم

با تو که با من مهربونی

نمیزارن از تو باشم

از تو که حرفم و از تو چشام می خونی

این دروغ که شنیدی من از تو دل بریدم

به خدا من بدون تو یه لحظه نفس راحت نکشیدم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:13 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

در شيريني بوسه عشق غرق بوديم ...

كه ناگهان شوري اشك را بر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه جدائيست

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی است حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم ... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:10 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

 

تقصير دلم چيست اگر روی تو زيباست،

حاجت به بيان نيست که از روی تو پيداست،

من تشنه يک لحظه تماشای تو هستم،

افسوس که يک لحظه تماشای تو روياست

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:8 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش .. ...

اگه نگام گم مي شه تو شهر چشات منو ببخش ....

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمرم .....

اگه همش پيش همه بهت مي گم دوست دارم .....

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم .......

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مي بينم .......

منو ببخش اگه تو رو مي سپرمت دست خدا .......

اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما .......

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم ......

تو يه فرشته اي و من خيلي باشم،يه آدمم ......

منو ببخش اگه فقط مي خام بشي مال خودم ......

ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 11:7 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده
تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:31 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دلم برات تنگ شده
يه نگاه به اين پايين بنداز
خدايا کجايي ... چند وقته ازم دور شدي ... چند وقته ديگه نمي بينمت
چند وقته وقتي نماز ميخونم ديگه اون سالن بلوري اون ستون هاي سر به فلک کشيده ي درخشانت رو که ميليون ها بنفشه کنارشون سجده مي کنن رو نمي بينم
چند وقته احساس گناه نميکنم احساس نمي کنم ديگه نگاهم ميکني
يه نگاه تو اين قلب من بنداز  ... به روح خودت در جسم من يه سري بزن

خدايا ...
 بهم نزديک شو     عظمتت رو بهم نشون بده     چرا اخيرا دستام احساس سبکي نمي کنن بار دستام زياد شده ديگه طاقت نداره ...
 صداي دستامو بشنو وقتي آه ميکشه, وقتي صدات مي زنه ,به دستاي منم جواب رحمت بده چون در رحمان بودن تو شکي نيست

خدايا ...
 بيناييم رو بهم برگردون , به چشمام دوباره روشنايي بده, بذار ببينم عظمت بارگاه کبريايتو... بذار براش گريه کنم  .... بذار فرياد اين بغض خفه کننده و عذاب آور به صدا دربياد
بذار يه نفر هم که شده بفهمه اين بنده هميشه گناه کارت چيزي داره به نام  احساس ... به نام دل ... به نام رحم ... به نام صفا ...

خدايا ...
بذار وقتي خواستي اين زندگي اين نعمتي رو که با لطف و عطوفت بهم دادي رو بگيري, وقتي خواستي اين مخلوق رو به طرف خودت برگردوني , وقتي خواستي اسمم رو از خوشه هاي اين مزرعه پاک کني ,حکم يک آفت رو نداشته باشم ... بذار اون موقع به پشت سرم نگاه کنم و حسرت نخورم بذار آسموني باشم و مثل يک فرشه با لبخندي رويايي به طرفت پرواز کنم

خدايا ...
دلم برات تنگ شده
               يه نگاه ديگه به اين پايين بنداز
                                     يه بار ديگه صدام کن                 
                                                         بذار صداتو بشنوم
            يه بار ديگه ديگه نگام کن
                         بذار انعکاس نگاهت رو توي دلم احساس کنم
                                                               يه بار ديگه دستامو بگير
                                                                       بذار پاکي دستاتو دوباره احساس کنم


                      
                              بذار عطر و صفا تو دوباره حس کنم
ميخوام داد بزنم :" ای عزيز ...ای دوست ... ای عشق ...اهاي خالق ... آهاي ...آهاي

دلم برات تنگ شده
   يه نگاه ديگه به اين پايين بنداز
      به روح مسافر خودت يه سري بزن   ..."
  
                                                                     شيرينِ هميشه تلخت
                                                                     از زمين 
                                                                     با پست پيشتاز

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:26 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

     دارم از تو می نویسم
     تو که چند روزه نگات سنگین شده
         غصه های دل من برات تکراری شده

    یادمه یه روز شدی محرم رازم
   اومدی بر سر راهم

    گفتی من سنگ صبورت
 بگو هر چی درد مونده توی جونت

  راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
   اونکه جون میداد به روحم؟!
       امید تازه میداد به فکر و جونم؟!
   راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
   تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!

   یادمه روز اوّل که نگاهت به نگاه من گره خورد
  یه دفعه شعله خاموش دلم باز دوباره روشن شد

     آروم آروم اومدی تو قلب من
          خونه کردی میون دل من

   شدی اون مرغ سحر تو شب تاریک خیالم

       صد طناب آرزو
            آرزوی داشتن یه همدمی
        همدم پاک و ساده ای
        به در خونه ی دل بستم و بافتم

    یادمه به من میگفتی
       که فقط تو "جونمی"
            "دوستم داری"
   "می خوای بیای به دیدنم"
         "ندیده عاشقم شدی"

   ولی افسوس
      نمی دونم چرا یهو عوض شدی؟!
         تو که تنها محرم رازم بودی
            یهو بی وفا شدی
               غریب ناشناس شدی

   اومدی یه روز و گفتی:

       "که دیگه دوسِت ندارم
           دیگه نیستی امید و آرزویم
               تو یه دندون لقی
                   باید کشیدِت
           تا نباشی دیگه آزار وجودم
                        باید بدونی
   اونیکه من میخوام، یه عمره دنبالش میگردم، تو نیستی"

    می دونی؟
     خیلی آسون همه حرفاتو زدی
         ندونستی که شکست این دل من
              له شدش غرور من

        ابر اندوه به دلم سایه کشید
    اشک غصه به چشَم سرمه کشید

            من و تنهایی و شبهای دراز
                 من و اندوه دل و راز و نیاز

      راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
        تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
  من نفهمیدم که راستی راستی تو کی هستی؟ کجا هستی؟
                             ولی
                دوست دارم اگه روزی اومدی به دیدنم
             بهت بگم:

    من نمی دونم رنگ دلم چه رنگیه؟ سیاهیه، سفیدیه؟
                    ولی
          میدونم رنگ تپشهاش واسه خاطرات تو بوده

      من نمی دونم که عشق چیه؟ عاشق کیه؟ حیا چیه؟ بی حیا کیه؟
                          ولی
        میدونم شوری اشک چشمام واسه دوری از تو بوده

     من نمی دونم کی میمیرم؟ کجا و چه جوری باید تو خاک بمونم؟
                               ولی
     میدونم خوبه یه روزی با دست تو به زیر خاک عشق بپوسم

          دارم از تو می نویسم
            تو که چند روزه نگات سنگین شده
                  غصه های دل من برات تکراری شده

                  اگه دوست داشتی بگو بازم بگم
                          که هنوز دوسِت دارم
                                  تو قلبمی
                       برای خوشبختیتم دعا کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:25 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

خیلی جالبه ... خیلی جالبه ....! می پرسی چی؟

هرروز که میگذره عوض این که احساسم نسبت به تو کم بشه بیشتر میشه . هرروز که میگذره بیشتر از دیروز دوستت دارم. با اینکه نیستی با اینکه بیشتر از یکساله ندیدمت ... هیچ چیز در من تغییر نکرده ... فقط شاید یه کم غمگینتر شده باشم ... شاید دستهام سردتر شده باشه ... اما تو هنوز هم تو اوجی ... همونجایی که بودی  ... همیشه می مونی  ... مهم نیس من کجا هستم این مهمه که تو همیشه با منی ... همه جا ... همه جا.

نمیدونم چرا اینقدر دوستت دارم ... اینقدر که حتی نمی تونم باور کنم ...مگه میشه کسی اینقدر عزیز بشه که تو شدی؟ ... نمیدونم ...نمیدونم ... فقط میدونم دوستت دارم ...فقط می دونم هیچ چیزی جای تورو پر نمی کنه حتی اگر همه چیز در حد ایده آل باشه بازم جای خالی تو حس میشه .

نمیدونم تو کی هستی و چه نیرویی داری ... فقط میدونم من اسیر اون جفت چشمهام ... اما نه ... وقتی خوب فکر می کنم می بینم اون چیزی که منو اینطور به تو وابسته نگه داشته چشمهات نیست ... مطمئنم ... میدونی؟ ... وقتی فکر می کنم به یکسال پیش که با تو آشنا شدم ... تو هیچ وقت نتونستی برای دیدنم بیای اینجا اما من تموم کوچه ها و خیابون ها رو با یاد تو قدم زدم برای همینه هرجا که میرم تورو اونجا می بینم ... با تو توی همه ی خیابونها و کافی شاپ ها و پارکها خاطره دارم ... حتی توی همه گلفروشی ها ... همون هایی که به یادت ازشون برات گل می خریدم و میگذاشتم گوشۀ اتاقم تا خشک بشه و یه روز که اومدی همشو بهت بدم ... اون چیزی که منو اینطور پا بند تو می کنه مطمئنا صورت تو نیست ... وقتی خوب فکر می کنم می بینم حتی دلتنگ چشمهات هم نیستم بلکه دلتنگ اون حسی ام که چشمات به من منتقل می کردن ... دلتنگ اون حال و هوام ... حالا دیگه مطمئن شدم عشقم از جنس گوشت و پوست و خاک نبوده ... اگر بود با رفتنت تموم میشد ... اما نشده ... تازه هرروز قویتر و تازه تر هم میشه... من به خودم که این حس رو دارم ... به تو که منو با این حس آشنا کردی ...و به عشق که این حس رو در ما ایجاد کرد ... افتخار می کنم .

می بینی ؟ ...هنوزم وقتی غمگینم تنها کسیکه آرومم می کنه توئی ..... " دردم از یار است و درمان نیز هم " .... آره بخدا .... تو علت این همه شبگریه و غزل بارونی و من از بین این همه گریه و بارون بازم به تو پناه میارم.!

"زیر این باران یکریزی که می بارد هنوز/من به چتر دستهای تو پناه آورده ام... چقدر حرف دارم که بهت بزنم.. چقدر اشک دارم که رو شونه هات بریزم ..... چقدر بوسه هست که به لبهات هدیه بدم ....میگی با این همه که رو دستم مونده ان چیکار کنم؟

من غیر از عاشق تو بودن کاری از دستم بر نمیاد .... خودت یه کاری بکن!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:23 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نمی دانم دراین لحظات سخت وغریب چه کنم خیلی تنها هستم خیلی غمگین هستم جز نوشتن ترانه های زخمی که مرهم تنهایی من بشود هیچ ندارم . اما همیشه تبسمی از جنس غم در کنج لبان هست تا کسی از درد پنهان دلم

 

 

خبر دار نشود تا کسی نفهمد چه قدر از این زمونه به سطوح آمده ام .. همیشه در پشت چشمانم بغضی نهفته است اما سعی می کنم این بغض پنهان چشمانم را از نامحرمان پنهان کنم ...

 

لحظه ها می گذرد و من می دانم فاصله من تا تو تا بی نهایت است می دانم تا هیچ لحظه ای از ثانیه به تو نمی رسم .. نمی دانم چه کاری انجام دهم تا لحظه ای دروغین کنارم بشینی ومن را در آغوش گیری و بگویی

 

 

دوستم داری حتی به دروغ .. همین خیال واهی اما شیرین است که قامت شکسته چشمان پر از اشک دل شکسته ام را راست نگه داشته است

 

کاش آن  لحظه دروغین در خواب به سراغ من بیاید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:21 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

من اگه کسی را داشتم دیگه در به در نبودم   با غم و غربت و اندوه دیگه هم سفر نبودم اگه  زخم نخورده تو رو باور نمی کردم توی این حسار غربت با غمت سر نمی کردم

 

کولی شب زده بودم پشت گریه صدات کردم از پس آینه اشک تا همیشه نگاهت کردم  بعدعشق معنای مرگ  مسلخ پاییزو برگ قصه عشق و حقیقت قصه گل و تگرگ

 

آخه دردم درد تو بود درد دور ازمن ما بود شکل تنهایی غربت سر نوشت آدما بود با چشات دنیارو دیدم حتی من فردا رو دیدم تو ی قلبت قطره بودم  با تومن دریا رو دیدم دریا رو دیدم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:20 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بعد از چند روز کسالت و مریزی .. دفترم را بر می دارم می خواهم بنویسم .. این بار بدون 

 

هیچ وحشتی بنویسم که خسته ام آری قسم به همه تنهایی هایم خسته ام ....

 

قسم به این شب خیس که خسته ام قسم به این صبح سرد بی دلهره که خسته ام .....قسم به همه

 

ستاره های آسمان که من حتی یک ستاره ندارم خسته ام ....

 

 

خسته ام که بنویسم بنویسم بنویسم .....می خواهم دیگر ننویسم اما نمی توانم ،کاش می شد این

 

شب گریه هایم را کنار بگذارم به ثانیه های پرا ز تلاطم بیندیشم اما این تنهایی تنهایم نمی گذارد .....

 

 در این روزهای پر از دلهره می نویسم که می دانم قلبت قلبی سنگی است......,  و برای

 

ترانه های غمگینم جایی در دلت ندارم ....؟؟؟؟

 

می خواهم بنویسم براین کاغذ خیس از این همه تنهایی گله دارم ...

 

می خواهم بنویسم و بروم از این شهر غریب پر از فریب آری کوله بارم را هم بسته ام که

 

بروم  از این همه دورنگی بازیها  از دست کسانی که .........

 

 

فقط بدون هیچ دلهره ای دل بکنم  بروم بروم تا شهرهای دور تا ترانه های غمگین تا نگاه

 

های غمگین تا ستاره های پر از تپش تا ابرهای پاره پاره تا شقایق های شکسته فقط بروم ..

 

می روم  آری می روم از این شهر تنهایی می روم تا خفه نشوم از این همه تنهایی می روم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:20 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

امروز خاطرات مرده ام را ورق می زنم ...

 

ثانیه ها را می شمارم دل به دقایق تنها می سپارم ،با باران شروع می کنم به باریدن . با ستاره ها می خوابم

لا لا یی ام تنهایی ، سر به

ابرهای تنهایی می گذارم و شروع می کنم به هق هق تلخ ترانه ،

 

چشمانم می دوزم را به ستاره تنهایی که او هم من مثل بی کس بی ستاره است او هم پر از

فاصله است او شکسته از این بی وفایی ها ،

خواستم ترانه ای برایش بخوانم تا تنهاییش را از خاطر ببرد ..

 

 

ولی مگر من تو انستم که تو را فراموش کنم ..که او ستاره اش را از خاطر ببارد ،

با گریه هایش بقضم شکست تا ته ترانه گریستم او

هم پای من می گریست تا های های ستاره ....

دل سپردم به سینه خواب تا شاید در خواب تو را ببینم و دستانت سردت را بگیرم ،

 

امروز خیلی دلم گرفته دلم خیلی هواتو کرده کاش دوباره ببینمت ....

درو دیوارتو رو فریاد می زن .. اسم تو را کاش ...من ...

حسرت داشتن تویه لحظه واسه من شده یه عادت .

 

باران خاطرات مرده آتش به من می زند ، اما چاره ای جز تحمل در بهت ثانیه ندارم ....

نمی دانم تا کی باید بگریم ، تا کی شعر بگویم .. تا کی سفر کنم به نگاهای غمگین ، تا کی تبسم کنم تبسم غمگین ،

 

تا کی نیش کنایه های آدمکها را تحمل کنم ... تا کی نمی دانم این خاطرات مرده مجالی به من می دهد ...

نمی دانم ثانیه ها به من فرصت می دهد تا بنویسم .. تا که بمانم ، آری آیا دقایق به من مجال می دهد ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:16 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

این منم تنها این منم غمگین

 

که گاه ناگاه می نویسم از دلتنگی های مبهوت و اسیر ثانیه

 

این منم شاعر ترانه های زخمی این منم شاعر ترانه های غمگین

 

 

این منم که می نویسم از دوری فاصله ها شکست لحظه ها غروب تلخ ثانیه ها

 

این منم شکسته دلی  به گل نشسته در کنج قفس نشسته  این منم

 

 

شاعر شب های خیس باران

 

این منم که می نویسم از دلتنگی باران از سکوت تلخ باران  از نگاه غم بار اشک

 

این منم که می نویسم  گاه غمگین گاه شاد  گاه زلال  گاه بی پرده

 

 

این منم شاعر شب های تنهایی شاعر شب های دلهره شاعر نگاه های غمگین  این منم 

 

این منم شاعر شب های تنهایی تو این منم شاعر شکست لحظه های تو  این منم

 

این منم شاعر شب های بارانی تو  این منم 

 

 

این منم شاعری غم زده که می نویسم از نگاه های تو از چشمان زیبای تو از آن دل تو که حالا

 

نامهربان شده

 

 این منم

 

 

شاعر شب های تنهایی

 

 

این منم شاعر شب های بی کسی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:16 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

رویا ها زیبا هستن ، خاطره ها زیبا هستن ، پس :

 

رویایی خواهم ساختم زیبا که تو در آن جا کنارم هستی و بی پرده برایم می خندی و در ثانیه ها اسمم فریاد  زنی ..

 

خاطره ها گاه شیرین گاه تلخ ، خاطرات تو را به یاد می آورم، پس:

 

 

با سکوتی رنگی برایت در کوله راه چشمانم  خانه ای می سازم از جنس اشک از جنس زلا ل زیبای غم خانه ای در بهت ثانیه ها ...

 

ترانه ها زیبا هستن ..پس :

 

ترانه ای برایت خواهم ساخت از جنس غم با ساز شکسته چشمانم با آهنگ غمگین اشکانم آری خواهم ساخت ترانه ها ....

 

 

غمگین بودن زیباست ، تیسم تنهایی ملو از غم زیباست ، پس :

 

در بهت دقایق تا ته ثانیه برایت اشک می ریزم تا دریایی پدید آید ،از غمانم قایقی خواهم ساخت تا در سیل اشکانم به دنبال تو بگردم .....

 

 

 

لبخند زدن زیباست ، تبسم شادی زیباست ، اگر : تو در کنارم باشی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 10:15 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20