|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 5:20 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ما چرا زنده ایم؟ سر در گم به دنبال تشخیص پائیز و بهار چرخ میزنیم... بهار بی برگی یا پائیز بی باران کدام سرنوشت ماست؟ تمام کتابهای فیلسوفهای قرن را دوره میکنم تا بدانم زندگی از کدام درد مرد نمیدانم وقتی یکی از همین اساتید دانشمند عینکش را پاک میکرد دنیا چند نفس تا آخر راه فاصله داشت زندگی مرد بوی گندلاشه اش تنها میراث اوست زندگی مرد ما چرا ...؟!! + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 5:19 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
کسی نمی پرسد زمن حالی؟
که جویم چه در این دنیا؟! که آیا غصه ای دارم؟ و آیا خنده ام از روی خوشحالیست؟ و شاید در دلم دیوار تنهاییست. کسی از من نمی پرسد که دردم چیست؟ که این دنیا پر از آوای بد خواهی ست... همه تنها،همه سر در گریبانند!!! کسی از حال همسایه نمی پرسد!!! و خاک تشنه ی گلدان همیشه خشک و صحراییست... + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 5:17 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 5:16 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 5:15 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|