|
دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي هاي عالم.شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترين تلنگري مي شکند.دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم را در فرياد منعکس کند. فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام .کاش مي شد سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم .دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم .کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت....کاش مي شد در هجوم بي رحمانه درد، خودم را پيدا کنم.نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است. بغض کهنه اي گلويم را مي فشارد به گوشه اي پناه مي برم + نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 9:14 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 9:14 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بر سکوی خیال می نشینم وبه سوی یاد تو کشیده می شوم مثل یک ستاره دنباله دار که همه فکر وذکرش شکافتن سینه ی آسمان ورسیدن به ته دریاست کاش تار و پود واژه هایت بودم تا هرروز صدایم می کردی کاش اشکی بودم که هنگام تولد از چشمانت سرازیر می شدم کاش اندکی خیال تو نیز به سویم کشیده شود... دوست دارم آن قدر اشک بریزم که ابرها پیش چشمانم خجل شوند،دوست دارم اسم قشنگت را روزی هزار بار بر در و دیوار بنویسم، بگذاراز تو بگویم و از تو بنویسم بگذار دلتنگی هایم را فریاد کنم، دوست دارم واژه دوستت دارم را در بند بند وجودم حک کنم وروزی نزدیک این واژه مقدس را به تو هدیه کنم... + نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 10:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم این دل اگر کم است ،بگو سر بیاورم یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم،دوست دارمت دیگر نشد،عبارت بهتر بیاورم + نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 10:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 10:12 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|