تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

یا با تو زندگی خواهم کرد یا بی تو خواهم مرد

هیچ می دونی دلم می خواد از رو زمین برت دارم

دلم می خواد خدا بشم مادرتو در بیارممممممممم

از همه دنیا بگزرم ت رو توی خاکت کنممممممممم

مرگتوتماشا بکنم ضجتو  باور نکنمممممممممممم

 طناب دور گردنم نوشنه مرگ منننننننننن

نوشنه اومدنم نوشنه دیدنمههههههههههه

ژشت صدای هنجره غم وغصه یار منهههه

از همه دنیا بریدهههههههههههههههههههه

هیچ می دونی دلم می خواد از رو زمین برت دارم

دلم می خواد خدا بشم مادرتو در بیارمممممممم

ازرهمه دنیام بگزرم تو رو توی خاکتم کنمممممم

مرگتو تماشا کنممممممم

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:6 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

من شكستم آري تو شكستم دادي

  من غريبم آري تو غريبم كردي

 تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي

 تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي

 تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي

 تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي

من اسيرم آري تو اسيرم كردي...

بي خبر از باران.. تو كويرم كردي

 از شراب دوري تو چه سيرم كردي

 من شكستم ، آري

تو شکستم دادی

 

دلم خیلی گرفته

امشب میام و خودم می نویسم ، درد دل می کنم

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:4 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت... چه تفاوت کهچه خورده است غم دل يا سم، آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت... روز ميلاد : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت... او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد. اسير غريبي که اين دنيا چونان قفسي آزارش مي داد و عاقبت يک روز کبوتر شد و رفت

بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود بنویسید اخلاقش بچه گانه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد بنویسید روغگو بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد

بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش ( ) بود بنویسید نامش دیوانه بود

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:3 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

امشب که برایت می نویسم دلم به پهنای یک اسمان گرفته و نوشتن برایم تنها راه ارتباط است

با تویی که هیچ در نگاهم نمی خوانی.

لحظه های گمشده دور دست من لبریز از خاطرات زیبای توست از نگاه ها و لبخندهایت...

انروزها من کوچک بودم و تو بزرگ، انقدر بزرگ که به نظرم قادر به انجام هر کاری هستی و روزها

گذشت و من قد کشیدم و هم قد تو شدم و بعد هم بلندتر و بین مان فاصله ایی از جنس نگفتن ها

و نشنیدن ها ...

خیال میکردم می توانم بدون تو با دیگران سر کنم و با انها یکی شوم اما نشد تو حلقه ارتباط من با

خوبی ها بودی چیزی که به دشواری به دنبالش می گشتم.

و حالا بازگشتم تا بگویم بیشتر از لحظه های کودکی به گرمای دستانت محتاجم و اندازه تمام ثانیه

های بی تو بودن دوستت دارم.

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:2 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

 ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

 گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يك ريز و پي درپي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد

 و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد

بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را.....

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:1 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

شبی از بشت یک تنهایی نمناک وبارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقرهای در کوچه های آبی احساس تو را بین گلهایی که در

تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی 

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم 

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کس فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان ووهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا می کنم 

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:1 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

این درد مشترک من و توست که گاهی  نمی توانیم در چشمهای یکدیگر اتراق کنیم و  فنجان چای بنوشیم و رد خوشبختی را به هم نشان دهیم .گاهی آنقدر دیر می آیی که حتی آخرین ستاره هم رفته است و صبح همه خیبانها را بیدار کرده است . با لباسها و کفشهای خواب آلود که نمی شود از غزل غزلهای سلیمان گفت: این آه مشترک من و توست که در حسرت قدم زدن در باغ بلورین عشق از سینه هامان بر می خیزد با این واژه های خسته که نمی شود ترانه پر شور زندگی را سرود . با چشمهایی که سروها و قوها ندیده اند که نمی توان اشک شوق ریخت . فی جهان را روی نفس یک پرستو نقاشی منی کنم . من همه دریاها را پشت سر پلکهایم گرد می آورم همه جنگلها را روی پیراهنم جا می دهم .آیا تو می توانی برایم آوازی بخوانی که به یاد بیدهای مجنون بیفتم ؟آیا می توانی غریب ترین عاشق را بهع من نشان دهی ؟آیا می توانی بگویی وقتی که خسته ام کلام غزل حافظ را باید بخوانم ؟به من بگو وقتی دلم گرفته است به کدام آیئنه باید خیره شوم ؟این افسوس مشترک من و توست که سراسر خانه را رنگی از ابهام زده است .دستمال سفیدت را به من بده اندوههای کوچک را از دلم می خواهد بفرستم . اگر لبخندت را ساعتی به من بدهی ، انگشتری به تو خواهم داد که هر روز گلی از نگین آن بیرون بیاید و به تو سلام بگوید

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 9:0 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

پي اسم تو ميگشتم
ته يه فنجون خالي
دنبال يه طرح تازه
يه تبسم خيالي
فنجوناي لب پريده
قهوه هاي نيمه خورده
من و عشقي كه واسه
هميشه مرده
دل به عشق تو سپرده

فال تو رنگ فريبو
گريه هاي عاشقونست
فال من طنين آخرين ترانست
رنگ قهوه اي چشمات رنگ خوابه
كه تا شهر بي نهايت منو برده
اونجا كه آخر عشقه
اونجا كه مرز سرابه


پي اسم تو ميگشتم
ته يه فنجون خالي
دنبال يه طرح تازه
يه تبسم خيالي
فنجوناي لب پريده
قهوه هاي نيمه خورده
من و عشقي كه واسه
هميشه مرده
دل به عشق تو سپرده

فال تو رنگ فريبو
گريه هاي عاشقونست
فال من طنين آخرين ترانست
رنگ قهوه اي چشمات رنگ خوابه
كه تا شهر بي نهايت منو برده
اونجا كه آخر عشقه
اونجا كه مرز سرابه

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 11:59 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

ماهروي من ماه هنوز
روي زيبايت را نديده
خورشيد در درياي مهرت غرق است
از بس وصف مهرت را شنيده
تو دختر سرزمين مايي
صبور و آرام و عاشق
اميد لحظه هاي بودن
منتظر مانده در دقايق
تو افتخاري بر مام ميهن
كه دختري چون تو زاده
ساكني در شهر شهرياران
دنيايي عشقش را به تو داده
تو اون مهربان جنگاوري
كه در تاريخ نظر دارد
در تموم رزمهايش
بر دشمنان ظفر دارد

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 11:33 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه ي زر

راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين سخت گرفت ا ست به بر

راز اين حلقه كه در چهره ي من اين همه تابش و رخشندگي است

مرد حيرا ن شد و گفت حلقه ي خوشبختي است ، حلقه ي زندگي است

همه گفتند مبارك باشد ، دخترك گفت دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد

سالها رفت و شبي  زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه ي زر

ديد در نقش فروزنده ي او روزهايي كه با اميد وفاي شوهر به هدر رفته هدر

زن پريشان شد و نا ليد كه واي ، واي اين حلقه كه در چهره ي او باز هم تابش و رخشندگي است حلقه ي بردگي و بندگي است

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 11:31 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20