تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

میخوام امشب بگم از تو تو که ناز مهربونی
ولی با این دل تنگم همش از غصه میخونی
چرا امشب من مهتاب تو دل قصه اسیریم؟؟
نمیخوام صبح بشه اینجا تا که اسوده بگیریم
میخوام امشب تو خیالم پیش چشمای تو باشم
تا سحر تا خوده افتاب تو شب چشمات رهاشم
هرکس قانون عشق را زیر پا گذاشت مجرم است
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :
بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
ترانه عشق را سر دادم تا به گوش تو برسد!
حقیقیت عشق را باور کردم که دلتنگ دوری تو نشوم !
اما امروز دلتنگ تر از همیشه فراق تو را بیشتر احساس کردم...
هر چه از عشق سخن گفتی به یاد آوردم و هر چه از مهر برایم خواندی به زبان آوردم ! اما....
اما آنگاه که به نام تو رسیدم زبانم قاصر گشت از اینکه نامت را برایم زمزمه کند ...
پیام عشق را از لاله ها شنیدم ولی کامل نبود .          
دیدار آشنا را به جان دل خریدم ،اما کسی که آشنا تر از تو باشد نبود .
نمیدانم این همه حرف را، به که باید بگویم ...نمی دانم با دنیایی از غربت چه کنم ؟!نمیدانم...
ای کاش، شب طولانی انتظار به پایان میرسید و از افق صبحی روشن می دمید تا باز هم مهربانی را، در چشمان سرشار از محبتت، بخوانم...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 11:40 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

 

خوشا به حال بخشندگان زيرا كه بخشوده خواهند شد

خوشا به حال گرسنگان زيرا كه سير خواهند شد

خوشا به حال مسكينان زيرا پوشيده خواهند شد

خوشا به حال آنان كه درب را ميكوبند زيرا كه باز خواهند شد

اما من ميگم:

خوشا به حال صاحبدلان زيرا كه عاشق خواهند شد

خوشا به حال عاشقان زيرا نزديك خواهند شد

و خوشا به حال آنان كه از نزديك عاشق خواهند شد

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 11:39 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم                نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

       ابروی    یار    در نظر و  خرقه   سوخته                 جامی به یاد گوشه محراب می زدم   

     هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بچسب                  بازش  زطره تو به مضراب می زدم     

روی نگار در نظرم   جلوه     می  نمود                    وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم

چشم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ            فالی به چشم گوش در این باب می زدم

نقش خیال   روی و تا   وقت    صبحدم                          بر کارگاه دیده بی خوابی می زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می گرفت               می گفتم این سرود می ناب می زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

بر نام عمر و دولت  احباب می زدم

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 11:11 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان !

نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه

و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

افسوس رفتی ...

ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ...

و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ...

و حتی باور نکردم این بریدن را ...

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی ...

و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم !

می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود !

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان !

نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

خدانگهدار ... خدانگهدار ... خیلی بی وفا بودی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 10:57 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

چي بگم وقتي كه حتي ديگه نمي‌تونم فكر كنم.

 اين قدر خسته شدم از اين زمونه كه دلم به هيچي خوش نمي‌مونه.

چرا اين قدر آدما بي‌وفا شدند. چرا دل شكستن اين‌قدر راحت شده.

هر كي از راه مي‌رسه وارد اين دل مي‌شه

بعد از يك مدت كه خسته شد مي‌ره و اين دل با همه غم‌هاش تنها مي‌زاره.

 چرا تا مي‌فهمه دوستش داري ميره.

واي كه چقدر راحت زيره همه عهدها مي‌زنند و مي‌روند و

 تو مي‌موني با يك دنيا خاطره و دل‌شكستگي. 

ولي چون دوستش داري دلت نمياد نفرينش كني.

 تو رو به خودش وابسته مي‌كنه و بعد ميره. ميره و عاشق يك دل ديگه ميشه.

 تو مي‌موني با يك دنيا اشك و بي‌قراري تا مدت‌ها بگذرد و فراموشش كني.

 خدايا كاش اوني پيدا ميشد كه ماندني باشه

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 10:54 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20