تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

به او بگویید


وقتي كه بن بست غربت سايه سار قفسم بود.......زير رگبار مصيبت بي كسي تنها كسم بود

به او بگوئید که دوستش دارم!
 
هر چه گفتم  و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...
 
هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه
 
با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....
 
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..
 
تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟
 
من هستم  و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته
 
 است و ما تو را دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....
 
کاش میدانستی قلبم یک آرزو دارد و تنها آرزویش تویی!

کاش میدانستی قلب مجنونم، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تویی!

کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست....
 
و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی!

تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت!

منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها
 
 بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها
 
 و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم چگونه بگویم که دوستت دارم؟
 
آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که
 
 شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب
 
و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید
 
 و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او بگویید که دوستش دارم...


                    آری به او بگویید که  خیلی دوستش دارم...    
 و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او بگویید که دوستش دارم...


                    آری به او بگویید که  خیلی دوستش دارم...    

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:36 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

                                                                                    

 

تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسی ها دارم از تو مینویسم

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو هموشون معنی دردن

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:36 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ 

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن

اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:35 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوعه ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی دردل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم
گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست
گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست

نفرين به هرچه قسمت,چشم دلم چه كوراست

بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد

گوشي كه بشنودكو,اين دل چه بيشعوراست

هردم گريه كردم تاحدجان سپردن

گويي دواندارد,چشم خداچه كوراست

ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد

گويي غم توبامن,همزادوجفت وجوراست

دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست

تنهادعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

انتظار سخت است
فراموش کردن هم سخت است
اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی
از همه سخت تر است

                            

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دخترکی هنگام رفتن به مدرسه هر روز در سر راهش از کنار درخت کوچکی که چند تا شکوفه داشت،       می گذشت. شکوفه های درخت بسیار زیبا ولی کم بود. دخترک برای این که درخت شکوفه های بیشتری بدهد، هر روز برای درخت آب می آورد و آن را آبیاری می کرد. تا این که درخت روز به روز بزرگ تر و      شکوفه هایش زیباتر شد. درخت و دخترک آنقدر به هم وابسته شدند که اگر روزی یکدیگر را نمی دیدند، شکوفه های درخت خشک می شد و دل دخترک می گرفت، تا اینکه زمستانی سخت همراه با طوفان شدیدی از راه رسید و تمام شاخ و برگ های درخت شکست و تقریباً چیزی از آن باقی نماند. وقتی دخترک درخت را دید، دیگر از آن خوشش نیامد و پس از آن هیچ وقت برای آبیاری کردن درخت نرفت. دخترک تصمیم گرفت برای خود یک درخت مصنوعی بگیرد که همیشه شکوفه های زیبایی داشته باشد. برای درخت روزها به سختی می گذشت تا این که یک روز مصمم شد ریشه هایش را آنقدر بلند کند تا به چشمه ای که از زیر زمین می گذشت برسد. وقتی به چشمه رسید هر روز قوی تر و بزرگ تر می شد. به طوری که قشنگ ترین    شکوفه ها بر روی شاخه هایش جوانه می زدند، پس از آن هرگز کسی نتوانست آب را از او بگیرد و درخت شکوفه هایش را به کسی هدیه کرد که راه رسیدن به چشمه را به او نشان داده بود

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:54 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم

و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم

مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم

و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت

قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی

صادقانه و پاک دوستت دارم

تقدیم به عزیزم که مثل خون تورگهام هست

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:52 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

عشق یعنی دستهای گرم تو

عشق یعنی هرچه دارم سهم تو

عشق یعنی بی قراریهای من

عشق یعنی هر گناهی پای من

عشق یعنی آرزوی دیدنت

عشق یعنی فرصت بوسیدنت

عشق یعنی با دلم بازی نکن

عشق یعنی قصه پردازی نکن


عشق یعنی این جدایی ساده نیست

عشق یعنی درد من درد بدی ست

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:51 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:49 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

من فکر می کنم،خیلی فکر می کنم. جدایی از تو برای من یک معماست.اندیشه ای که درست

نمی دانم حاوی چه چیز لطیف و چه چیز فجیعی است. به نظرم حق انتخاب ندارم.

برای به دست آوردن لطافت، فاجعه را هم باید بپذیرم. تو هیچ وقت، جز اصالت و خلوص، چیزی

به من نبخشیدی.

من به دنبال آن هستم که بدانم در، رفتن تو چه چیز خالص و اصیلی نهفته است.

من همان گونه که به من آموختی می نویسم: همواره به دنبال آن هستم که در همه چیزــ

حتی در بدترین هاــ بخشی قابل تمجید و ستایش بیابم.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 11:27 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

من فکر می کنم،خیلی فکر می کنم. جدایی از تو برای من یک معماست.اندیشه ای که درست

نمی دانم حاوی چه چیز لطیف و چه چیز فجیعی است. به نظرم حق انتخاب ندارم.

برای به دست آوردن لطافت، فاجعه را هم باید بپذیرم. تو هیچ وقت، جز اصالت و خلوص، چیزی

به من نبخشیدی.

من به دنبال آن هستم که بدانم در، رفتن تو چه چیز خالص و اصیلی نهفته است.

من همان گونه که به من آموختی می نویسم: همواره به دنبال آن هستم که در همه چیزــ

حتی در بدترین هاــ بخشی قابل تمجید و ستایش بیابم.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 11:27 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:59 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 می تونه همه نوع عنوان رو دارا باشه .... آخ که نمی دونم اینقدر از این پله های  خوشبختی دارم می رم بالا سرم گیج نمی ره نظر شما چیه ؟؟؟؟ هی بابا کی فکر می کنه شاید یکی دیگه مثل خودش داره از هزار تا مشکل می ناله وای که گوشت گرون شد بنزین فلان شد اصغر آقا سکته کرد چنان شد بابا ولشو اینها رو ول کن برو که دلمونم باید زوری زوری زندگی کنه از وقتی یادم می یاد عاشقی نه اولش خوب بود نه وسطش نه آخرش مخصوصا این آخرش آی ضد حال بود اولش کسی کسی رو باور نداره وسطش باورت میکنه مشکل از این ور و اون ور می یاد بیرون آخرشم که. . . این میشه دیگه

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:54 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

   

نفس نفس نزن صدات جرم همه ستاره هاس

عاشق شدن گناه توتواین شب بی انتهاس

اسم شبو صدا نکن دراین سکوت بی سکوت

طنین آخرین نفس تا مرگ آخرین هبوط

صدا بزن اسم منو ای تو طلوع آهنین

ای واژه لبریز شده از غزل و عشق و یقین

صدا بزن اسمو باز در این غروب بی کسی

وجود تو غنیمتی ست برای من مقدسی

محبوس برگ دفترم در این شب دلواپسی

تنهایی تنها ما ندم پس کی به دادم می رسی

ترانه در حضور تو ترانه خوانده می شود

از تو باید نوشت و گفت فرشته زاده می شود

 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:53 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

الهي من قربون اون نگاه قشنگت برم گلم ، مگه تو منو نميبيني؟پس چرا جوابمونميدي آخه؟

    نكنه هنوزم باورم نكردي ها؟ چرا وانمود ميكني كه منو نميبيني ، تظاهر ديگه بسه عسلم ،

    شايد من يه روزي عصباني شدم و يه حرفي زدم كه رنجيدي منو ببخش ، ولي من كه ميدونم

    تو منو چقدر دوست داري و شايد حتي بيشتر از ...

    ديشب از تو وخدا كلي گله كردم ، زدم به سيم آخرو همه حرفامو به خدا گفتم ، گفتم خدايا:

    اين بار ديگه  ..... عشقمو بهم بر گردون نميدونم چه جوري ، فقط سعيدو بهم بده  ؛

    يا اينكه براي هميشه دست از بندگيت مي كشم آخه اين چه خدايي و بندگيه ؟؟؟

    خدا من كه جهنمتو اين دنيا دارم ميبينم ديگه چه باكي از اون دنيات .

    اين بار ديگه بايد صدامو بشنوه ، اين بار ديگه بايد تو رو بهم بده سعيد جان ،

    مگه من تا حالا چي ازش خواستم ، تنها چيزي كه از اين دنياي به اين بزرگي ميخوام تويي

    گلم ، و اگه تو رو هم نده ديگه چي برام ميمونه .

    من تو رو ميخوام ...... ميفهمي ؟ اين بار ديگه به هر قيمتي كه شده ، مهم نيست چي راجبم

    فكر ميكني مهم اينه كه عشق من به تو اونقدر اوج گرفته كه ديگه هيچي رو نمي بينه .

    اوج عشقمو درك كن گلم ، كافيه يه بار باورم كني و از ته دل به عشقم ايمان بياري ..

    اشتباه نكن عشقم ؛ به خدا قسم عشق من به تو هوس نيست ، يه حسرته .... يه آرزو ....

    اين بار ديگه هيچوقت كوتاه نميام و به هيچ وجه دلم راضي نميشه ، تو هم ديگه اينقدر

    بي انصاف نباش عزيزترين ؛ نذار حسرت بودنت براي هميشه تو دلم بمونه چون مطمئنم

    همونايي كه اين دنيا تو رو ازم گرفتن اون دنيام نميذارن بهت برسم . پس من تو رو همين

    الان ميخوام ، از الان تا ابد و هيچ چيز و هيچ كس نميتونه جلومو بگيره كافيه تو بخواي .

    براي هيچ چي هيچ وقت دير نيست ، فقط كافيه اراده كني و بهم اعتقاد بياري و ...

    اونوقت بشي فقط و فقط مال خودم . تا دم مرگ باهاتم ، قول بده ديگه كم نياري عشقم ،

    يه خورده بيشتر فكر كن به همه چي ؛ به آدماي اطرافت به حد عشق آدما ، به احتياجات و

    آرزوهاشون ؛ و اينكه نقش تو چيه ، سعي كن محتاج ترين و دلشكسته ترينشونو انتخاب

    كني .. گل قشنگم جاي دوري نميره اگه به منم نگاه كني، التماست ميكنم بيشتر از هميشه ..

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:48 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

   در عشق اجباري نيست گل من ، يعني من هميشه عاشقت هستم حتي اگر تو اينگونه نباشي و اينگونه نخواهي !

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

                             تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

                             تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...

                             لمس  کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

                             كه از قلبم بر اين صفحه مي چكد

                             لمس کن گونه هایم را که خيس اشك  است و پُر شیار ...

                             لمس کن لحظه هایم را ...
                             تویی که نمی داني من كه هستم٬

                             لمس کن این با تو نبودن ها را 

                             لمس کن  ...

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:45 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

آخرين سلام ِعاشق خسته و ديوونتو  پذيرا باش گلكم .

شايد آخرين باريه كه برات مينويسم و شايد اصلا ديگه نباشم كه بنويسم .

يادش بخير بهم ميگفتي " گلم " ،ولي هيچ وقت نفهميدي اگه عشقت بهم نرسه پژمرده

ميشم و مي ميرم ، بهم ميگفتي خودخواه بدون اينكه بفهمي تو خودخواهتر بودي .

نميدونم چرا اصلا ازت انتظارندارم كه باهام اينكارو بكني و باور نميكنم،شايد بخاطراينكه

به عشقمون خيلي اعتقاد و باور دارم ..

اينهمه با اشك چشم و خون دل برات نوشتم تا بلكه منو بفهمي ، ديگه ديوونه شدم و تو

يه ذره هم به حرفام ارزش قائل نشدي،من تو رو واسه لحظه لحظه هام ميخوام و توكاش

لا اقل يه بار اينو درك مي كردي .

يادت باشه هرلحظه بي من بودنت ،هرلحظه بي تو بودنم برابره با ماهها زجر و رنج من

و تو با اينكه اينو ميدونستي خيلي راحت پذيرفتي .

هر لحظه به ياد من و زجري كه بهم تحميل كردي باش،مطمئن باش حتي روحمم تو دل ِ

سرد گورآرامش نداره .    كاش مي دونستم چطور تونستي اينقدر سنگدل و بي انصاف

بشي ..  ولي با همه اينا خيلي دوستت دارم .

عزيزترينم تا وقتي كه زنده ام ، دروازه قلبم هميشه تنها به روي تو بازه و هميشه تنها

مراحم زندگيم بودي وهستي . و بر خلاف تو ، من تو رو از هيچ چيز محروم نميكنم و

تو هرلحظه كه اراده كني و دلت بخواد ميتوني مرحم و مراحمم باشي ..البته تواين مدت

كمي كه طاقت بيارم و بتونم زنده بمونم . 

          براي آخرين بار ، خدا كنه بباره

                                                      كه اين شب كويري پر بشه از ستاره

         هميشه بودم و تو منو نديدي انگار

                                                      قلب منو شكستي براي آخرين بار ...

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:42 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

هنوزم منتظرم ، انتظار درد  انتظار چه واژه عجيبيه و حتي سخت تر از مرگ ..

عزيز دلم يعني اينقدر از من متنفري كه حتي به قسم هام توجهي نميكني . چي بگم ،

لابدحق داري من كه به غير بدي چيزي برات نداشتم ولي درعوض يه دل شكسته دارم نمي خريش؟

اما مگه من به غير از عشق چيزي ازت خواستم ، من تو رو تنها واسه خودم ميخواستم و

ميخوام وآيا اين خواسته زياديه ؟ بعد خدا تو خداي مني و بعد از خدا تنها كسي كه مي پرستمش

 تويي ، و آيا خدا يكبار هم بنده اش رو اجابت نميكنه ؟ لا اقل بگو ازم متنفري بگو منو نميخواي،

ميخواي يا نميخواي ؟ ايندفعه ديگه لال ميشم سراپاگوشم هيچي نميخواي بگي ؟

يه چيزي بگو ، دوست داري لحظه لحظه داغون شدنمو ببيني ها ؟ خدا ميدونه اين درد جانكاه دير

يا زود منو از پا در مياره و كاش زودتر عمرم به سر بياد تا اينقدر عذاب نكشم .

كاش لااقل دليل سكوتتو بهم بگي . به خدا ديوونتم . به فاطمه زهرا خيلي دوستت دارم .

تو رو به فاطمه زهرا باهام حرف بزن يه چيزي بگو اينقدر اذيتم نكن ...

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:41 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نمی دانم كه این عشق چگونه بركویر خشك قلبم بارید كه دلم اين چنين عاشق  شد

                                                         و به عشقش می بالد

نمی دانم می داند كه با دیدنش می رود از تن و جانم خستگی
نمی دانم تا كی عاشق می ماند
نمی دانم می داند بدون او بی قرارم ، هیچم ، پوچم
نمی دانم می داند در انتظار فردای با او بودنم
نمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را
نمی دانم می داند كه هیچگاه عشق واقعی نمی میرد
نمی دانم می داند طاقت ندارم بي او باشم

آري بي تو نميتوانم اي تنها دليل زيستن ...

         تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟

نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند

میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و

من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم .

افسوس .. تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست..انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند

کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم چقدربرایت تنگ است

عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی .....

چه بنویسم در این روزگار بد رنگ ...... بی تو ؟؟؟؟

تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی

تمام لبخند هایمان را به می بوسه غسل می دهی

و من دعا میکنم هرگز دلهايمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود .

عزیزکم : مرا به تنهایی نسپار که در پس اين تنهايي عاقبت خواهم مُرد...

من و زجر و اشك و التماس و التماس ... دريغ اما تو و سردي و ناباوري و اشتباه واشتباه ...

   گل قشنگم دیگر وقت آن رسیده به باورهر آنچه نرسيده اي برسی لااقل به خاطر من باید برسی ... 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:40 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:56 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نمی توانم بگويم چقدربوده ام ؟

چقدر تنها نبوده ام ؟

چقدر در تنها نبودن تنها بوده ام ؟

و چقدر در تنهايی تنها نبوده ام ؟

بودن با تو تنهاييم را کم نمی کند

بودن بی تو بی کسيم را افزون نمی کند

چشمانم نگاهت را در نمی یابد

دستانم ياريت را نمی پذيرد

خاموشی تو گوشم را می خراشد

اما صدايت را نمی شنوم

بی تو خويش ام و با تو بی خويش

تو هم تنهايی

نمی توانی بگويی چقدر تنها بوده ای ؟

چقدر تنها نبوده ای ؟

چقدر ...؟

...؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:51 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نازنينم ...

روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس: ميان بودنش و نبودنش فقط يك حرف فاصله است

به همين سادگي

و من روز و شب جريمه سنگين رفتنت را پرداختم

و جز دل كه روزي هزار بار خراش افتاد

كسي نفهميد كه از  بودنت تا  نبودنت فاصله تا بي نهايت بود

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:35 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دوستت دارم

دوست دارم و بدان و باور داشته باش که من تو را

دوست دارم .بیشتر از آنچه که دلت باور دارد . به هوای

اینکه تو هستی به عشق یودنت چشمانم می بارند .

فراداها را در کنار تو زیبا میبینم و خوشبختی من در

  گرو بودن تو در کنارم است. عزیزم تو با بودنت در

کنارم با محبت وعشق مرا خوشبخت کن تا من نیز جانم را

برای خوشیختی ات فدایت کنم عزیزم من به هوای بودن تو

 این زندگی سخت را تحمل می کنم .سامانم تو نباشی من 

می میرم. بدان که نیاز این قلب شکسته من تویی ووجود

تنها پرمهرت.

پس بیا ویه این قلب دیوا نه وار که عاشق حقیقی توست

و تو را با جان ودلش دوست دارد محبت و عشق برسان .

پیش ار آنکه همانند کویر خشک و بی جان شود.

                      

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:34 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

                  روی هر سینه سری تکیه کند وقت وداع....

سر من روز وداع گوشه دیوار گریست......

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:18 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
 

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
  
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
 
 
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
  
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
 
بهترینم....
 
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
 
 و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل  
 
خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
 
 
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
 
میکردی....
  
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
  
در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
  
 که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
 
 کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
 
بیایی...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم 
 
 بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:4 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

ديدي بازم تنها شدي                     بيچاره ي غم ها شدي

ديدي چطور گذشت زمون               گفت كه تو با غصه بمون

ديدي آخر پيشِت نموند                   قصه ي عاشقي نخوند

ديدي اسير شب شدي                       بازم دچار تَب شدي

ديدي هَمش خواب و خيال                 بود و يه رؤياي محال

ديدي چه زود گذشت و رفت              فقط غزل نوشت و رفت

ديدي كه ياورت نديد                        اَشكات و از پيشِت رَهيد

ديدي شكست بال و پَرت                   رها شدي تو باورت

ديدي نمي اَرزيد بري                         بهش حقيقت و بگي

ديدي كه با ياد خدا                           از غصه ها شدي جدا

اگه خيالي زد به سَر                          خدا رو از يادت نَبَر

فقط با حكمت خدا                          تو مي توني بشي رها

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 6:28 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

نگفتم: بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.

نگفتم: جادهء بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم.

دلم برات تنگ شده بی معرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 6:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20