|
به او بگویید
به او بگوئید که دوستش دارم! کاش میدانستی قلب مجنونم، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تویی! کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست.... تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت! منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:36 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:36 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:35 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوعه ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی دردل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
اشكي دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت,چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنودكو,اين دل چه بيشعوراست هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دواندارد,چشم خداچه كوراست ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد گويي غم توبامن,همزادوجفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست تنهادعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 7:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دخترکی هنگام رفتن به مدرسه هر روز در سر راهش از کنار درخت کوچکی که چند تا شکوفه داشت، می گذشت. شکوفه های درخت بسیار زیبا ولی کم بود. دخترک برای این که درخت شکوفه های بیشتری بدهد، هر روز برای درخت آب می آورد و آن را آبیاری می کرد. تا این که درخت روز به روز بزرگ تر و شکوفه هایش زیباتر شد. درخت و دخترک آنقدر به هم وابسته شدند که اگر روزی یکدیگر را نمی دیدند، شکوفه های درخت خشک می شد و دل دخترک می گرفت، تا اینکه زمستانی سخت همراه با طوفان شدیدی از راه رسید و تمام شاخ و برگ های درخت شکست و تقریباً چیزی از آن باقی نماند. وقتی دخترک درخت را دید، دیگر از آن خوشش نیامد و پس از آن هیچ وقت برای آبیاری کردن درخت نرفت. دخترک تصمیم گرفت برای خود یک درخت مصنوعی بگیرد که همیشه شکوفه های زیبایی داشته باشد. برای درخت روزها به سختی می گذشت تا این که یک روز مصمم شد ریشه هایش را آنقدر بلند کند تا به چشمه ای که از زیر زمین می گذشت برسد. وقتی به چشمه رسید هر روز قوی تر و بزرگ تر می شد. به طوری که قشنگ ترین شکوفه ها بر روی شاخه هایش جوانه می زدند، پس از آن هرگز کسی نتوانست آب را از او بگیرد و درخت شکوفه هایش را به کسی هدیه کرد که راه رسیدن به چشمه را به او نشان داده بود + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:54 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
عزیزم در کنار تو همه خوبیها را میابم و در نگاه عاشقانه ات تازه میشوم مهربان من باز به تو میگویم که دوستت دارم و نگاهم را به نگاهت میدوزم و به پاکی چشمانت قسم میخورم که تا ابد با تو میمانم تا بدانی صادقانه و پاک دوستت دارم تقدیم به عزیزم که مثل خون تورگهام هست + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:52 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
عشق یعنی دستهای گرم تو عشق یعنی هرچه دارم سهم تو عشق یعنی بی قراریهای من عشق یعنی هر گناهی پای من عشق یعنی آرزوی دیدنت عشق یعنی فرصت بوسیدنت عشق یعنی با دلم بازی نکن عشق یعنی قصه پردازی نکن
عشق یعنی درد من درد بدی ست + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:51 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 12:49 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمی دانم حاوی چه چیز لطیف و چه چیز فجیعی است. به نظرم حق انتخاب ندارم. برای به دست آوردن لطافت، فاجعه را هم باید بپذیرم. تو هیچ وقت، جز اصالت و خلوص، چیزی به من نبخشیدی. من به دنبال آن هستم که بدانم در، رفتن تو چه چیز خالص و اصیلی نهفته است. من همان گونه که به من آموختی می نویسم: همواره به دنبال آن هستم که در همه چیزــ حتی در بدترین هاــ بخشی قابل تمجید و ستایش بیابم. + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 11:27 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمی دانم حاوی چه چیز لطیف و چه چیز فجیعی است. به نظرم حق انتخاب ندارم. برای به دست آوردن لطافت، فاجعه را هم باید بپذیرم. تو هیچ وقت، جز اصالت و خلوص، چیزی به من نبخشیدی. من به دنبال آن هستم که بدانم در، رفتن تو چه چیز خالص و اصیلی نهفته است. من همان گونه که به من آموختی می نویسم: همواره به دنبال آن هستم که در همه چیزــ حتی در بدترین هاــ بخشی قابل تمجید و ستایش بیابم. + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 11:27 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:59 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
می تونه همه نوع عنوان رو دارا باشه .... آخ که نمی دونم اینقدر از این پله های خوشبختی دارم می رم بالا سرم گیج نمی ره نظر شما چیه ؟؟؟؟ هی بابا کی فکر می کنه شاید یکی دیگه مثل خودش داره از هزار تا مشکل می ناله وای که گوشت گرون شد بنزین فلان شد اصغر آقا سکته کرد چنان شد بابا ولشو اینها رو ول کن برو که دلمونم باید زوری زوری زندگی کنه از وقتی یادم می یاد عاشقی نه اولش خوب بود نه وسطش نه آخرش مخصوصا این آخرش آی ضد حال بود اولش کسی کسی رو باور نداره وسطش باورت میکنه مشکل از این ور و اون ور می یاد بیرون آخرشم که. . . این میشه دیگه + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:54 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نفس نفس نزن صدات جرم همه ستاره هاس عاشق شدن گناه توتواین شب بی انتهاس اسم شبو صدا نکن دراین سکوت بی سکوت طنین آخرین نفس تا مرگ آخرین هبوط صدا بزن اسم منو ای تو طلوع آهنین ای واژه لبریز شده از غزل و عشق و یقین صدا بزن اسمو باز در این غروب بی کسی وجود تو غنیمتی ست برای من مقدسی محبوس برگ دفترم در این شب دلواپسی تنهایی تنها ما ندم پس کی به دادم می رسی ترانه در حضور تو ترانه خوانده می شود از تو باید نوشت و گفت فرشته زاده می شود
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:53 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
الهي من قربون اون نگاه قشنگت برم گلم ، مگه تو منو نميبيني؟پس چرا جوابمونميدي آخه؟ نكنه هنوزم باورم نكردي ها؟ چرا وانمود ميكني كه منو نميبيني ، تظاهر ديگه بسه عسلم ، شايد من يه روزي عصباني شدم و يه حرفي زدم كه رنجيدي منو ببخش ، ولي من كه ميدونم تو منو چقدر دوست داري و شايد حتي بيشتر از ... ديشب از تو وخدا كلي گله كردم ، زدم به سيم آخرو همه حرفامو به خدا گفتم ، گفتم خدايا: اين بار ديگه ..... عشقمو بهم بر گردون نميدونم چه جوري ، فقط سعيدو بهم بده ؛ يا اينكه براي هميشه دست از بندگيت مي كشم آخه اين چه خدايي و بندگيه ؟؟؟ خدا من كه جهنمتو اين دنيا دارم ميبينم ديگه چه باكي از اون دنيات . اين بار ديگه بايد صدامو بشنوه ، اين بار ديگه بايد تو رو بهم بده سعيد جان ، مگه من تا حالا چي ازش خواستم ، تنها چيزي كه از اين دنياي به اين بزرگي ميخوام تويي گلم ، و اگه تو رو هم نده ديگه چي برام ميمونه . من تو رو ميخوام ...... ميفهمي ؟ اين بار ديگه به هر قيمتي كه شده ، مهم نيست چي راجبم فكر ميكني مهم اينه كه عشق من به تو اونقدر اوج گرفته كه ديگه هيچي رو نمي بينه . اوج عشقمو درك كن گلم ، كافيه يه بار باورم كني و از ته دل به عشقم ايمان بياري .. اشتباه نكن عشقم ؛ به خدا قسم عشق من به تو هوس نيست ، يه حسرته .... يه آرزو .... اين بار ديگه هيچوقت كوتاه نميام و به هيچ وجه دلم راضي نميشه ، تو هم ديگه اينقدر بي انصاف نباش عزيزترين ؛ نذار حسرت بودنت براي هميشه تو دلم بمونه چون مطمئنم همونايي كه اين دنيا تو رو ازم گرفتن اون دنيام نميذارن بهت برسم . پس من تو رو همين الان ميخوام ، از الان تا ابد و هيچ چيز و هيچ كس نميتونه جلومو بگيره كافيه تو بخواي . براي هيچ چي هيچ وقت دير نيست ، فقط كافيه اراده كني و بهم اعتقاد بياري و ... اونوقت بشي فقط و فقط مال خودم . تا دم مرگ باهاتم ، قول بده ديگه كم نياري عشقم ، يه خورده بيشتر فكر كن به همه چي ؛ به آدماي اطرافت به حد عشق آدما ، به احتياجات و آرزوهاشون ؛ و اينكه نقش تو چيه ، سعي كن محتاج ترين و دلشكسته ترينشونو انتخاب كني .. گل قشنگم جاي دوري نميره اگه به منم نگاه كني، التماست ميكنم بيشتر از هميشه .. + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:48 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... كه از قلبم بر اين صفحه مي چكد لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ... + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:45 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
آخرين سلام ِعاشق خسته و ديوونتو پذيرا باش گلكم .
شايد آخرين باريه كه برات مينويسم و شايد اصلا ديگه نباشم كه بنويسم . يادش بخير بهم ميگفتي " گلم " ،ولي هيچ وقت نفهميدي اگه عشقت بهم نرسه پژمرده ميشم و مي ميرم ، بهم ميگفتي خودخواه بدون اينكه بفهمي تو خودخواهتر بودي . نميدونم چرا اصلا ازت انتظارندارم كه باهام اينكارو بكني و باور نميكنم،شايد بخاطراينكه به عشقمون خيلي اعتقاد و باور دارم .. اينهمه با اشك چشم و خون دل برات نوشتم تا بلكه منو بفهمي ، ديگه ديوونه شدم و تو يه ذره هم به حرفام ارزش قائل نشدي،من تو رو واسه لحظه لحظه هام ميخوام و توكاش لا اقل يه بار اينو درك مي كردي . يادت باشه هرلحظه بي من بودنت ،هرلحظه بي تو بودنم برابره با ماهها زجر و رنج من و تو با اينكه اينو ميدونستي خيلي راحت پذيرفتي . هر لحظه به ياد من و زجري كه بهم تحميل كردي باش،مطمئن باش حتي روحمم تو دل ِ سرد گورآرامش نداره . كاش مي دونستم چطور تونستي اينقدر سنگدل و بي انصاف بشي .. ولي با همه اينا خيلي دوستت دارم . عزيزترينم تا وقتي كه زنده ام ، دروازه قلبم هميشه تنها به روي تو بازه و هميشه تنها مراحم زندگيم بودي وهستي . و بر خلاف تو ، من تو رو از هيچ چيز محروم نميكنم و تو هرلحظه كه اراده كني و دلت بخواد ميتوني مرحم و مراحمم باشي ..البته تواين مدت كمي كه طاقت بيارم و بتونم زنده بمونم . براي آخرين بار ، خدا كنه بباره كه اين شب كويري پر بشه از ستاره هميشه بودم و تو منو نديدي انگار قلب منو شكستي براي آخرين بار ... + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:42 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:41 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمی دانم كه این عشق چگونه بركویر خشك قلبم بارید كه دلم اين چنين عاشق شد
و به عشقش می بالد نمی دانم می داند كه با دیدنش می رود از تن و جانم خستگی آري بي تو نميتوانم اي تنها دليل زيستن ... تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟ نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم . افسوس .. تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست..انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم چقدربرایت تنگ است عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی ..... چه بنویسم در این روزگار بد رنگ ...... بی تو ؟؟؟؟ تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی تمام لبخند هایمان را به می بوسه غسل می دهی و من دعا میکنم هرگز دلهايمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود . عزیزکم : مرا به تنهایی نسپار که در پس اين تنهايي عاقبت خواهم مُرد... من و زجر و اشك و التماس و التماس ... دريغ اما تو و سردي و ناباوري و اشتباه واشتباه ...
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 12:40 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:56 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نمی توانم بگويم چقدربوده ام ؟ چقدر تنها نبوده ام ؟ چقدر در تنها نبودن تنها بوده ام ؟ و چقدر در تنهايی تنها نبوده ام ؟ بودن با تو تنهاييم را کم نمی کند بودن بی تو بی کسيم را افزون نمی کند چشمانم نگاهت را در نمی یابد دستانم ياريت را نمی پذيرد خاموشی تو گوشم را می خراشد اما صدايت را نمی شنوم بی تو خويش ام و با تو بی خويش تو هم تنهايی نمی توانی بگويی چقدر تنها بوده ای ؟ چقدر تنها نبوده ای ؟ چقدر ...؟ ...؟ + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:51 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس: ميان بودنش و نبودنش فقط يك حرف فاصله است به همين سادگي و من روز و شب جريمه سنگين رفتنت را پرداختم و جز دل كه روزي هزار بار خراش افتاد كسي نفهميد كه از بودنت تا نبودنت فاصله تا بي نهايت بود + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:35 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دوستت دارم
دوست دارم .بیشتر از آنچه که دلت باور دارد . به هوای اینکه تو هستی به عشق یودنت چشمانم می بارند . فراداها را در کنار تو زیبا میبینم و خوشبختی من در گرو بودن تو در کنارم است. عزیزم تو با بودنت در کنارم با محبت وعشق مرا خوشبخت کن تا من نیز جانم را برای خوشیختی ات فدایت کنم عزیزم من به هوای بودن تو این زندگی سخت را تحمل می کنم .سامانم تو نباشی من می میرم. بدان که نیاز این قلب شکسته من تویی ووجود تنها پرمهرت. پس بیا ویه این قلب دیوا نه وار که عاشق حقیقی توست و تو را با جان ودلش دوست دارد محبت و عشق برسان . پیش ار آنکه همانند کویر خشک و بی جان شود. + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:34 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
سر من روز وداع گوشه دیوار گریست...... + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:18 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم.... و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:4 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ديدي بازم تنها شدي بيچاره ي غم ها شدي ديدي چطور گذشت زمون گفت كه تو با غصه بمون ديدي آخر پيشِت نموند قصه ي عاشقي نخوند ديدي اسير شب شدي بازم دچار تَب شدي ديدي هَمش خواب و خيال بود و يه رؤياي محال ديدي چه زود گذشت و رفت فقط غزل نوشت و رفت ديدي كه ياورت نديد اَشكات و از پيشِت رَهيد ديدي شكست بال و پَرت رها شدي تو باورت ديدي نمي اَرزيد بري بهش حقيقت و بگي ديدي كه با ياد خدا از غصه ها شدي جدا اگه خيالي زد به سَر خدا رو از يادت نَبَر فقط با حكمت خدا تو مي توني بشي رها + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 11:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته + نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 6:28 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 6:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|