|
اینجا منم که ایستاده ام استوار در مقابل زمان استوار در مقابل عمر و استوار در برابر مرگ ... ! صدای دردناک شکستن استخوانهایم را در جنگ با زمان احساس می کنم ... ! صدای سوزناک کوفتن طبله ثانیه ها را در نهانخانه عمر احساس می کنم ... ! اما همچنان استوار ایستاده ام استوار در مقابل عشق استوار در مقابل احساس و استوار در برابر شیاطین ... ! بوی خون داغ و سوختن قلبم را در جنگ با عشق احساس می کنم ... ! بوی سوختن برگه های کتابم را در جنگ با احساس ، می فهمم ... ! اما همچنان استوار ایستاده ام احساس می کنم که گردباد زمان آنچنان بر پیکرم می زند ، که پوست و گوشتم را همچون لاشخوری گرسنه ، می درد ... ! اما همچنان استوار ایستاده ام آنقدر استوار خواهم ایستاد که ، پسمانده استخوانهایم را در نبرد خویشتن با دستان خود دفن کنم ... ! + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 7:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
چی بگم ابری و بارون نمیشی + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 7:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
"همه آرزويم اما چه كنم ؟ شكسته بالم " من و بغض بي قرارم كه دلي دگر ندارم نفسي دگر ندارم آرزو درون من مــــــــرد به دلم بهانه افســــرد به دلم نــــــــــوا ندارم دل من پر است از درد به خــــــدا شفا ندارم چون " تو " را دگر ندارم كافرم خدا ندارم + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 7:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
سکوت شبهای سیاه و بی صدا پر از بهانه های دل برای توست هر ثانیه لحظه شماراین سکوت درحسرت لحظه ای خندیدن توست درگیر و داردیدن خورشید شب درجست و جوی ردپای دل توست پیدا نمی کند تو را اما هنوز هر شب میان آسمان درپی توست قهراست حتی آسمان با این غریب تنها نیاز من فقط بخشش توست شبها صدای ناله های جغد شب تنها صدا در قحطی آواز توست میسوزم هرشب درفراق زلف تو پروانه ی قلبم پی شعله ی توست آسان نیافتم من نگین عشق را تقدیم این جانم بهای عشق توست + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 7:24 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 5:17 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دوستت دارم د:داشتن تو حتی برای لحظه ای به تمام عمر بی کسیم می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن تو را در تمام رویا هایش باور می کند و:وابسته ي تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد س:سر سپرده نگاه عاشق توام لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان میکنی ت:تک ستاره شب های بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم ت:تپش های قلبم در گرو عشق توست که در گرو زندگیم جاریست د: دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام ا:آرام دل بی قرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند وقتی به نا آرام اشک هایم می نگری ر:راز مرگ دلتنگی هایم روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد م:مهتاب می سوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 5:2 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
امشب شب تنهايي منه. نمي دونم چرا امشب از هر شبي تاريك تره امشب كه مي خوام صداي جير جيركا صداي گريمو پر كنه جير جيركا هم ساكت شدن خدايا يعني تنهايي من اينقدر سرده كه جير جيركا هم منو تنها گذاشتن + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 5:0 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
-نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي 2-دوستت دارم.به وسعت یه کهکشان.ای نام تو مرهم روح و روانم می خوانم از تو و می گویم که به پای تو مانند شمعی آب می شوم تا پایان. 3-پازل دل يكي رو بهم ريختن هنر نيست..هر وقت تونستي با تيكه هاي شكسته ي دل يك نفر يك پازل جديد براش ساختي هنر كردی 4-دو سه ده سال که از عمر گذشت آینه بانگ زند ای جوان پیر شدی قله ی عمر گذشت، باخبر باش که از قله سرازیر شدی 5-درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است. + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 4:58 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی... آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند... خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ..... بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!! + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 4:57 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني حاضري هرچي بشنوي حتي اگه سرزنشه + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 4:55 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
مي شه به يکي يه بار گفت
"دوستت دارم" و تموم ...
مي شه به يکي دو بار گفت
"دوستت دارم ، دوست دارم " و تموم
مي شه به يکي سه بار گفت
"دوستت دارم ! دوستت دارم ! دوستت دارم! " و تموم
مي شه به يکي يه بار گفت
"دوستت دارم" و تموم ...
مي شه به يکي دو بار گفت
"دوستت دارم ، دوست دارم " و تموم
مي شه به يکي سه بار گفت
"دوستت دارم ! دوستت دارم ! دوستت دارم! " و تموم + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 4:54 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دیگر نمی توانم ببینمت نه اینکه چشمانم ضعیف شده باشد دیگر با عینک هم نمی توانم ببینمت نه اینکه کور شده باشم
تو دیگر نیستی
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 4:53 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|