|
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی و با این همه سکوت مرا به خاموشی متهم نمی کردی کاش می دانستی من همیشه با زبان چشمانم با تو سخن می گویم چشمانی که از ندیدنت سیل ها دارند برای جاری ساختن سخن ها دارند برای گفتن غزل ها دارند برای از تو سرودن و عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن کاش می دانستی که من تو را دوست دارم کاش می دانستی.... + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:38 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
مرا اینگونه باور کن: + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:37 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
من اگه زنده ام باور کن به خاطر وجود توست
من اگه دارم زندگی میکنم بازم به خاطر وجود توست من اگه دارم نفس می کشم بازم به خا طر وجود توست من تورو دوست دارم چرا اینو باور نمی کنی چرا درک نمی کنی که دوست دارم ای ملت خوب شما بهش بگید + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:35 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب به دست گرفت و آن را بالا گرفت تا همه آن را ببینند،بعد از شاگردان پرسید به نظر شما وزن این لیوان چه قدر است؟شاگردان جواب دادند ۲۰ گرم،۱۰گرم...استاد گفت من هم بدون وزن کردن نمی دانم دقیقا وزنش چه قدر است اما سوال من این است که اگر من این لیوان را چند دقیقه همین طور نگهدارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟شاگردان پاسخ دادند هیچ. استاد گفت اگر یک ساعت نگهدارم چه؟یکی از شاگردان جواب داد دستتان کمی درد می گیرد.استاد گفس حق باتوست.حالا اگر یک رئز نگه دارم چه؟ شاگرد دیگر جسارتا گفت دستتان بی حس می شود،عضلاتتان به شدت درد می گیرد و فلج می شوید.استاد پرسید آیا در این مدت وزنش تغییر کرده است؟ـخیر.استاد گفت پس من چه کنم که فلج شده ام.ـلیوان را زمین بگذارید.استاد گفت مشکلات زندگی هم همین طور است اگر آنها را چند دقیقه نگه دارم اشکالی ندارد.اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنم به درد خواهد آمد و اگر بیشتر نگهشان دارم فلجم می کنند. مشکلات زنگی مهم است اما مهم آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب آنها را زمین بگذارم به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرم.هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوم و قادر خواهم بود هر مشکلی را حل کنم. دوست من یادت باشد لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم واسه تو يه عمر اسير تو كنج اين خونه بديم ما كه رفتيم تو بمون با هر كي كه دوسش داري با اوني كه پنهوني سر روي شونش ميذاري ما كه رفتيم ولي اين رسم وفا داري نبود قصه ي چشاي تو واسه ما تكراري نبود ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود دل ما لياقت اين كه بندازيش زمين نبود ما كه رفتيم ولي چشم تو عجب نگاهي داشت جمله هاي پر عشق تو چه وعده هايي داشت ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم بيشتر خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت ببينم سال ديگه ، كي مياد تولدت؟ ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي لااقل مياومدي پيشم واسه خداحافظي + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
یکی بود یکی نبود يه روزی از روزا + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:30 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
گاهی وقتا مثلا آخر شب که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست ...... یادت باشه.... که فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی....... یادت باشه.... من هر شب با اسمت هم صدا می شم و تو روئیا هام با تو حرف می زنم تا سبک شم تویی که حتی یادت و خیالت هم آرامش بخشه .... هیچ می دونی که وقتی یه کوچولو ازم دور می شی من چقدر غصه دار می شم ؟ اون موقع است که چشمای غمگینم دنبال چشمای سیاه قشنگت می گرده که با هر بار نگاه کلی انرژی ازشون دریافت کنه ... دستام دنبال دستای مهربونت می گرده تا احساست کنه ..... بدونه که هستی ... همیشه می مونی ... خودت می دونی که این واژه ها نمی تونن اون چیزی که تو عمق وجودمه ابراز کنن ... وقتی می خوام از تو بنویسم نه تنها واژهها در مقابلت کم میارن ... بلکه حتی به احترام حضور سبز و مهربونت سره تعظیم در مقابلت خم می کنن + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:28 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
مي دوني من مي خوام يه اتاق باشه گرم گرم.روشنه روشن.تو باشي من باشم.كف اتاق سنگ باشه.سنگ سفيد.تو من و بغلم كني كه نترسم كه سردم نشه كه نلرزم.اينجوري كه تو تكيه دادي به ديوار.پاهاتم دراز كردي.من اومدم نشستم جلوت وبهت تكيه دادم.با پاهات محكم من وگرفتي.دوتا دستتم دورم حلقه كردي. بهت ميگم:چشمات ومي بندي؟مي گي:اره.بعدچشمات ومي بندي..بهت ميگم برام قصه ميگي؟توگوشم؟مي گي:اره.بعد شروع مي كني اروم اروم توگوشم قصه گفتن.يه عالمه قصه طولاني وبلندكه هيچوقت تموم نمي شن.مي دوني؟ ميخوام رگمو بزنم.رگ خودمو.مچ دست چپمو.يه حركت سريع.يه ضربه عميق.بلدي كه؟ ولي توكه نميدوني مي خوام رگمو بزنم!تو چشماتوبستي.نميدوني من تيغ رو ازجيبم درميارم.نميبيني كه من سريع ميبرم.نميبيني خون فواره ميزنه روسنگاي سفيد.نميبيني كه دستم ميسوزه.لبم روگاز ميگيرم كه نگم اخ!!! كه چشمات وباز نكني.من ونبيني.تو داري قصه ميگي دستم رو ميزارم رو زانوم.خون مياد ازدستم ميريزه روزانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا.قشنگه مسيرحركتش...حيف كه چشمات بستست ونميتوني ببيني.توبغلم كردي ميبيني كه سردم شده.محكم تربغلم ميكني كه گرمم بشه.ميبيني نا منظم نفس مي كشم.تودلت ميگي:اخي!دوباره نفسش گرفت.ميبيني هرچي محكم تربغلم ميكني سردتر ميشم.ميبيني ديگه نفس نميكشم.چشمات وباز ميكني ميبيني من مردم.ميدوني؟ من ميترسيدم خودم وبكشم.از سرد شدن! ازتنهايي مردن!ازخون ديدن! وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم.مردن خوب بود ارومه اروم.گريه نكن ديگه.من كه ديگه نيستم چشمات وبوس كنم بگم:خوشگل شديا!!! بعدش توهمونجوري وسط گريه هات بخندي.گريه نكن ديگه خوب؟ دلم ميشكنه.نشكونش خوب؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم جز تاريكي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم از طرف من به تو! معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي! به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد ! در آغوش خود بفشارم! پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم! تو را عبادت ميكنم! عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست! مي نگرم تو را ميبينم . آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست! توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را ! در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
هیچکس حیرانی ام را حس نکرد وسعت پنهانی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من دیده بارانی ام را حس نکرد از میان آشنایان ، هیچکس غربت تنهایی ام را حس نکرد آنکه با آغاز من مأنوس بود لحظه پایانی ام را حس نکرد + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:23 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
من از قصه زندگي ام نمي ترسم + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:22 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
تقدیم به کسی که تنها بهانه من برای زنده بودنم است شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 4:22 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
تو غریبه من یه عاشق که برات دل نگرونه ღღ ღღ فاصله بین من و تو اززمین تا آسمونه ღღ ღღ روزای خوبه گذشته کاشکی بر میگشت دوباره ღღ ღღ شبای سرد جدایی باز میشد پراز ستاره ღღ ღღ کاش میدیدم که نگاهت پر عشقه مهربونه ღღ ღღ از لب تو میشنیدم غزلای عاشقونه ღღ ღღ تن من پر از شکایت دل من پر از حکایت ღღ ღღ من میخواستم با تو باشم برسم تا بی نهایت ღღ ღღ تو هنوز تو آسمونی من زمینم که اسیرم ღღ ღღ من بازم در انتظارم که نفس از تو بگیرم ღღ + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:43 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ღღ تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ღღ ღღ ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم ღღ ღღ کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم ؟ ღღ ღღ حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ ღღ ღღ من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها ღღ ღღ نه برده ای حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها ღღ ღღ من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیمღღ ღღ قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم ღღ + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:42 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
من جوابمو از سکوتش گرفتم از این به بعد به روزم... چقدر دوست داشتم...«اینم دو تامطلب، نظرتو بدی ممنون می شم» چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟ اما افسوس..... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره آری با تو هستم.... با تویی که از کنارم گذشتی.... و حتی یکبار مه از من پرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانیست؟ + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:40 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
آرزو دارم که خانه ای داشته باشم که بارانش از زمین به آسمان ببارد , ستاره هایش بجای چشمک زدن با پر رویی به آدم نگاه کنند و ماهش در یک مشت جا شود تا بتوانم تک تک خانه ها را با نورش روشن کنم ! آرزو می کردم به جای راه رفتن پرواز می کردم , در آن صورت هیچ وقت برای رسیدن به مقصدم غصه نمی خوردم ! ! ! ای کاش بتوانم در استخر شکلات شنا کنم !! باتلاقی هستم که فقط دردها در آن فرو می روند!! شب در کدامین شب خواهد مرد خواب کی از خواب بیدار خواهد شد؟! + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:38 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
از دست بعضی ها خیلی شاکی ام یعنی در کل از دست همتون شاکی ام ..... همیشه یادت باشه آدم وقتی عصبانی می شه نباید حرفی بزنه که راه برگشتی وجود نداشته باشه .... خلاصه ی کلام چشمات و نبندی دهنت رو باز کنی .... آهای !!!!! با توام می شنوی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:38 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:37 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم، نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها، رو سینه من اومده آخ داره بــــــــاورم می شه، خنده به مانیومده دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم تـــــو روزگار بی کسی، یه عمر که دربه درم حتی صدای نفسم، می گه که توی قفسم مــن واسه آتیش زدنت، یه کوله بار شب بسم دلم گرفته آسمون، یه کم من و حوصله کن نگو که از این روزگار، یه خورده کمتر گله کن من و به بازی می گیرن، عقربه های ساعتم بــــــــرگه تقویم می کنه، لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تـــــــا آروم بگیره، یه آدم شکسته + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:37 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
ای کاش دلم از شیشه بود
و
که اینگونه اسیر نمی شد + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:35 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند. زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود. گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد. اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد. + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
یکی از مهمترین علت های نادرست عاشق شدن چیست ؟ به عبارتی ممکنه شما به کسی عشق بورزید که مناسب شما نیست . چرا ؟ اینطور هم میتوان گفت که عاشق شدن دلیل بر شایستگی و تناسب ان فرد نیست . هرچند نویسندگانی چون باربارا میگویند عاشق شدن به دلابل نادرست . اما من آن را توهم عشق می نامم به عقیده من عشق اشتباه نمی کند اگر فرد انتخابی شما مناسب نیست شما دچار توهم عشق شده اید نه خود عشق . مهمترین علت درگیر شدن در توهم عشق تنهایی و استیصال فرد است به ویژه آن که با فشار بیرونی و محیطی نیز همراه باشد . منظور از تنهایی و استیصال آنست که شما از مجرد بودن خسته شده اید و این استیصال همراه با نوعی فشار درونی است فشار درونی یک نوع رغبت و تمایل شدید به داشتن یک رابطه ی عاشقانه است زیرا که بالاترین مرتبه همراهی و همدمی در اینگونه رابطه ها یافت میگردد. حال فرض کنید در این موقعیت سن شما هم کمی بالا رفته باشد یا آنکه به نسبت دوستانی که دارید سن تان بالا تر است اما انها ازدواج کرده اند این یک نوع فشار بیرونی است مثال دیگر را میتوان اینگونه گفت که بیشتر دوستان صمیمی تان ازدواج کرده اند یا نامزد دارند و یا آنکه اطرافیان و اقوام با شما بر سر این موضوع حرف میزنند که قصد ازدواج نداری؟ یا ایشالله عروسیت ! حالت فوق را در نظر بگیرید ! هرچه فشار درونی و فشار بیرونی پسر با دختر زیاد تر باشد وی در وضعیتی نامناسب تری قرار می گیرد وضعیتی که احتمال اشتباه وی را در انتخاب فرد مورد علاقه اش بالاتر میبرد . به عبارت دیگر فرد مذکور فقط می خواهد عاشق بشود برایش مهم نیست که چه کسی باشد فقط کسی باشد که روز و شب او را همراه باشد . هرچند او برای خود ملاکهایی را ریخته و آنچنان که ما گفتیم در مورد خود بدبین نیست اما زمانی که اولین فرد به او ابراز علاقه کند دیگر به ملاکهایی که دارد توجه نمی کند یا انکه خطاهای فرد مقابل را چشم پوشی میکند هر چند فاحش باشد زیرا نمی خواهد او را ازدست بدهد پس نادیده می گیرد چیزهایی را که باید مانند هشدار بنگرد . راه حل چیست ؟ یک سبک راه حل این است که اثرگذاری عوامل خطر را کاهش دهیم در مورد عامل فشاردرونی که ناشی از تنهایی و استیصال هست چه میتوان کرد ؟ مطمننا داشتن دوستان سالم و صمیمی وداشتن خانواده ای گرم میتواند باعث کاهش این فشار درونی شود هرچند به عقیده من این راه حل هم چندان کارساز نیست و فقط میتواند از شدت ان اندکی بکاهد یا روند شدت یافتن ان را به تاخیر بیندازد . زیرا که تنهایی در معنایی که ما از ان بحث میکنیم با داشتن خانواده گرم و بهترین دوستان نیز هنوز باقیست . اما فشار بیرونی ...... شاید راه حل در کاهش این فشار فقط ان باشد که در میان افرادی که با حرفهایشان موجب ازار او میگردند همیشه حرفی غیر از موضوع ازدواج در استین داشته باشد و نیزدر رابطه با همسالانش که متاهل شده اند از فضولی ها و کنجکاوی در امور زندگی عاشقانه شان دست بردارد مثلا اینکه اینک چه میکنند یا ایا عاشقانه هم را دوست دارند یا چند بار در ماه به خانه مادر زنشان میروند . از این قبیل نیندیشد . انچه گفته شد تنها در کاهش فشار اندکی موثر بود اما کافی نیست باید به سبک دوم راه حل هم توجه کنیم منظور انست که فشار حاصل شده است . برای جلوگیری از تاثیر ان بر انتخابمان چه کنیم ؟ چند راه وجود دارد که موثر هستند : حتما بهترین گزینه نیست . ۲ . سعی کنید احساساتتان را کنترل کنید ۳. در شروع یک رابطه که هنوز چندان جدی نشده است منصفانه بنشینید و انچه از او میدانید هر چند کم را یادداشت کنید و بعد منطقی نگاه کنید که کدامین اصول و ملاکهای حیاتی شما را دارد .... اگر فکر میکنید تحت تاثیر احساسات هستید می توانید از صمیمیترین دوست قابل اعتمادتان کمک بگیرید 4 . در شروع یک رابطه که هنوز چندان جدی نشده است در صورتی که به 3 راه فوق تن دادید ولی هنوز پای بند او هستید به یک دکتر روانشناس و مشاور خانواده مراجعه کنید . البته اگر شما با خانواده خود مادر یا پدرتان راحت هستید و در این موضوع بدون خجالت بدون نگرانی بدون محدودیت می توانید مشورت کنید این راه را نیز میتوانید به 4 راه مذکور اضافه کنید . + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 5:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
کودکی.... کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی ودرد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم .... + نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 12:18 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام + نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 12:15 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
کاش می شد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت کاش می شد روی این رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 12:13 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
كودك نجوا كرد : خدايا با من صحبت كن ... و يك چكاوك در چمنزار آواز خواند ... ولي كودك نشنيد ... پس كودك فرياد زد : خدايا با من صحبت كن ... و آذرخش در آسمان غريد ... ولي كودك باز متوجه چيزي نشد ... سپس كودك فرياد زد : خدايا به من يك معجزه نشان بده ... و يك زندگي متولد شد ... كودك نفهميد ... كودك در نااميدي گريه كرد و گفت : خدايا مرا لمس كن ... و بگذار تو را بشناسم ... پس نزد وي آمد و لمسش كرد ... ولي كودك بالهاي پروانه را شكست !!! ... و در حاليكه خدا را درك نكرده بود از آنجا رد شد ........ + نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 12:12 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بیشتر از هر کسی منتظر اون بودم. از صبح با هرصدای تلفنی فکر میکردم خودشه که میخواد اولین نفر باشه که بهم تبریک میگه . وقتی اولین نفر هم زنگزد ، دومی و سومی هم ، گفتم شاید گذاشته آخرین نفر ، تو تنهایی و خلوت ، میخواد تو ناامیدی بهم زنگ بزنه سورپرایز بشم ، اما نزد . همه بهم زنگ زدن، حتی اونهایی که انتظارشونو نداشتم ، حتی اونایی که دوست نداشتم، اما اون! نه اولین نفر ، نه آخری ، نه تو خلوت و نه تو آخرین لحظات. اون در تمام روز بهم زنگ نزد و نمیدونست اونروز فقط همون روز چقدر به صدای زنگ تلفنش احتیاج داشتم. نمیدونست چقدر از صبح چشمم قدمهای عقربه های ساعت و دنبال کرده بود . نمیدونست ، نه اون هیچی نمیدونه. دیگه منتظرش نشدم. بهش زنگ زدم. آه توجیه توجیه کرد توجیه و توجیه و توجیه اما قانعم نکرد . اون بزرگترین روز زندگی منو فراموش کرده بود. شما بودید چکار میکردید؟ بهم بگید...!؟! تو ترانه های شرجی ام میدرخشی تا همیشه اما من هر کاری که ببخشمت نمیشه + نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 6:41 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
غنچه خنديد ولی باغ به اين خنده گريست + نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 6:39 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|