|
***به نام آنكه از من تنهاتر است*** در مرام ما بي وفايي نبود ، مكتب ما نا رفيقي را نمي شناخت ... در قانون نگاهمان حرفهاي سرد نبود ... در لبخندهامان هيچ خنجري ضربه نمي زد... تو خودت مي داني كه چشمانمان آلوده به هوس نبود ... دستهايمان گل بي اجازه نمي چيد ... قلبمان به خطا نمي تپيد و پايمان به بي راهه نمي رفت... تو بهتر از من ميداني كه در رسم ما ! قلبي را اسير كردن ، نگاهي را به شرم نشاندن ، اشكي را روانه ساختن و بعد به سادگي رها كردن و پا روي بايدها نهادن جايي نداشت . ***پس چرا همه احساسها را خفه كردي؟***
بازم ببخشيد دير آپيدم
که به دلیل بی وفایی و خیانت یار مجبور به ترک دیار عاشقی شد .
او رفت تا شايد روزي كسي معني عشق او را بفهمد .... او رفت تا تمام خيانت ها ، بي وفايي ها ، عشق هاي دروغي ، غم ، تنهايي و ... رااز یاد ببرد او رفت به سرزمینی كه بتواند روح و جسم خود را از بدي ، خيانت ، تنفر پاك كند و عشقي تازه، روحي آرام را در جان و تن خود پرورش دهد .
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:30 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
خداحافظي ميكنم دست از سرت بر ميدارم شده كلام اخرت نه ديگه دوستت ندارم شده كلام آخرت كه بودنت حالا غمه ببين شكستم اينهمه . اینهمه هم واست كمه نميشه از تو بگذرم نه ميشه با تو بمونم تو ديگه كوتاه نميايي تقصيرم را نميدونم بي تو تنها، تو اين غربت، تو اين ظلمت، اگه بمونم حتي وقتي بغض خسته، تو گلومه واست ميخونم وقتي كه جيب آدما خاليه . تنگه دستشون وقتي كه بسته ميشه راه براي هردوتاييمون بگو چطوری روم بشه بگم بگو دوستت دارم بگم يكم ديگه بمون وقتي دارم كم ميارم نميشه از تو بگذرم نميشه با تو بمونم تو ديگه كوتاه نميايي تقصيرم را نميدونم حتي مردن اينجا تنها واسه ي من درمون نميشه چون ميدونم بايد مي ديدم داري میری واسه هميشه وقتي دستات سرد از عشق، از فراقت از دوري تو يادم مياد روزايي رو كه من دستام بود تو دستاي تو بي تو تنها تو اين غربت تو اين ظلمت اگه بمونم حتي وقتي بغض خسته تو گلومه ، واست ميخونم + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:29 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
تو دیگه بر نمیگردی اینو من خوب میدونم یه شب .....یه دل تنگ.....یه یاد کهنه......یه یار قدیمی دیشب وقتی صداتو از پشت سیم های تلفن شنیدم به سختی تونستم صداتو تشخیص بدم که خودتی..... داره باورم میشه که از یادت دارم میرم بیرون ...از خاطراتت.......چه قدر ازم دور شدی....و چه قدر غریبه....همون غریبه آشنای من که روزی از 100 فرسخی میشناختمت......اما حالا صداتم با من بیگانه است. دیشب وقتی چشمام و روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.....درست نمیدیدم..... دیشب دلم برات تنگ شده بود.....دلم همیشه برات تنگه........از همون اولش هم تنگ بود....حتی وقتی کنارم بودی و دستات تو دستم بود. همیشه ازم دور بودی.....همیشه... دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد..... دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت..... دیشب دلم هواتو کرده بود...... دیشب.... اما تو نبودی......کنارم هم نبودی.....حتی تو خیالم هم درست نمیدیدمت.... دیشب شب بدی بود.... دیشب برای بار آخر خاطراتت را مرور کردم...مثل یه فیلم ....خیلی سریع....بعضی جاهاش هم اما بالاخره همه چیز تموم شد.....وقتی خوب به همشون فکر کردم......یه تصمیم جدید گرفتم.... یه قلم..... یه کاغذ .....یه جفت چشم بارونی ......و یه پنجره بارون خورده.... نوشتم ....نوشتم....از تو....از خاطراتت....از دوستت دارم ها....از چشمات...از دلتنگیهام....از رفتنت....از نبودنت و در اخر اینکه.... هنوزم دوستت دارم ای عشق دیرینه ی من + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
روی زمین بودمو داشتم یه تیکه هایی رو از رو زمین جمع می کردم ... بهم گفت : کمک می خوای؟ گفتم : نه گفت: خسته میشی بزار خوب کمکت کنم گفتم : نه ، خودم جمع می کنم گفت : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟ نگاه معنی داری کردم و گفتم : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم ! بعدش گفتم : می دونی چیه رفیق، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن، وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شکوننش ... میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش(الله) اون دل داری خوب بلده و فقط از اون کمک می خوام میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره اینو گفتم و تیکه های شکسته رو جمع کردم و یواش یواش ازش دور شدم... و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم دنبالم اومدو... ... به هم گفت: چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ؟!!! انگاری فهمید که تو دلم چی می گذره ... برگشتم و گفتم : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم... اون برای من هر کسی نبود من برای اون هر کسی بودم !!! اینوگفتم و این بار رفتم سمت دریا ... تنها یار من دریاست پاک وزلال که خودم رو به اون سپردم و از خدای خود کمک می خواهم...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
وقتی که خاکم می کنن، بهش بگین پیشم نیاد بگید که رفت مسافرت، بگید شماره ای نداد یه جور بگین که آخرش، از حرفهاتون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه دونه به دونه عکسهامو، بردارید آتیش بزنید هر چی که خاطره دارم، برید و از بیخ بکنید نزارید از اسم من هم، یه کلمه جا بمونه نمی خوام هیچ وقت تنم و توی گورم بلرزونه برو آتیش به قلب من نزن، بزار نگاهت از یادم بره بزار واسه همیشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده همدم من به جای تو ریگ های پوشالی شده اون که می گفت می مرد برات، دیدی راست راستی مرد رفت و همه خاطره اش هم، به خاطرت برداشت وبرد بهش بگید نشست به پات، بهش بگید نیومدی بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی نشونی قبر منو بهش ندین، خوب می دونه میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه بزار واسه همیشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره می خوام رو سنگ قبرم این باشه می خوام رو سنگ قبرم این باشه: طلوعی که خیلی غم انگیز بود قشنگ ترین خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز شد رو سنگ قبرم بنویس روزی اومد با امید آخر ولی حالا بدرقه راهش داغی که موندش رو دل مادر اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت ... ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي ********************** اگر مي بيني كه بي خيالم بدان كه احساس عشق در باطنم است و باطنم پر از شور و شوق عاشقي است و آن بي خيالي ظاهري است ، اگر ميبيني ساده ام بدان كه خيلي دوستت دارم ، اگر ميبيني ساكتم بدان كه ميترسم سخني بر زبان بياورم و ميترسم با سخنم دلت را به درد آورم ************************ + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:24 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
عینک خوشبینی می زنم آه !!!!!!!!!!!!!!!!!! صحبت از عشق و وفاست هیچ کس نامرد نیست دگر همه اینجا خوبند، هیچ کس بد جنس نیست مردم ، اینجا ، کامشان بر ناسزاها بسته است همه در فکر همند غربت اینجا معنا ندارد همه با هم مهربان ، همه با هم همزبان بی وفا یار اینجا ، جا نخواهد یافت من و تو (( ما )) شده ایم چشم من خسته شد از دیدن این همه خوب واااااااااااااااااااااااااااای، عینکم افتاد عینکم کو ؟ رنگ خون می بینم فقط مردم اینجا مردگی می کنند بر جای زندگی صحبت از خستگی و مردگی است صحبت از بندگی و بردگی است مردم اینجا تنها مردمان را خبر از همسایه کو ؟ زندگی خستگی است هر کجا می نگرم دلخوشی نیست در آن هر که در فکر خود است صبر کن ، چیزی می بینم انگار چشمم انگار روشن می شود دلخوشم کرد این نور آن نور ، انگار تویی وه که چه زیبا شده ای در این مبهم تاریکی روشن ترین نقطه تویی مردم ، اینجا ، دیگر مرده نیستند همه را خوب می بینم همه اینجا خوبند دیگر از تو می گویم از تو می نویسم تو که تنها بهانه ای برای اینجا ماندنم و من باز هر شب و هر روز منتظرم تا باز بیایی خدا همراهت باد + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:23 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:21 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بعد از آن شعرهای زنده به گور، آنک آنک رسیده وقت عبور از گذرگاه لحظه های سکوت لحظه هایی که می کنند ظهور در اتاقی که عطر پاک تو از خشت خشتش به ذهن من می کند خطور باید این قلم بدود مثل پروانه سوی مرکز نور باز هم از تو شعله ور بشود از تو - ای نازنین غرق غرور - دیگر این دل برای ما نشود دل ، که او را تو خوانده ای به حضور این غزل هم دوباره سهم تو شد ، سهم آن چشم های مست صبور سهم آن چشم ها که پر شده اند از نگاهی به آن ستاره ی دور ... !! .........!!!! + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:20 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
مهربانم، ای خوب + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:19 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
نوشتم عاشقم مثل همیشه نوشته آخرش دوا نمیشه نوشتم كه دوای دل تو هستی نوشته هنوزم زیبا پرستی؟ نوشتم مردم از ناز و غرورت نوشته لذتش باشه حرومت نوشتم پس چرا از من بریدی؟ نوشته درد عشق و نا امیدی نوشتم عاشقی تا بوده اینه نوشته ترس دل تنها همینه نوشتم دلبری ترسی نداره! نوشته عشق و دلتنگی میآره نوشتم هستیام تنها تو هستی نوشته تو كجا و بت پرستی نوشتم عمر هر دومون حروم شد نوشته فصل عاشقی تموم شد نوشتم ولی باز قشنگه دنیا نوشته گم شدی تو خواب و رویا نوشتم نازنین دل كجایی؟ نوشته تو خیال آشنایی نوشتم بی تو خیلی تنها موندم نوشته دستت و ندیده خوندم نوشتم به خدا خیلی عزیزی نوشته نمیخواد اشكی بریزی نوشتم پس رسید وقت جدایی؟ نوشته تو كه گفتی با وفایی؟ نوشتم پس بمونم بی قرارت؟ نوشته چشم من نبود به راهت نوشتم پس بگو چرا شكستی نوشته تو هنوز عهدی نبستی نوشتم من یه عمره بی قرارم نوشته من به خاطر نمیآرم؟ نوشتم آخه من چیزی نگفتم نوشته پس نبودی من كه گفتم نوشتم قلب عاشقم اسیره نوشته من میرم تا پر بگیره نوشتم زندگیم بی تو تباهه نوشته عشق بی فردا گناهه نوشتم روی قلبم پا میزاری؟ نوشته این به رسم یادگاری نوشتم دستم و بگیر تو دستات نوشته میگذرم از این تمنات نوشتم بخدا كه خود پرستی گل زیبای من تنها تو هستی نوشته میشكنم بازم دلت رو كه بازم قلب تنگم رو شكستی نوشتم حرفاتم مثل نگاهت تو كه گفتی نبود چشمم به راهت؟ یه عمره قلب تنهام و شكستی ولی هر بار یه جور به دل نشستی من و عاشق ترین كردی تو دنیا به صد ناز و دلی چون سنگ خارا فقط می سوزم از طرز نگاهت فراموشم نكن بودم خرابت نوشته میگذرم از یادگارت همون قلب پر از عشق و گناهت نوشتم من به دنیا دل نبستم به دنیای دگر هم عاشق هستم نوشته در كمال خود پرستی از اول گفتهام دیوانه هستی عزیزم گر چه من دیوانه هستم بگو ای نازنین پس خود چه هستی؟ تو تنهایی و قلب عاشق من چنین در اوج شیدایی شكستی ز درد عاقلیهایت چه گویم صبو من میخورم اما تو مستی تو هم زخم سخن را نوش جان كن تو زیبایی ولی دیوانه هستی تو هم شمعی و یك پروانه سوزی گمانم شب ز سر تا پا بسوزی شنیدم سوزنی نخ كرده بودی عزیزم تا سحر باید بدوزی هنوزم عاشقت هستم ولیكن بیآموزی به زخمم دل ندوزی اگر جان را به چشمان تو بستم برایم یك همای جان فروزی مرا صد جان ستاندی با نگاهی ولی در بند پیمانم نماندی من دیوانه گر از پا نشستم تو من را اینچنین از پا نشاندی ترا دیدم كه در آغوش مهران به جنگ بوسهای از پا نشستی ولی بازم به نامردی عزیزم به چنگی زخم دیروزم گسستی + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 11:0 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 10:57 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|