|
بازم ببخشيد دير آپيدم که به دلیل بی وفایی و خیانت یار مجبور به ترک دیار عاشقی شد . او رفت تا شايد روزي كسي معني عشق او را بفهمد .... او رفت تا تمام خيانت ها ، بي وفايي ها ، عشق هاي دروغي ، غم ، تنهايي و ... رااز یاد ببرد او رفت به سرزمینی كه بتواند روح و جسم خود را از بدي ، خيانت ، تنفر پاك كند و عشقي تازه، روحي آرام را در جان و تن خود پرورش دهد . + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:40 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
غروب آخر شعرم پر از ارامش دریاست
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:37 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
سفر به این قشنگی، من و تو همسفراشیم ما مسافرای عشقیم ، می میریم از هم جدا شیم چه بهارای قشنگی که اومد تو خونه ما چه هوایی تازه می کرد دلای دیوونه گفتی آرزوی قلبت رو بگو آرزوی تو رو داشتم ، آرزو تو بودی عشق بزرگ رؤ یا هام پی تو دنیا رو کردم جست و جو اون روزا که زندگیم جز گرفتاری نبود تو بودی که خستگی به تنم کاری نبود ما من گذشتم از دیارم واسه تواز همه دار و ندارم واسه تو به جز این صدا و یک عشق بزرگ دیگه من هیچی ندارم واسه تو اون روزا که زندگیم جز گرفتاری نبود تو بودی که خستگی به تنم کاری نبود. دانستن این که چه باید کرد کافی نیست بلکه می بایست به دانسته های خود عمل کنید. هر اندیشه ای را که در مغزتان جای دهید و به اصطلاح ملکه ی ذهن خود کنید همان فکر سر مشق زندگی روزمره ی شما میشود. همه ی عواطف و احساسات از درون سرچشمه میگیرند و این خود انسان است که آن را می آفریند. اگر رویا و تخیل در کار نباشد انسان هلاک می شود. حتی قطعی ترین چیزها نیز در صورتی که خود بخواهیم جای تشکیک و تردید دارد + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:37 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بدون شرح به هیچکی، حتی خدا............. اگه بری، تو رو فراموش نمی کنم خودمو، فراموش میکنم اگه بری، نفرینت نمی کنم خودم و نفرین میکنم اگه رفتی، پشت سرت آب نمیریزم اشک میریزم اگه رفتی ،رفتنت باورم نمیشه چون من، خودتو می خوام، نه خیالت اگه رفتی، بدون منم میرم اگه بری ،من نمیتونم دعات کنم چون اون موقع ،نیستم که دعات کنم. اگه نرفتی، منم نمیرم، همیشه پیشت میمونم تا آخر عمر با هات می مونم. امان از روزی که ،جدایی بیداد کنه اون وقت منم به جدایی میگم، که مجازاتش چیه............... + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:36 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
طناب دار این طور منــــو نگاه نکن , دست توی دست من نذار برو یه وقت مریض میشی , بغضت رو هی نگه ندار فدات بــشم , فدات بــشم , فدات بــشم , بـزار بـــرو محــاله باورش که مـــــن , دیگه نمی بینم تــــــــو رو صدات می لرزه عشق من , اسمم رو هـــی صدا نکن طناب و دور گــــــــــردنم , بنداز دیگـــــــه نگام نکن بمیرم واســـه بغض تــــو , فکرمنـــو نکن بــــــــــرو دلو اسیـــــــــــر من نکن , اگه دوسم داری بــــــــــرو تو رو خدا گریـــــه نکن , تصمیمه آخـــــــــــرو بگیر چار پایــه رو بکش برو , چارپایــــــــه دستاشو بگیر با دست عاشقت بــــزار , طنابـــــو دور گردنـــــــــــم می خوام فقط ادا کنـــــم , حقی که مونده گردنــــــــــم مـــــــــن بشکنم , برنجم , فـــــــــدای تار موهـــــــات مهم تویـــــــــــی نرنجی , بــــــرس به آرزوهــــــــات مواظب خــــــودت باش , با قلب من چه کـــــــــــردی دلـواپـسـم نباشـــــــــــــم , به اشک کــی بــــــــــخندی اگر سراغمـــــــو گرفت , بگیـــن نشونه ای نذاشــــت بگین از اینجـــــا رفته و , چاره ی دیگه ای نداشــــت اگـــــــر سراغمو گرفت , این نامه رو بـهش بــــــدین بگین کــه جا گذاشته بود , پرسید کجا هیچی نـــــگین اگر بازم پرسیـــــــد ازم , اگــــــــــــــه نکردش آشکار چاره ای نیست بهش بگین , فلانی رفته زیر خــــــاک فلانی رفته زیر خاک + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
چرا اینگونه بمیرم. این گونه مردن درد من نیست. درد من تنهایی است من همه را دوست دارم ولی کسی مرا درک نمی کند. نمی دانم چرا؟ من دوست دارم حتی برای یک لحظه هم که شده است محبت را در کنارم لمس کنم و دوست دارم تمام دنیا با محبت باشند. ولی نمی دانم چرا همه به هم دروغ می گویند. ای کاش اشک بودم از چشمانت جاری و بر لبانت بوسه میزدم. امروز قلم در دست گرفتم تا بنویسم " اسیر عشق توام...." از پنجره کوچک تنهایی با تو حرف میزنم از پشت دیوارهای سنگی با قایق غمهایم در رودخانه اشکهایم برای یافتن تو تا انتهای ظلمت پارو میزنم. چشمان مهربان تو ازلا به لای شهرستاره ها باز هم قصه اسیررا می گویند اما قلب کوچک من سالهاست که حرفهای شادی را درکویر خود ندیده است.خانه وسرپرستی ندارم ودر آرزوی آن نیستم اما در متن جان آرزوی من این است که خانه ای در دل تو داشته باشم حتی به مساحت یک قلب. + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
شب را دوست دارم ... چون ديگر رهگذري از كوچه پس كوچههاي شهرم نميگذرد تا سرگرداني مرا ببيند ... چون انتها را نميبينم تا براي رسيدن به آن شوقي داشته باشم شب را دوست دارم... چون ديگر هيچ عابري از دور اشكهاي يخ زده دلم را در گوشه چشمان بيفروغم نميبيند. شب را دوست دارم ! چرا كه اولين بار تو را در شب ديدم ازشب ميترسم ! تو را در شب از دست دادم ازشب متنفرم ! به اندازهي تمام عشقهاي دروغين با آفتاب قهرم ! چرا شبها به ديدارم نميآيد نميآيد تا با دست هنرمندش سايهي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به بودنت دلخوش سازد . شايد آفتاب با من قهر است آن روز كه تو در كنارم بودي هرگزبه آفتاب سلام نكردم هرگزبروي شب لبخند نزدم و برايش دستي تكان ندادم... اين مجازات لحظههايي است كه همهي دنيا را در تو ميديدم و تو را در تمام دنيا ... + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:31 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
بگذار که یک ثانیه من مال تو باشم....در حسرت این لحظه به دنبال تو باشم جمعی شده مقتول و جهان معترض تو....بگذار که من کشته امثال تو باشم پاییز و بهار همه عمر تباه است....ای کاش فقط لحظه ای از سال تو باشم ای ماه من اکنون تو بگو تا چه زمانی....باید به امید رصد خال تو باشم من منتظرم تا که تو پرواز کنی و.... من هم پری از گوشه ی یک بال تو باشم هرچند "غریبه" شده ام پیش نگاهت بگذار که یک ثانیه من مال تو باشم!! + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 5:29 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|