|
شبانه مست می گردد زمین به ضرب آهنگ شومی پای می کوبد و چین چین دامن سنگین کوه موج بر می دارد به روی موج مرده مرد انباز این رقاص وهم انگیز به نسیان می سپارد خفتگان خویش می گریزد تنها که دیگر سال دیگر بار شاید . . . + نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 5:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
چه احساس نازنین و شیرینیه . . . رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی(اتیشگاه) به چشاش نگاه کنی تا عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه قلبت پر تپش بشه انگار که داره از سینت کنده میشه چه احساس عجیبیه . . . وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی با موهاش بازی کنی از لباش... خدای من... باور کردنی نیست... اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی... کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه... ای خدا منو به عشقم برسون + نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 5:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
رفتم؛ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت + نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 5:29 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|