|
فنجانم خالی است چشمانت را سر می کشم که هنوز هم کودکانه از من فراریند و چه طعم شیرینی دارد این نگاه مشوش داغ و چه می خندد این قهوه ... بیدار که می شوم نه فنجانی هست و نه چشمی یخ می کنم ، سست می شوم ، می بازم نگاهم به تمنای نگاهت باز می خوابم ... + نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 4:13 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|