|
تموم زندگیم بودی مترسک خجالتی نمیدونستم اون روزا حقیر و بی لیاقتی امّا دیگه نمیخوامت دروغگوی نا مهربان با دیدنت تیر میکشه سرم تا مغز و استخوان برو دیگه صدام نکن پرنده قشنگ من حق نداری یه چاره شی برای قلب تنگ من من دیگه طاقت ندارم بازم ببینمت تو رو مثل مسافر اومدی مثل مسافر هم برو من رو دیگه میخوای چی کار،میخوای که بازیچه م کنی؟ بازم فریبم بدی و یواشکی ولم کنی؟ یا نمیخوای یادم بره چه کارا کردی با دلم سر به سرم نذار که من دیوونه نیستم،عاقلم رفتی سراغ کسی که مهر و وفاش خیالی بود جیبای اون پر از پول و جیبای بنده خالی بود پس حالا که جدا شدیم چرا ولم نمیکنی؟ چرا عذابم میدی و دردمو تازه میکنی؟ من که بهت گفته بودم فصل خزونت میرسه تو جاده هوس کسی به مقصدش نمیرسه دیگه گذشتم از دلت کجای کاری بی وفا؟ من دیگه دوست ندارم مترسک پر ادعا + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 12:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |
|